تبليغاتX
یار دبستانی .:زنداني سياسي آزاد بايد گردد:. دریغ است ایران که ویران شود
 

            18 تير يادت نره

 

شتابزده دستگیر

 

با عجله آزاد شدیم!
آیدا سعادت

              aida saadat
   
  
  

خبر می رسد محبوبه کرمی در حین جمع آوری امضا بازداشت شده! واقعا جرم ما چیست؟ خواست ما برای تغییر قوانین اینقدر می تواند تهدید آمیز باشد؟ محبوبه در ذهنم مجسم می شود و آرام از جانم می رود؟ خسته شدیم از بس گفتیم کجای دنیا جمع آوری امضا جرم است؟

از صبح دیروز شروع شد تهدیدها. چند اس ام اس از یک شماره ایرانسل ناشناس با این مضمون: " هشدار! بر اساس قانون مجازات اسلامی شرکت در تجمع غیر قانونی 2 تا 5 سال حبس به همراه دارد - ستاد خبری "

ستاد خبری کدام مرجع قانونی معلوم نیست وهست. ما تهدید می شویم و می خندیم که حالاچه کسی قصد تجمع را داشته؟ تنها من نیستم چندین نفر از دوستان دیگر هم همین اس ام اس را دریافت کرده اند و خنده تنها از آن روست که درونمان خودمان را می سوزاند و بیرونمان ...

برنامه ی نشست همبستگی زنان در سالروز 22 خرداد یک روز بعد در گالری برگزار می شد و ما رفتیم و پشت درهای بسته ماندیم! مدیر گالری تهدید شده بود که این برنامه غیر قانونی است و من نمی دانم نشست به تجمع چه ربطی دارد که تهدید شده ایم؟ می رویم و تصمیم می گیریم تا بمانیم و کسانی که از لغو برنامه خبر ندارند را مطلع کنیم و نگذاریم جلوی گالری شلوغ شود. تا اتفاقی نیفتد و دوستانمان از 2 تا 5 سال حکم حبس نگیرند. ساعت 4 است و افراد معدودی مراجعه می کنند و ما اعلام می کنیم که برنامه لغو شده و بروند و نمانند. فضای مقابل گالری پر است از نیروهای امنیتی موبایل به دست که گزارش می دهند. به نظر می رسد تک تک حرکات ما گزارش می شود. چهل و پنج دقیقه بعد حس می کنیم که دیگر کسی نخواهد آمد واگر هم بیایند می روند . بعضی از دوستان که خیالشان نسبتا راحت شده می روند و من و ناهید می مانیم.

ناهید خسته است و پایش درد می کند. به مقابل ساختمان می رود تا در سایه بنشیند و خستگی در کند و من تنها می مانم جلوی در گالری و تصمیم این است که دقایقی دیگر ما هم برویم . چند دقیقه بیشتر طول نمی کشد و یک باره ماشین گشت ارشاد با تعداد زیادی پلیس و نیروهای امنیتی از راه می رسند. به طرفم می آیند و من تنها هستم و به ناهید نگاه می کنم از دور. می گویند چرا ایستاده ای؟ می گویم برنامه لغو شده و مانده ام تا به کسانی که از راه دور می آیند و در جریان لغو برنامه نیستند خبر بدهم که نمانند.  می گوید بروید و نمانید و من به سمت ناهید حرکت می کنم تا به اتفاق او این فضای سرد پر از تهدید را ترک کنیم. با ناهید تند صحبت می کنند و ناهید معترض می شود که من با این سن و سال! چرا اینطور خصمانه و تند حرف می زنید. مامور لباس شخصی با خنده می گوید قصدمان اهانت نیست فقط نمانید. می خواهیم برویم که با بی سیم اطلاع می دهند این دو نفر را نگه دارید و می گویند سوار شوید. ون گشت ارشاد با شیشه های تیره منتظرمان است تا به سایه ی سنگین و ترسناکش پا بگذاریم. فرصت کوتاهی گیر می آورم پیش از این که موبایلمان را بگیرند و اس ام اس می زنم به ژیلا : " ما را گرفت" و بعد تلفن را باید خاموش کنیم وتحویل بدهیم تا بیسیم های داخل ون را دچار اختلال نکند. در این فاصله انگار دوستانمان از دور دیده اند که ما بازداشت شده ایم و تلفنی بقیه را خبردار کرده اند.

دختران جوان یونیفرم پوش داخل ون با قیافه های گرفته و عبوس می پرسند مادر و دختر هستید؟ می گویم نه . می گویند دوستید؟ با هم ارتباط دارید؟ خب معلوم است ارتباط داریم. ناهید به لحن سرد و تندشان معترض می شود. می گویم دوستیم و همدیگر را می شناسیم و دلیلی نمی بینم به سوالات بیشتری جواب بدهم. می گوید باید جواب بدهید و جواب من نه است و سکوت است و نگاهی به ناهید که دعوتش می کنم به آرامش. می نشینیم و آفتاب تند است و کولر ون خاموش و تقریبا از گرما بی حال هستیم . می مانیم و یک ساعتی می گذرد که ژیلا و خانم ستوده از راه می رسند به همراه نفیسه و سارا. نفیسه ایستاده و خانم ستوده به سمت ون می آید و می گوید من وکیل دادگستری هستم. وکیل آیدا سعادت . تند و گستاخانه با او برخورد می شود و او را هم بازداشت می کنند. بعد نوبت به ژیلا می رسد و بعد نفیسه و سارا را بازداشت می کنند. ون آنقدر پر شده که خود ماموران زن داخل آن هم اعتراض می کنند که خفه شدیم! خانم ستوده می گوید شما وکیل را در حین انجام وظیفه شغلی اش بازداشت کرده اید. می گویند ما هم وکیلیم و بعد می فهمیم که مامور نیروی انتظامی ترم سوم رشته ی حقوق نمی دانم کدام دانشگاه است که بی خبر از الفبای حقوق و قضا در مقابل وکیل پرسابقه ای چون نسرین ستوده عرض اندام می کند! خانم ستوده نگران گرسنگی کودک شیرخواره اش است و می خواهد با خانواده اش تماس داشته باشد. نمی گذارند و او در نگرانی برای نیمای کوچک می نشیند .

از قانون تبعیض آمیز می گوییم و از این که حرفمان چیست.  دفترچه کمپین همراه داریم می دهیم که بخوانند و بدانند . همراه می شوند! آنها هم با قانون تعدد زوجات مشکل دارند! می اندیشم کاش برگه امضا هم داشتیم. مضحک بود البته این امضا اما جالب هم بود! دفترچه را مردان سبزپوش بیرون ون می گیرند دور هم جمع می شوند و یکی به صدای بلند می خواند وبقیه گوش می دهند و گاه خنده ای از سر تمسخر و در میان بذله گویی های آنان یکی از دفترچه های ما گم می شود! پرتعدادند و در خیابان انگار حکومت نظامی برقرار است. چیزی نمی گذرد که جلوه و فریده از راه می رسند و در حالی که از آن سوی خیابان عبور می کنند به سمت ماشین هدایتشان می کنند بی هیچ توضیح و دلیلی. می شویم هشت نفر که باید درآن ون کوچک بنشینیم بعلاوه ی چهار مامور دیگر . تنفس سخت است و هوا بس ناجوانمردانه گرم است.  زنگ ساختمان گالری را می زند و پسر جوانی با کوله پشتی و در حال عبور بازداشت می شوند.

خبر می آید که دارآباد پر شده از موتور ها و ماشین های ماموران انتظامی و لباس شخصی هایی که با چند الاغ تا بالای کوه رفته اند که اوضاع را کنترل کنند! عجیب است کوه پیمایی در حضور ماموران امنیتی و انتظامی و پلیس ضد شورش؟

دوستان که می آیند یخ درون ماشین هم با شوخی و خنده می شکند و ساعت هنوز ساعت 8 نشده که ون حرکت می کند . با یک ون دیگر اسکورت می شویم تا بازداشتگاه وزرا. تند می رود و آژیر کشان و تقریبا تمام دست انداز ها را به شدت می کوبد! گرسنه هستم و.. جلوه و فریده و نفیسه با ماموران حرف می زنند و کم کم سرود خواندن شروع می شود.

ای زن ای حضور زندگی ..

ای زن تو ای همراهم ..

یار دبستانی من ..

و ماموری می گوید متن این سرود را برایش بنویسیم! ما می خندیم و من یاد پناهی می افتم : " شک دارم به آوازی که زندانی و زندانبان با هم می خوانند"...سرود خواندن را ادامه می دهیم تا درهای بزرگ بازداشتگاه وزرا از هم گشوده و پذیرای ما می شود. اولین نفر سوار شده ام و آخرین نفر پیاده می شوم. ماموران در حیاط ایستاده اند. رئیس بازداشتگاه خشمناک نگاهمان می کند و به پائین هدایت می شویم. سلول های کوچک با درهای آهنی انتظارمان را می کشند و می رویم به داخل اتاق مسئول بازداشتگاه زنان وزراء. کیف و وسایلمان را تحویل می دهیم و روسری و هر چه بند کفش و مانتو و .. که داریم را میدهیم به "بند بانان"!

چهاردیوار کوچک سلول ها انتظارمان را می کشند و بازرسی بدنی شروع می شود. بدن هایمان را طبق دستور! بازبینی می کنند و هدایت می شویم به داخل سلول . نسرین باز اعتراض می کند . نگران کودک شیرخواره و نه ماهه اش است که هیچ چیزی جز شیر مادر نمی خورد و حالا لابد بیتاب است و من بیتاب می شوم از یاد پویانم و اشکی را که به چشمم آمده است ، پنهان می کنم. خوب نیست زندانبان اشکم را ببیند! خوب نیست نسرین نازنین دلگیرتر شود از نبودن نیمای کوچک دوست داشتنی در آغوشش.

من ، نسرین ستوده ، نفیسه آزاد و ناهید میرحاج با هم هستیم و جلوه جواهری ، ژیلا بنی یعقوب ، فریده غائب، سارا لقمانی و عالیه مطلب‌زاده - با هم هستند. فاصله ی دو سلول سرد و کوچک را و گاه صدای خنده های ما می لرزاند. سلول هایی بسیار کوچک که تنها زینت آن پتویی کثیف است که کف آن پهن شده و ما روی آن نشسته ایم. زندانبانی با لبخند آب می آورد که گرم است اما جانمان را تازه می کند. اما چیزی هست. دردی که یک طوری غریب می پیچد در جانمان از این هتک حرمت، از این تخطئه به خاطر اعتراض به بی عدالتی و نابرابری .

زمان می گذرد و ساعت حدود ساعت یازده شب بدون تفهیم اتهام بازجویی می شویم و البته اولین سوال این بود که از کی در سازمان جنبش زنان فمونیسم(!) عضو شده اید؟ ژیلا به بازجو می گوید این غلط املایی دارد.  ناهید می گوید سوال مغشوش است و من می نویسم که در یک تجمع یک نفره (!) جلوی در گالری که برنامه اش از پیشتر لغو شده بازداشت شده ام بی هیچ دلیل و توضیحی.

در حالی که انگار عجله ای برای آزادی ما درکار است می گویند تلفن بزنید و ضامن بیاورید و ساعت از یک بامداد گذشته که آزادمان می کنند. من هم به همراه دیگردوستان بعد از چند ساعت با ضمانت خودم ! آزاد می شوم. به رغم اعتراض ما بازداشتی ها و خانواده هایی که در مقابل وزرا حضور دارند، برای اسناد ضمانتی که گرفته بودند هیچ رسیدی نمی دهند و فقط می گویند شنبه صبح با شما تماس گرفته می شود و آنها مسئولیتی ندارند. تهدید می شویم که نمانیم و ما هم بی سرو صدا خداحافظی می کنیم و می رویم تا شنبه یا روزهای بعد چه پیش آید.

حالا نگران محبوبه هستم که در آن چهار دیواری خالی و دلگیر، تنها ... دردی می پیچد در جانم یک طوری غریب!!
 
 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت   توسط ali  | 

 

 

 

 

             هرچيز بگندد نمكش مي زنند !!!

 

              هرچي بگندد نمكش مي زنند

 

دولت عالي ترين مظهر رابطه قدرت و حاكميت است كه در همه جوامع وجود دارد .

دولت در هر جامعه اي مظهر مصلحت عمومي است و اگر چه گاهي دولت ها از منظر اقتصاد و مذهب وظايفي بر عهده دارند اما لزوما نمي توان از دولت انتظار داشت تنها در همين دو حوزه به ايفاي نقش بپردازد .آن هم نقشي مشخص و در چارچوب و قواعدي خاص !

از جمله وظايف عمومي دولتها، مي توان به حفظ نظم و امنيت و حراست از حقوق طبيعي افراد جامعه ، تامين حداقل رفاه  و آرامش و ... اشاره كرد .

اما در نظامهايي چون نظام فعلي ايران كه مي توان آنرا در قالب يك حكومت توتاليتر  - فاشيستي ناميد ، تنها يك ايدئولوژي خاص در همه حوزه هاي زندگي مردمان و جامعه جريان دارد .

اين تفكر و ايدئولوژي بر هر حقيقت و واقعيتي ارجعيت دارد و در نتيجه براي شكل گرفتن اين تفكر پدرسالارانه بايد كليه وسايل  ارتباط جمعي  ، دستگاههاي آموزشي و فرهنگي و حتي مجلس و نمايندگان انتخابي مردم همسوي با حكومت و دولت باشند .

 در نتيجه مطبوعات آزاد كه يكي از اركان اصلي سنجش دموكراسي در يك كشور است به كلي نابود شده و در اختيار انحصار طلبان قرار مي گيرد . در اين تفكر هيچ اعتراضي معنا ندارد و كساني كه از اصول اخلاقي ايدئولوژي حاكم پيروي نكنند گناهكار بوده و مستوجب مجازات مي باشند .

در اين تفكر مردم همواره مصلحت خويش را تشخيص نمي دهند و احتياج به قيم  دارند و در نتيجه تمامي مخالفين و معترضين به حكم ايدئولوژي موجود منحرف ، دروغگو ، شايعه پرداز ، مرتد و كافر شمرده مي شوند .

 

در روزهاي اخير با توجه به سير صعودي گراني و تورم و كمبود مواد اوليه و حتي رخت بر بستن بسياري از مايحتاج اوليه از سبد زندگي مردم اوضاع سخت و فوق العاده اي بر سطح جامعه بوجود آمده است .

شرايطي كه شايد بي شباهت به دوران جنگ نداشته باشد ، دوراني كه بسياري از مواد و كالاها در سطح جامعه ناياب مي شود و با توجه به شرايط فوق العاده موجود يا با قيميتي فزاينده در بازار سياه به فروش مي رود و يا به كلي براي مدتي در سطح جامعه محو مي گردد .

اما در زمان حاضر ظاهرا جنگي در ميان نيست اما سايه سنگين تحريمها روز به روز بر زندگي مردم سنگين تر

مي شود و در اين كارزار اقتصادي حكومت جمهوري اسلامي خود در دو سوي ميدان جنگ بازيگر ماجراست .

دولتمرداني كه با بي تدبيري و بي كفايتي خويش و ضعف مديريت هايشان چوب حراج را بر ثروتهاي خدادادي اين سرزمين زده اند و غارتگران و مافيا هاي وطني و خارجي در حال درو محصول در هر چهار فصل سال هستند .

چهار فصلي كه امسال زمستانش را با نبود گاز گذارانديم و در بهار با نبود برق ، حتما در تابستان هم آب نداريم و در پاييز تلفن و مخابرات !

اين مديريت ويژه و فوق العاده  دكتر محمود احمدي نژاد و دولتش به همراه حاكميت جمهوري اسلامي بر سرزمين ماست . مديريتي كه تنها نقش مديريتش را براي ام القراي اسلامي قانع نبوده و نيست و به دنبال مديريت كل جهان است . خوشبختانه فعلا در سيارات ديگر وجود حيات تاييد نگشته است والا اين مديريت جهاني سطحش فراگير تر مي شد .

از وعده هاي پول نفت بر سر سفره هاي مردم و كشيدن يك لوله نفت بر در منزل هر ايراني و ... كه بگذريم .

مي بينم كه تنها در سطح اجتماع و براي سركوب و ارعاب حضور گسترده نيروهاي امنيتي و پليسي  مشهود است و هيچ نظارتي بر بنگاهاي اقتصادي ، اجتماعي ، اصناف و مديريت هاي دولتي و مسئولان وجود ندارد .

گراني و تورم و افزايش قيمت ها نيز هيچ اصول و اسلوب خاصي را دنبال نمي كند و تقربيا اين افزايش قيمت ها و نبود كالاها و يا ناياب شدن چند كالا به طور همزمان غير قابل پيش بيني مي باشد .

البته خب به يمن اينكه ما در زمره كشورهاي هسته اي قرار گرفته ايم به حمد الله اينها مشكلات پيش پا افتاده اي است و اگر حتي شام و ناهار نداريم به جاي آن كيك زرد كه دارم . مطمئنا هنوز هم انرژي هسته اي حق مسلم ماست بر هر شعاري حتي حق حيات هم ارجعيت دارد .

از افزايش قيمت تمامي كالا ها كه بگذريم ، نبود تايد (پودر لباس شويي ) ، قند و شكر و گراني فوق العاده چاي را هم اگر شايعه بدانيم  دو كالا مطمئنا گران شده اند يكي روغن ترمز است كه به نسبت دوماه قبل تقريبا يك سوم افزايش قيمت داشته و ديگري نمك مي باشد . نمك هاي بسته بندي كوچكي كه تا چند روز قبل بسته اي 100 تومان بودند و امروز تقريبا سه برابر شده اند هر بسته 300 تومان !

گراني كالاي اول روغن ترمز شايد به دليل اين باشد كه رئيس جمهور كلا از ترمز گرفتن خوشش نمي آيد و قطار هسته اي ما هم بي ترمز است .

اما گراني كالاي دوم يعني نمك مطمئنا به دليل آن است كه دايناسورها و ابول ارتجاعهاي حكومت فاشيستي در حال گنديدن و تعفن مي باشند و از قديم هم گفته اند هر چه بگندد نمكش مي زنند .

بنده خدا رئيس جهمور مشنگ ( منتخب شوراي نگهبان ) حق دارد كه در شهركرد با تعجب از گراني نمك ياد كند و تنها نمك موجود در يزد را را براي كل كشور كافي بداند اما او اين نكته را فراموش كرده است كه بوي تعفن حكموت جمهوري اسلامي مدتهاست كه ملت ايران را آزرده كرده است و اكنون كار به جايي رسيده است در درون دستگاه حاكميت ، افرادي چون عباس پاليزدار هم از اين بوي تعفن احساس ناراحتي كرده اند و در كنار مردم قرار گرفته اند .

 

علي وبلاگ يار دبستاني

 

http://yardabestani.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت   توسط ali  | 

 

 

                                                 به نام  دوستان در بندمان

 

 

                       در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد ...

 

سركوب برابري

 

برابري ،  يكسان  بودن و يا مساوات كلماتي هم خانواده هستند كه متاسفانه حتي با گذشت چندين قرن از پيدايش علوم رياضي و فلسفه و...  همچنان بر سر تفسير اين واژگان هيچ اتفاق نظري وجود ندارد  .

در رياضي ( = ) نماد مساوي بصورت دوخط افقي بروي هم مي باشد ، دو خط موازي كه مطمئنا با توجه به شواهد هيچگاه به هم نمي رسند اما هميشه يكسري قضيه   و استثنا در رياضيات وجود دارد كه كليه قواعد را بر هم مي زند .

برابري مدني و يا جامعه اي برابر  و يا  به تعبير حضرات امت واحد  به اين معنا است كه همه انسانها ارزش يكساني دارند و بايد با همه به شيوه اي برابر رفتار كرد . و اين اصل يكي از اساسي ترين قواعد دموكراسي

 مي باشد . برابري در معناي بنيادين خود بدين معني است كه همه انسانها به حكم انسانيت خود برابرند و بر يكديگر برتري ندارند . يعني همان كلماتي كه مطمئنا تمامي مسلمانان هم عقيده اند و باور دارند كه پيامبرشان حضرت محمد اصلي ترين مزمون پيامش در ابتداي رسالتش آزادي و برابري انسانها بوده است .

از لحاظ سياسي و حقوقي نيز شهروندان در نزد قانون و حقوق و آزاديها باهم برابر شمرده شده اند .

با تفاسيري كه رفت مي توان نتيجه گرفت كه مردم صرف نظر از مالكيت ، جنسيت ، اشتغال ، سطح سواد و آموزش ، قوميت ، مذهب ، زبان و ... همگي از لحاظ حقوقي برابرند .

 

              سركوب برابري

 

تمامي شهروندان يك سرزمين كه به طور برابر و يا متاسفانه لفظي تحت حمايت قانون هستند ، بايد بتوانند از فرصت هاي موجود بهره ببرند و به عبارت ديگر اين برابري مستلزم عدم تبعيض بين افراد از هر نوع به ويژه از لحاظ نژاد ، قوميت ، جنسيت ، مذهب ، عقيده سياسي و ... است .

حال با توجه به كيفيت دموكراسي موجود در سطح جامعه هر كدام از بند هاي بالا سرنوشتي جداگانه پيدا مي كنند .

در دموكراسي هاي حداقل  و  يا نمادين كه اكثريت همسايگان ما و هم پيمانان ما را تشكيل مي دهند و يا در همين سرزمين خودمان قوانين نا نوشته بسياري وجود دارد كه بر كيفيت و رعايت اين برابري صدمات بسياري وارد كرده است و اين تفكرات نه مختص به زمان حال است و نه به آساني تا آينده اي نزديك رخت از جامعه ما بر

 مي بندد .

وقتي كه تمامي منابع قدرت در دست عده اي محدود گرفتار شود و تمامي بازيگران و نيروهاي فعال تنها در زمانهاي كليدي و نمادين آن هم بصورت تك بعدي مورد توجه دقيقه اي و شوهاي تلويزيوني قرار بگيرند مي توان به كيفيت اين دموكراسي نيم بند پي برد .

هميشه گذشت زمان و گذران عمر لازمه تغييرات است و اين تغييرات در سطح فكر ، پوشش ، عقيده و مرام و دلبستگي هاي تمامي اين بازيگران جامعه مشهود است و با شكل گيري  بحرانهاي اجتماعي رنگي ويژه و نقشي حياتي مي يابد .

ضرورت زيست در اين شرايط اجتماعي مبناي ايجاد قوانيني مي شود كه به تناسب وضعيت موجود به نيازهاي حقوقي افراد اجتماع پاسخ مناسب و مكفي دهد. قوانین جامعه امروز ايران برپايه ي ساختار مذهبي و ایدئولوژیك بنا نهاده شده است. اگر ایدئولوژی حاكم بر قانون عرف و سنت چنان کامل است که هنوز مبنای تدوین قوانین قرار می گیرد يقينا بايد قادر باشد راهکارهای متناسب با نیازهای روز جامعه را نیز ارائه نموده و خواسته هاي مشروع تمام اقشار جامعه را تامين نمايد.  

 اما متاسفانه خود اين قوانين در بسياري از سطوح رواج دهنده تبعيض و خالق آپارتايد هستند .

از جمله اين قوانين  و تفكرات مي توان به تبعيضات قومي و جنسيتي  اشاره كرد .

اين آپارتايد جنسيتي دير زماني است كه با خون مردمان اين سرزمين اجين گشته است  و از آن هنگام كه روي ميترا را با ابرهاي سياه پوشاندند و  آب را بر روي ماندانا بستند و تا عصري كه او را ضعيفه خواندند و در بهاران يك انقلاب نو پا فرزندان وطن با شعار يا روسري يا تو سري به پيكار مادرانشان رفتند ، همچنان ادامه دارد . اين قصه درد آور يك قوم است قومي كه در عصر حاضر مردانش شهروند درجه چندم هستند و زنانش اصلا به شهروندي به حساب نمي آيند .

اين قصه  دختراني است كه به زور و بي هيچ مشورتي به اصطلاح به خانه بخت فرستاده شدند و نجوايي مدام در گوششان طنين انداز بود چادر سفيد و كفن.... و يا مو ها و دندان هايي به رنگ هم .... .

دختركان وطن سوختند و ساختند ، با گذشت روزگار  مادراني شدند كه در زندگي حق هيچ نداشتند ، كم نبودند مادراني كه همسرانشان پي حلال شرعي رفتند و از اصل شرع تنها اين بندش را آويزه گوشهايشان كرده بودند .

مارداني كه حق راي نداشتند ، حق شهادتشان هنوز هم  نصف مردشان است ، يك عمر به همراه مردشان با زندگي دست و پنجه نرم مي كنند در آخر حق ارثشان يك سوم است و از املاك هيچ سهمي نمي برند .

مادراني كه جانشان را براي فرزند مي گذارند و ديه شان نصف  است و سنگسار پاداش يك گناه  ... .

مادراني كه حق طلاق ندارند ، حق سرپرستي كودكشان را ندارند ، حق ندارند در بسياري از مشاغل مشغول شوند

حق ندارند بيش از مقداري مشخص بر صندلي دانشگاه ها تكيه زنند ، حق ندارند رنگ لباسشان را انتخاب كنند

حق ندارند اگر دلشان گرفت براي ساعتي در يك صندلي در پاركي غرق در تفكرات شوند ... .

حق ندارند صداي خنده شان را كسي بشنود ، حق ندارند در خيابان بدوند ، حق ندارند تنها به مسافرت بروند .

حق ندارند زنانگي شان را در اينترنت جستجو كنند ( با سرچ واژه زن در گوگل به بن بست فيلترينگ مي رسند )

و حق ندارند .... .

اين حقوقي كه از  اين زنان سلب مي شود ، بخش عظيمي از آن را ما مردان حق خود مي دانيم كه حقوق آنها را پايمال كنيم و در بخش ديگر خود اين زنان مقصرند كه در سكوت خود همچنان سرگردانند .

حقوقي را كه حكومت از اين زنان سلب مي كنند بايد همگي خواستار احقاقش باشيم اما آن جايي كه دست خودمان است چطور آيا واقعا حاضر هستيم به اين درك برسيم كه آنها نيز چون ما انسان هستند و مانند ما از تمامي حقوق برخوردار ؟

چند روزي است كه ايام فاطميه به اتمام رسيده ، در مكتب شيعه حضرت فاطمه را الگوي زنان مي دانند اما آيا به راستي حضرت محمد و علي هم با فاطمه چون شما ( حضرات بزرگوا ر) برخورد مي كردند ؟

من هرچه فكر مي كنم نمي توانم بفهمم چرا جمع كردن يك ميليون امضا براي رفع قوانين تبعيض آميز جرم است اما جمع آوري امضا و ثبت نام اينترنتي استشهاديون نمي تواند جرم باشد . يكي خواهان زندگي است و آن گروه ديگر خواهان محو زندگي !

به هر روي ديروز پنج شنبه 23 خردادماه اين خواهران و مادران ما بودند كه باز هم تيغ تحجر و چماق مهرورزي بر سرشان فرود آمد .

ياران ما مگر جز حق زندگي و زنده بودن و نگاهي انساني و متمدنانه چه چيز ديگري مي خواستند .

 

دوستان و ياران ما را آزاد كنيد .

 

 

علي  وبلاگ يار دبستاني

 

http://yardabestani.blogfa.com

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت   توسط ali  | 

 

اصلا دل و دماغ  نوشتن ندارم و اين هم به خودم مربوط است ، مدتها بود به هيچ چيز و هيچ كس ناسزا نگفته بودم اما امروز تا دلت بخواهد  تمامي مهرورزان را از خجالت خود در آوردم ... .

از زماني كه خبر را شنيدم ... من هم  ... افسوس و صد افسوس ....

 

بازداشت هشت نفر از فعالان جنبش زنان در سالگرد 22 خرداد
پنج شنبه23 خرداد 1387

        بازداشت هشت نفر از فعالان جنبش زنان در سالگرد 22 خرداد

تغییر برای برابری: هشت نفر از فعالان جنبش زنان در سالگرد روز بیست و دوم خرداد بازداشت شدند .ناهید میرحاج، آیدا سعادت، نسرین ستوده، ژیلا بنی یعقوب،نفیسه آزاد، سارا لقمانی،جلوه جواهری و فریده غائب از جمله فعالان جنبش زنان هستند که عصر امروز در مقابل محل برگزاری نشستی به مناسبت 22 خرداد دستگیر شدند.

امروز قرار بود تعدادی از فعالان جنبش زنان در گالری راه ابریشم تهران سالروز 22 خرداد ،روز همبستگی زنان را گرامی بدارند اما آنها هنگام مراجعه به این گالری با درهای بسته و حضور نیروهای انتظامی و امنیتی و ممانعت شان برای برگزاری این نشست مواجه شدند . این در حالی است که پیش از این مدیریت این گالری فرهنگی موافقت خود را با بر گزاری این مراسم اعلام کرده بود اما با فشار نیروهای انتظامی و امنیتی مجبور شد درهای گالری را بر میهمانان و سخنرانان این مراسم ببندد.

ناهید میرحاج، آیدا سعادت که برای اعلام لغو مراسم به مدعوین در مقابل محل برگزاری مراسم حاضر شده بودند، توسط پلیس امنیت تهران بازداشت شدند.سپس نسرین ستوده و ژیلا بنی یعقوب نیز که به منظور پیگیری بازداشت این دو نفر به آنجا رفته بودند، دستگیر شدند.بر اساس گفته های حاضرین در محل نفیسه آزاد ،سارا لقمانی،فریده غائب و جلوه جواهری نیز دقایقی پیش بازداشت شده اند.

بر اساس اطلاعیه شماره دو کمیته هماهنگی برگزار کننده این مراسم مقامات مسوول در تمام دوسال گذشته از دادن مجوز به فعالان جنبش زنان برای برگزاری تجمع مسالمت آمیز خودداری کرده اند و هرگونه تجمع محدود آنها را نیز مورد حمله و ضرب و شتم قرار داده اند و حتی در برخی از موارد مانع برگزاری هرگونه گردهمایی این فعالان در خانه های شخصی شان شده اند.ما متاسفیم که نیروهای امنیتی از برگزاری یک مراسم آن هم با حضور جمع محدود صد و پنجاه تا دویست نفره و در یک محیط سربسته به وحشت می افتند و از برگزاری آن ممانعت می کنند.

                     دوستانمان را آزاد كنيد

June 12, 2008; Eight women’s rights activists were arrested today, on the anniversary of the national day of solidarity of Iranian women (22nd of Khordaad, June 12). Those arrested are: Aida Saadat, Nahid Mirhaj, Nafiseh Azad, Nasrin Sotoodeh, Jelve Javaheri, Jila Baniyagoub, Sarah Loghmani and Farideh Ghaeb. These women were arrested outside the Rahe Abrisham Gallery, where a seminar was scheduled to take place in honor of the anniversary of the day of solidarity of Iranian women.

When women’s rights activists arrived at the Seminar hall, they found the doors closed. Security officers were present in large numbers outside the Seminar Hall. The owner of the Gallery was forced to close the doors of his seminar hall, after being pressured by security forces.

Aida Saadat and Nahid Mirhaj had stayed behind to inform participants about the cancellation of the seminar. But they were arrested by security police. Following their arrest, Nasrin Sotoode and Jilla Baniyaghoub were arrested when they came to follow up on the situation arrest of their friends. According to those present at the scene, Nafiseh Azad, Sarah Loghmani, Jelve Javaheri and Farideh Ghaeb were arrested shortly afterwards.

According to a statement issued by the coordinating committee of the seminar, officials have systematically denied women’s rights activists permits to hold peaceful public demonstration and protests. Even small protests by women’s rights activists have been violently attacked by security forces and police. Additionally, women’s rights activists have been systematically denied the right to convene meetings and seminars and meetings in their private homes too have been broken up. It is unfortunate that security forces fear the convening of simple meetings with limited participants of about 100-150 to such a degree.


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت   توسط ali  | 

 

حادثه ميدان تيان آن من


اعتراضات ميدان "تيان آن من" در سال 1989، كه به "كشتار ميدان تيان آن من"، "حادثه چهارم ژوئن"، يا بنابر قول حكومت جمهوري خلق چين "اغتشاشات سياسي مابين بهار و تابستان 1989" نيز مشهور است، مجموعه اي از راهپيماييها بود كه به رهبري دانشجويان، روشنفكران و فعالان كارگري از تاريخ 15 آوريل سال 1989 تا 4 ژوئن همان سال در جمهوري خلق چين برگزار گرديد. نتيجه اين اعتراضات كشته شدن بسياري از شهروندان بود كه تعداد آنها بنابر قول حكومتي 200 الي 300 نفر و بر اساس آمار انجمن دانشجويان چين و صليب سرخ بين 2000 تا 3000 نفر برآورد مي شود.
اين حادثه بر اساس مكاني كه اتفاق در آن روي داده، يعني ميدان تيان آن منبدين اسم نامگذاري شده است. معترضين از گروههاي مختلف، از روشنفكراني كه بر آين باور بودند كه حزب حاكم كمونيست چين سركوب كننده و فاسد است، تا كارگران شهري كه به عقيده ايشان اصلاحات اقتصادي چين به نتيجه نرسيده و تورم و بيكاري فراگير معيشت آنان را تهديد مي كند، در ميدان تيان آن من تجمع كرده بودند.

         تيان آن من

توضيح عكس

سمبل حادثه ميدان تيان آن من، عكس بالا است  در اين عكس بعد از حمله به ميدان، مرد تنهايي كه تي شرت سفيد رنگي پوشيده است، در مقابل ستوني از 18 تانك كه در حال خروج از ميدان هستند، ايستاده است. بر اساس گزارشات اين مرد مرتبا مي گفت:"چرا شما اينجا هستيد؟ شما باعث هيچ چيز جز بدبختي نشديد." او كه به عنوان "مرد تانك" ناميده شد، وقتي تانك قصد داشت تا او را دور بزند، مدام جلوي آنرا مي گرفت. او از لوله تانك بالا رفت تا با سربازان درون تانك صحبت كند و دوباره به مكان قبلي اش بازگشت. سر انجام اين مرد توسط مردم تماشاگري كه مي ترسيدند مبادا به او تيراندازي شود يا تانك از روي او عبور كند، به كنار كشيده شد. نشريات غرب موفق نشدند هويت اين مرد را شناسايي كنند. نشريه تايم به او لقب "شورشي ناشناخته" را اعطا كرد و پس از آن اين مرد به عنوان "يكي از صد مرد تاثيرگذار قرن بيستم" از طرف اين نشريه برگزيده شد. ساندي اكسپرس اعلام كرد كه نام اين شخص "وانگ ويلين" يك دانشجوي 19 ساله است، اما در اين ادعا ترديد وجود دارد. هنوز معلوم نيست كه بعد از تظاهرات، بر سر "مرد تانك" چه آمده است.

بروس هرسچنسون دستيار ويژه نيكسون و تيم ريگان در گزارشي اعلام كرد كه "مرد تانك" 14 روز بعد اعدام شده است. جان ونگ گزارشگر چيني ادعا مي كند كه اين مرد هنوز زنده است. ويليام بل نويسنده كانادايي ادعا كرد كه نام اين مرد "وانگ آي مين" بوده و در تاريخ 9 ژوئن در زمان بازداشت كشته شده است. سرنوشت "مرد تانك" هنوز در پرده ابهام است اما اين مرد با اقدام ستايش برانگيزش، سمبل حادثه ميدان تيان آن من شناخته مي شود.

اين عكس زيبا توسط آقاي "جف وايدنر" خبرنگار خبرگزاري آسوشيتد پرس از طبقه ششم يك هتل، در تاريخ ۵ ژوئن ۱۹۸۹ گرفته شده است.

و بياد تمامي فرزندان ايران زمين  ( گرامي باد ۱۸ تير )

             


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت   توسط ali  | 

 

با درود بر دوستان عزیز

در ابتدا عکسی از تجمع روز جمعه با سپاس فراوان از افسانه به خاطر عکسها و فیلم

        تجمع 3 خرداد در مقابل سفارت امارات


                                   هشداری به آقای علی خامنه ای و دست یارانشان

دبيرخانه رضا پهلوي
پیام شاهزاده رضا پهلوی
چهارشنبه 1 خرداد 1387

من نیز، همانند اکثریت قاطع هم میهنانم، دیریست که حکومت جابرانه و خودکامۀ شما را بر ایران عزیز و بر مردم آزاده و شریفش، از هر نوع مشروعیت قانونی و اعتبار اخلاقی بی نصیب می دانم. چه، اگرانقلاب از رهگذر مشارکت نسنجیدۀ مردم ایران مشروعیتی داشت، با آغاز و ادامۀ حکومت ولایت فقیه، که شما و یارانتان، چون بختکی سنگین برسینۀ ایرانیان فرود آوردید، ذره ای از آن مشروعیت بر دامن به خون و فساد آلودۀ شما برجای نمانده است.

                  شاهزاده رضا پهلوي

اعتبار و مشروعیت هرحکومتی تنها مشروط به تبعیتش از رای شهروندان و، مهم تر از آن، منوط به لیاقتش در برآوردن خواست های برحق و آرمان های انسانی آن هاست. حکومتی که نه پاسخگوی شهروندانش باشد و نه کارساز مشکلاتشان، همانقدر مشروع و معتبراست که حکومت بیگانگان در سرزمینی اشغال شده. کارنامۀ سیاه سی سالۀ ولایت فقیه، آقای خامنه ای، بی گمان معرف وجود و حضور چنین حکومتی در میهن عزیزماست.

بقيه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت   توسط ali  | 

 
Google PR™ - Post your Page Rank with MyGooglePageRank.com Free Hit Counter
Web Hosting AddThis Feed Button