تبليغاتX
یار دبستانی .:زنداني سياسي آزاد بايد گردد:. دریغ است ایران که ویران شود
 

                                      از خواهر ژوليت چه خبر ؟

                        ژوليت بينوش ( Juliette Binoche )

ژوليت بينوش ( Juliette Binoche ) سابق  و يا همان خواهر ژولي جديد خودمان كه در حدود  10 ماه پيش سفري به ام القراي اسلامي مان داشت و از همانجا بود كه اين نام و اين سفر و همسفرش برادر عباس  و خود خواهر ژوليت خبر ساز شدند .
 در اين روزهاي سرد زمستاني در وطن و نبود گاز و مشكلات ديگر و آهنگ گوشخراش انتخابات ( انتصابات) و حديث تكراري بيست و نهمين سال روز نابودي ميهن ، ذهن هاي خشكيده و دستهاي يخ زده  ياراي اين را ندارند  تا اين ميرزا بنويسهاي قد و نيم قد را بر سر
ذوق آورند .
اما اين حقير امروز از صف ميرزا بنويسان نخودي  ( نه خودي و نه غير خودي ) در گذري در كوچه پس كوچه هاي  اين دنياي مجازي ناگهان
بر سر گذري رسيدم كه براي چند لحظه به اجبار تامل كردم ناگهان جرقه هايي بر اين ذهن خشكيده افتاد كه با سرعتي چون باد پاشنه كفشها را ور كشيده و دنبال قلم و دواتي گشتم تا اين چند خط عريضه قبل از چهار ، پنج ميرزا بنويس ديگر بر روي كاغذ منقوش نمايم .


اما برويم بر سر اصل مطلب
يكي بود يكي نبود يه مادام ژوليتي بود از اون مادامهاي اجنبي كه در ديار فرهنگ در كشور فرانسه زندگي مي كرد اين مادام ژوليت ما به كار
مطربي و بازيگري در سينما مشغول بود .
خلاصه گذشت ، گذشت تا اينكه يه روزي و روزگاري داش عباس ( كيار رستمي ) از قضا گذرش افتاد به محله ژوليت خانم ، داش عباس هم چون
خودش هنرمند بود و اهل فيلم و سينما از كار ژوليت خوشش اومد و ژوليت هم متقابلا !


جونم براتون بگه اين قضايا گذشت تا اينكه ژوليت خانم به ايران خودمون سفر كرداز چند و چند سفر كه بگذريم فقط خوبست به چند سخن مادام ژوليت نگاهي بياندازيم وقتی که اينجا (ايران) رسيدم، آنچه مرا واقعا شگفت زده کرد زنان سياهپوش بودندبرای من جالب بود چرا که من هيچگاه در کشورم و هيچ جا از حجاب استفاده نکردم. داشتن حجاب برای من به عنوان يک خاطره خوب باقی می
ماند. وقتی با اتومبيل بيرون می رفتيم داخل اتومبيل هوا خيلی گرم می شد و من دلم می خواست حجاب ام را بردارم اما همراهانم می گفتند نمی توانی. پوشش سياه برای من... می دانم يک سنت و يک عادت است اما می خواهم بدانم که آيا آنها انتخاب ديگری هم دارند؟


خلاصه بعد از اين ماجراها قرار شد كه مادام ژوليت كه حالا تغيير نام داده بود  در فيلمي از برادر عباس بازي كند آخر هم معلوم نشد كه اين فيلم كه شايد اسمش رونوشت برابر با اصل باشد  قرار است  كي كليد بخورد .
    
به هر روي همين چند وقت پيش خواهر ژوليت به دلايل نا مشخص به دفتر يك مجله خائن ، منحرف ، فاسد و مرتد مراجعه مي كند و با گرفتن چند
عكس يادگاري ، تمامي رشته هاي برادر عباس شايد براي هميشه پنبه شود و عباس ما بايد از الان به فكر يك رومئو باشد تا اگر قول هم داد مرد و مردانه سر قولش بماند
البته بعد از انتشار چند عكس از خواهر ژوليت هنوز هم معلوم نيست چرا و به چه انگيزه اي اين كار صورت گرفته !

                                       ژوليت بينوش ( Juliette Binoche )
شايد در آنجا هم سريالي مثل سريال نرگس در حال ساخت بوده و يا مردمان فرانسه هم يك شبه به منحرفاني مثل هزاران هموطن خودمان تبديل
شده اند كه براي يك سي دي  منتسب به خانم زهرا . ا چه كارها كه نكردند و شايد هم  حضور برادر خودسر وزارت اطلاعات در آنجا هم باب شده كه يك روز جشن سينما بر هم بزنند يك روز لب تاب هديه تهراني را بدزدند و يا .... .

                                 ژوليت بينوش ( Juliette Binoche )

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت   توسط ali  | 

 

در آستانه بيست و نهمين سالگرد انقلاب اسلامي ، انقلابي كه بعد از هفتاد سال دوباره تكرار شد .

از مشروطه و آرمانهايش ، از آزادي خواهان و روشنفكرانش ، از قانون اساسي و پارلمانش هيچ برجاي

نماند . نسلي برفت و نسلي خموش ، نسلي تازه از ره رسيده در پي نسيم اصلاحات تبر زد بر ريشه هر

چه كه بود .... .

هر چه بود و هست و هر چه شد  ، اكنون بيست و نه سال ازآن روزگاران مي گذرد ، نسلي دومي پا به

ميان سالي گذاشته اند و نسل سوم با زانوان خسته و قلبي شكسته در انتظار همرهي نوباوگان نسل

چهارمي روياي روزهاي خوش را در سر مي پروراند ، رويايي كه اين روزها با نور چراغها و دود ماشينها

گرد مواد مخدر ، شيشه  ، كراك بسياري را در هپروتي خوش هزاران بار به مقصد مي رساند .

نسلي در ۲۹ سال پيش اين چنين مي سرود د روز پيروزي انقلابش و امروز خود ببينيد چه مي سرايد آن

نوجوان پانزده ساله آن روزگاران ... .

شايد،  بايد ما نيز هركدام از خويشتن شروع كنيم كه فردا دير است .

                      هاتف

هاتف ۱۵ ساله بود که انقلاب شد. در همان سال اول انقلاب صدايش از تلويزيون پخش شد.

"الله الله تو پناهی بر ضعيفان يا الله
خلق بيدار شدند همه آماده جنگ سينه ها مثل سپر جلوی تير و تفنگ .
الله الله تو پناهی بر ضعيفان يا الله"

- من جزو بچه هائی بودم که از پادگانها اسلحه برداشتيم و برای گرفتن راديو تلويزيون به آن حمله کرديم. بعد هم اين آهنگ را با ارکستر بزرگ اجرا کردم. آن موقع، برخلاف سنم، صدام مثل حالا بود. اين اولين آهنگی بود که خواندم. آهنگ انقلابی.

خوب ... بعد از چند سال ديدم انقلاب از آن مسير اوليه اش خارج می شود. سرکوب آزای که من هم مانند بقيه مردم برايش انقلاب کرده بوديم شروع شد.... .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت   توسط ali  | 

 
Google PR™ - Post your Page Rank with MyGooglePageRank.com Free Hit Counter
Web Hosting AddThis Feed Button