تبليغاتX
یار دبستانی .:زنداني سياسي آزاد بايد گردد:. دریغ است ایران که ویران شود
 

               

        اسکندر گجسته بسوزاند و محمود مهروز به زیر آب می برد

 

                      چه كابل چه تهران ننگ بر طالبان

از دیگر سخنان چون در ، گوهر محمود خان در اولين زادگاه حقوق بشر :

تئوري هاي مادي به بن بست رسيده  اگر در کشوري راجع به دموکراسي حرف بزنيم مردم حالت تهوع

مي گيرند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت   توسط ali  | 

 

              براندازان نرم و اصل 59 قانون اساسی

       

در اين آشوب بازار و با شدت گرفتن فشارهاي همه جانبه از تمامي طرفها بسوي ام القراي اسلامي ، نمي دانم چرا يادم به سخنان حكيمانه ؛ عاشقانه ، عارفانه ، عاقلانه ، قاطعانه و .... رهبر مسلمانان جهان و حومه افتاد!

كه در اين چندين سخنراني اخيرشان ، مدام توصيه بر اتحاد ملي و انسجام اسلامي كرده اند و همچنين به هوشيار بودن مردمان ام القراي اسلامي به توطئه هاي دشمنان ، كه روز به روز بر تعدادشان بيشتر مي ود و چشم ديدن ايران اسلامي را ندارند و اسلام عزيز را به چه روزي كه نمي خواهند در بياورند ....

تا اينجايش هم چيز مهمي نبود ، سخناني كه از زماني كه بياد دارم هموراه در گوشمان طنين انداز بوده ، خصوصا واژه نام آشنا اما بي هويت دشمن و دشمنان .... . آدم را ياد داستان دون كيشوت و سانچو مي اندازد كه مي خواستند به نبرد آن آسيابهاي خبيث بروند و .... .

اما نكته اي كه در چند وقت پيش بسيار مطرح بود  و پرزيدنت مهرورز هم بر لزوم اجراي آن اصرار داشتند ، اجراي اصل 44 قانون اساسي بود !

آدم كنجكاو مي شود كه مگر در حكومت الله ، قانوني هم بغير از احكام جاريه مگر وجود دارد !

بعد از مدتي فشار به اندرون مغزش ، تازه يادش مي آيد كه انگار در سال 57 انقلابي اتفاق افتاد و اولين حكومت الله بر روي زمين استقرار يافت ، اما انگار در همان روزگاران قانوني هم نوشتند كه شايد هيچگاه به همان قانون نوشته شده بصورت دست و پا شكسته  و نيم بند هم عمل نشد !

خلاصه با بيان شدن اصل 44 ادم يادش مي افتد كه اي دل غافل انگار ما قانون اساسي هم داريم ! و وسوسه مي شود كه نيم نگاهي دزدكي به آن بياندازد .

همين كه شروع به خواندن مي كني به اصل 27 قانون اساسي مي رسي و ناگهان يادت مي افتد كه خواهرت را همين چند روز پيش به علت شركت در يك تجمع و يا عده اي ديگر را براي جمع اوري چند امضا به چه طرز كاملا استادانه اي سركوب كردند و رفعت اسلامي هم شامل حالشان نشد ، بعد ياد معلمان و كارگراني مي افتي كه آنها هم ساكن همين ام القراي اسلامي بودند اما بدبختانه از بيت المال مسلمانان حتي به اندازه ماهيگيران و معلمان فلسطيني هم سهمي ندارند .

 

                                   بيمارن ام اس يا براندازان نرم

بيماران ام اس ، اينها كه خودشان از بد روزگار محكوم به فلج تدريجي شده اند ، اما به ناگهان به آنها هم اتهام مي زنند كه قصد داشتند با ترويج فلج تدريجي حكومت را فلج كنند !!!

بعد از اين همه معادله كه كنار هم مي گذاري ، مي ببيني كه وزير نسبتا محترم اطلاعات حق دارد كه خبر از كشف شبكه اي مخوف و عنكبوتي را مي دهد كه از قول كيهان نويسان مطمئنا به آمريكاي جهانخوار و صهيونيسم متصل هستند .

وزير اطلاعاتي كه از زير دندانهاي تيزش هيچ گوشي قسر در نمي رود . جناب اژه اي فرمودند كه :

تمامي اين افراد جز براندازان نرم هستند ، و قبلا هم به آنها اتهام ايجاد انقلاب مخلمين و ... زده شده بود .

اقتدار طلباني كه در راس حاكميت قرار گرفته اند و شايد بتوان از اين آش شله قلمكار كه به همه چيز مي رود جز آش به تعاريفي چون توتاليتر و فاشيست هم دست يافت اما چيزي كه در همگي اين افكار مريض مشترك است وجود دشمنان خيالي است كه قصد نابودي و برندازي را دارند .

وجه مشترك تمامي اين سركوبگران در اين است كه به نوعي بايد ايدئولوژي مورد نظرشان كه به اسم مذهب در رگهاي جامعه تزريق شده همواره جاري باشد و سركوب مخالفان نيز نيازمند توجيه ايدئولوژيك است .

و كساني كه از اصول ايدئولوژيك حاكم پيروي ننمايند گناهكار هستند و مستوجب مجازات !!!

كليه افكار و ايده هايي كه به نوعي با جريان فكري حضرات مخالف باشد در زمره براندازان نرم ، معاندين ، جاسوسان و مرتدين و ... جاي مي گيرند .

با همه تفاسيري كه رفت توجه به چند سخن هم شايد خالي از لطف نباشد :

آقاي رفسنجاني در سخنان اخير خود فرموده اند :

پيرامون اتحاد و انسجامی که رهبر سال 86 را سال تحقق آن آرزو کرده، برگزاری انتخاباتی سالم همراه با تبليغات منصفانه و رعايت موازين، می‌تواند اتحاد و همدلی در جامعه را تقويت كند.

انتخابات مجلس، مهم‌ترين نماد حضور مردم در عرصه‌ حكومت است.

چيزي كه جالب به نظر مي آيد باز هم براي مشروعيت بخشيدن به يك ايدولوژي نيازمند همان مردمي هستند كه از آنها به عنوان براندازان نرم ياد مي شود و نكته ديگر اينكه در طول 28 سالي كه از اين انقلاب

 مي گذرد ، شايد به همين تعداد انتخابات ( انتصابات) هم صورت گرفته باشد ، جداي از فيلترينگ موجود در بسترهاي انتخاباتي ، اينبار هم چون گذشته سخن از انتخاباتي سالم به ميان مي آيد ، انتخاباتي كه بعد از برگزاري هر دور از آن سالمترين انتخابات در طول تاريخ بشريت خوانده مي شود و مردم نمايندگان خودر ا انتخاب كرده اند ، همان نمايندگاني كه جداي از بحث فيلترينگ شوراي نگهبان برگزيده امام زمان هستند و اشخاصي خاص مي توانند از طريق چاه جمكران ، اسامي منتخبين مردم را بدست آورند .

حال اين مردمي كه به اين اندازه خطرناك و ترسناك هستند كه به برندازي نرم مشغول مي شوند و يا اينكه ممكن است مورد تهاجم فرهنگي قرار گيرند، به يكباره عزيز و مهم مي شوند و بايد براي تعيين سرنوشت خويش و كوبيدن مشت محكمي به دهان استكبار به پاي صندوقهاي راي بيايند .

صندوقهاي راي كه مشروعيتشان را شايد، با پاي گيري نهادهاي مدني روز به روز پرنگ تر شود اما متاسفانه در واقعيت رويكردي 180 درجه اي داشته است .

حال كه نظر مردم مهم است ياد اصل 59 قانون اساسي افتادم :

در مسائل بسيار مهم اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي و فرهنگي ممكن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسي و مراجعه مستقيم به آراي مردم صورت گيرد .

در خواست مراجعه به آراي عمومي بايد به تصويب دو ، سوم مجموع نمايندگان مجلس برسد .

 

حال كه مسئله اتمي خط قرمز ماست به قول آقايان و اساسي ترين مسئله موجود جامعه و يا مسئله حجاب كه اين روزهاي باز بحثش بالا گرفته و توجهتان را به چند خط بعد جلب مي كنم و يا آبگيري سد سيوند كه ميليونها تن از انسانهاي مشتاق فرهنگ و هويتشان نگران تخريب ميراث گذشتگانشان هستند ، شايد بد نباشد كه جميع نمايندگان بسيار محترم  نگاهي هم به اصل 59 قانون اساسي بياندازند .

 

                   

 

قسمتي از گفتگوي سهيل آصفي با خانم نيره اخوان بيطرف در روز آنلاين :

 

حالا اگر انتخاب پوشش به عهده خود مردم گذاشته شود چه؟
من فکر نمي کنم بشود.

چطور؟
"حجاب" از مسائل اساسي ديني ما است. چطور مي شود بگوييم هر کي هر طور خواست بيايد بيرون. البته الان اينطوري شده است!

اينطوري شده؟
بله، خب نظارت ها رها شده و درست عمل نکرديم. نمي توانيم مردم را به حال خود رها کنيم و بگوييم هر کي، هر طور مي خواهد بيايد بيرون!...

 

مردمي كه قدرت تصميم گيري براي پوشش خودشان را ندارند چگونه مي توانند از حق مسلم هسته اي شان و يا  داشتن انتخاباتي سالم دفاع نمايند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت   توسط ali  | 

 

امروز 15 آوريل ( 26 فروردين ماه ) است ، تاريخ بشريت از روزها ، ماه ها و قرن ها پديد آمده است .

روزهايي كه در طي هزاران سال آمده و روشنايي را به تاريكي و تاريكي را به روشنايي رسانده است .

در اين روزگاران دور و دراز كه شايد تنها با يك واژه و كلام بتوانيم عمق آن را بشناسانيم (تاريخ )

هموراه مرداني و زناني ظهور كرده اند كه در سرنوشت و حيات خود و هم عصران خود تاثير گذار بوده اند

انسانهايي كه به دور از قضاوت در مورد كارنامه اي كه گذاشته اند ، بسياري شان در شكل گيري سرنوشت و اثر بخشي در زندگي آيندگان نقش بسياري داشته اند .

اگر بخواهيم ليستي از نام اين نام آوران را گرد اوري نماييم باز هم شايد مدتها وقت و هزينه طلب نمايد .

اما بي شك همگي مان با نامهايي چون : آلبرت انيشتين ، گاليله ، نيوتن ، نيكولو ماكياولي و لئوناردو داوينچي  آشنا هستيم . مردماني كه دنياي امروز هم هنوز با نام آنها زينت بخش شده و بي شك هنوز هم  دنياي امروز به آنها بسيار مديون است .

اگر در عرصه فرهنگ و ادب ، نجوم و منطق و رياضيات و ... هم نگاهي گذارا بر بزرگان سرزمين خود بيفكنيم ، همچنان نام آوران عرصه قديم چون اسطوره هايي جاويدان در ذهن هايمان نقش بسته اند .

امروز 15 آوريل است و سالروز تولد لئوناردو داوينچي .....

مردي كه شايد متعلق به همه قرون و دورانها باشد و نه تنها آزاد مردي گياهخوار در عصر رنسانس و در شهر رنسانس يعني فلورانس آن روزگاران .

لئوناردو از سال 1452 تا سال 1519 زيسته است و در اين مدت نه چندان زياد آثاري شايسته و تخيلاتي باورمند را به يادگار گذاشته است كه بعدا منجر به اختراعات بسيار ي شد .

شايد زندگاني داوينچي برايمان چندان هم با توجه به پيشينه اي كه از او در ذهنمان نقش بسته و اثر معروف او چون شام اخر و يا موناليزا  دلچسب و دلپذير نباشد اما او هم چون مردمان عصر ما و يا حداقل ما ساكنين  ام القرا اسلامي زندگاني پر از تشويش و هيجان و آشوب را پشت سر گذاشته است .

نمي خواهم در اينجا زياد از زندگاني داوينچي بنويسم چون مرد بزرگي چون او هم مسلما خطاهايي داشته است  و هر انسان زميني بدون لغزش و خطا در اين عرصه گيتي يافت نمي شود .

( وبه قولي توي ذوقتان بزنم )!!!!

او نقاشي چيره دست و پيكر تراشي توانا بود كه در علوم ديگر هم همچو معماري و اسلحه سازي و پي بردن به رموز آناتومي  آدميان  تلاشي فراواني را نمود .

يكي از  جالب ترين روزگاران زندگي لئوناردو داوينچي به اعتقاد من همراهي و همياري او با هم عصر

نام دار خودش  نيكولو ماكياولي بود .

روزگاري كه فلورانس يك جمهوري نوپا را تجربه مي كرد ، جمهوري كه بعدها پايه گذار انقلاب كبير فرانسه شد .

هنگاميكه چزاره بورجيا لئوناردو را مسئول همكاري با ماكياولي مي نمايد و لئوناردو به عنوان مهندس ارشد سپاه  فلورانس منصوب مي شود .

اما چيزي كه شايد براي ما بسيار جالب باشد و يا براي خودم به شخصه اثر معروف لئوناردو به نام موناليزا

مي باشد كه شايد به جرات به توان گفت يكي از مشهورترين پرده هاي نقاشي در دنيا باشد .

لئورناردو حدودا در همان هنگام كه مسئوليت مهندسي در ارتش را پذيرفته بود . اين اثر معروفش را خلق كرد .

نقاشي اي از چهره ي همسر سوم يكي از نجباي فلورانسي به نام "فرانچسكو دل ژوكوند".

نام اين خانم "مادونا اليزابتا" معروف به "مونا ليزا" بود. مونا ليزا در يكي از اسرارآميزترين و معروف ترين نقاشي هاي تاريخ به صورت چهره اي جاويدان درآمده است .

زنده بودن صورت پرتره و نگاه انساني آن چيزيست كه سالها منتقدين را به تحقيق واداشت. چگونه يك نقاشي تا اين سان زنده به نظر مي رسد؟! چپ و راست چشم انداز خيال انگيز زمينه هيچ هماهنگي با هم ندارد. افق در سمت چپ تا حد زيادي از افق در سمت راست، پايين تر است. در نتيجه هنگامي كه به سمت چپ تابلو نگاه مي كنيم، زن تا حدي بلندتر و راست قامت تر به نظرمان مي رسد تا وقتي كه به سمت راست نگاه مي كنيم.  چهره ي او نيز با تغيير اين پوزيسيون، گويي تغيير مي كند. اينكه نقاشي تا اين اندازه زنده است و لئوناردو چنين شاهكاري خلق كرده، جز اين نيست كه او مي دانسته تا كجا بايد پيش برود. گوشه ي لبها و چشمها كه دو عنصر عمده در انتقال حالت چهره در نقاشي هستند با زيركي در سايه گم شده اند اين است كه ما هرگز نمي فهميم مونا ليزا واقعا با چه احساسي به ما نگاه مي كند. زيرا هيچ حالتي در چهره اش پايدار نيست.

 

 

 

نمي دانم ،داشتم امرزو با خودم مي انديشيدم !!!

اگر هنوز هم از ميان ما بزرگاني چون ، ابوعلي سينا ، خيام ، حلاج ، مولانا و .... بر مي خواستند در روزگاران كنوني ما چه بر سر شان مي آمد .

اگر آثار لئوناردو داوينچي به جاي اينكه در فلورانس و يا موزهاي معتبر دنيا بود ، در همين ام القراي اسلامي ما بود چه بر سر اين آثار ارزشمند مي آمد .

اگر موناليزا در موزه تهران بود آيا او را هم به جرم اينكه حجابش را رعايت نكرده به تخريب و سوزاندن محكوم نمي كردند و يا اينكه در دستان متعصبي كور قلمويي نمي دادند تا پرده اي سياه بر روي آن نقش نمايد .

و يا مزار داوينچي اگر در ايران بود به جرم ترويج بد حجابي سدي در مسير آن نمي ساختند ويا با  بلدوزر ها بر  مزارش هجوم نمي بردند .

     

 

                       شاهكار موناليزا اثر حاج آقا دواينچي مداح اهل ... در ام القراي اسلامي

نمي دانم كوروش كبير هم مردي از تبار ما بود ، شايد اولين حقودان بشر و يا اولين مدافع حقوق بشر !

اما بايد احتمالا به همين جرم كه در2500 سال پيش انجام داده و امنيت ملي ام القراي اسلامي اين روزگاران را بر هم زده به زير آب محصور گردد .

راستي تا يادم نرفته همين چند وقت قبل بود در كاخ چهلستون و يا نماي عالي قاپو چه بر سر آن نقاشي هاي مينياتوري آوردند . نقاشي هايي كه چندين سال قبل توانستم آنها را ببينم اما اين بار !!!!

كاش در آن روزگاران هم مي توانستم تا مي توانم از اين آثار عكس بر دارم تا شايد در روزگاري كهن به مردماني نشان دهم كه من هم تمدني درخشان داشته ام و تاريخم را از 15 خرداد 1342 ننوشته اند .

تاريخي كه هيچگاه آپارتايد جنسي در آن مطرح نبود ، تاريخي كه در آن به جرم انديشه سينه فروهر هايش را دريدند .

شايد بعضي از شما به ياد بياوريد من حداقل خوب به ياد دارم روزگار دبستان را روزگاري كه سيامك چه خوب آندفعه اشاره كرد : شعار معروف :

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي از نهضت خمني محافظت بفرما ، از عمر من بكاه و بر عمر او بيافزاي را سر مي داديم !

در همان روزگاران بود كه در دبستان  مسئول كتابخانه بودم و مردي متعصب با قدي كوتاه و چهره اي ....

مثل اينكه تازه موفق به كشفي شده باشد ، به سوي كتابخانه دوان دوان مي آمد و چند عدد شاهنامه هايي را كه در قفسه هاي خاك خورده آرميده بودند با خشونت هر چه تمامتر بيدار كرد و ديگر بعد از آن از كتابها خبري نشد .

و يا چقدر محو گفتگويم با عباس چند سال قبل از جوي ذهنم گذر كرد !

عباس هم در  دوران راهنمايي مشغول در سمعي بصري  مدرسه بود .

روزي صدها نوار از دوران آن خدابيامرز قرعه به نامشان خورد كه دور ريخته شوند .

نوارهايي كه به جرات مي توانم بگويم روزي آرشيو بزرگي خواهند شد و خوشبختانه عباس آن بي پناهان را نجات داد .

نوارهايي مختلف از فلكورهاي ايراني و از بزرگان موسيقي سنتي .... .

شايد روزي .... !

اما در انتها :

           براي بدست آوردن هر چيزي بايد بدان چنگ انداخت ( لئوناردو داوينچي )

 

 

راستي تا يادم نرفته فردا حتما در كتابخانه كتاب راز داوينچي را برايتان خواهم گذاشت .

نسخه بدون سانسور

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت   توسط ali  | 

 

        آخرين فرياد تنگ بلاغی، دشت پاسارگاد، و آرامگاه کوروش را بشنويد!

Ladies and Gentlemen

It is almost two years that thousands of people interested in the historical and cultural heritages of human kind have pleaded for your help to save a large part of archeologically unique sites of Iran, recognized as a part of human heritage, from complete destruction by the flooding of a Dam called Sivand

These threatened areas are comprised of Bolaghi Gorge, Pasargad Plains and the Mausoleum of Cyrus the Great, the author of the first Human rights charter. According to reports prepared by excavators, geologists, environmentalists, archeologists and historians, all published inside Iran, flooding the Sivand Dam will not only destroy all the historical treasures of this area but it will also jeopardize the environment and agriculture of a vast region in Iran's Fars province.

 

                                  نامه ی  سرگشاده به مردمان  ايران و جهان

                                            در آستانه ی فاجعه ی بزرگ

                آخرين فرياد تنگ بلاغی، دشت پاسارگاد، و آرامگاه کوروش را بشنويد!

خانم ها و آقايان، همان گونه که روزنامه های رسمی حکومت جمهوری اسلامی ايران، خبر می دهند، دولت آقای احمدی نژاد قصد دارد هفته آينده سد سيوند را آبگيری کند. اين عمل که بی توجه به نظريات کارشناسان و اعتراض های مردمان فرهنگ دوست در ايران و در سراسر جهان انجام می شود، در آستانه سال نوی ايرانی، يکی از غنی ترين و با اهميت ترين ميراث های فرهنگی و باستانی ايرانزمين را نابود خواهد کرد.

از جمله مناطقی که با اين آبگيری در خطر نابودی قرار دارد آرامگاه کوروش بزرگ است. او نخستين رهبر سياسی جهان بوده که بر رهایی انسان ها از بردگی و آزادی آن ها در انتخاب ارزش ها، فرهنگ ها، دين ها، و انديشه ها تأکيد کرده است. نمونه ای از فرمان او، به عنوان اولين منشور و درخشان ترين کوشش انسان دوران باستان برای برقراری حقوق بشر، اکنون درموزه بريتانيا و سازمان ملل وجود دارد.

خانم ها و آقايان، حدود دو سال پيش کميته بين المللی نجات پاسارگاد نامه ای خطاب به شما نوشت و خطر جدی اين آبگيری را به اطلاع شما رسانيد. در اين مدت اين کميته در کنار هزارها هزار مردم ايران و جهان که مشتاق حفظ گنجينه های تاريخ بشر هستند تلاش کرده است تا از اين حادثه شوم جلوگيری کند. ما به تمام سازمان های بين المللی ـ از سازمان ملل متحد تا سازمان يونسکو و سازمان های حقوق بشر که هر کدام وظيفه ای در قبال حفظ اين آثار بشری دارند ـ نامه نوشتيم و تقاضا کرديم جلوی اين عمل غيرانسانی را، که به مراتب گسترده تر از انفجار مجسمه بودا به دست طالبان است، بگيرند اما اکنون می بينيم که صدای حق طلبانه ی اين هزاران هزار انسان فرهنگ دوست به گوش هيچ کسی نرفته و سازمان ميراث فرهنگی ايران با همدستی وزارت نيرو و با پشتوانه ی دولت آقای احمدی نژاد با خيال راحت حق مسلم مردم ايران، يعنی ميراث چندين هزاران ساله ی مادران و پدران آن ها، را به آب خواهند بست.

خانم ها و آقايان، اگر چه اين بازمانده های شکوهنمد تاريخ ايران اکنون به دست مردمانی ناسپاس نسبت به فرهنگ بشری به ويرانی کشيده می شود اما فراموش نبايد کرد که از دست رفتن آنها تنها رنجی ويژه ی ما نيست. يعنی، اين تنها ملت ايران نيست که ازداشتن مهمترين بخش هويت فرهنگی خود محروم می شود بلکه اين کل تاريخ جهان است که گنجينه ای عظيم و درخشان تاريخی و فرهنگی را از دست خواهد داد.

خانم ها و آقايان، اگر سلاح های هسته ای جان انسان ها را به خطر می اندازند، ويران گری های فرهنگی نيز بمب هايي هستند که انديشه و حيات معنوی انسان ها را به مخاطره می افکنند. و انديشه ی ناقص و بی خبر از ارزش های فرهنگی است که دست به جنگ و ويرانی می زند. سلاح هسته ای فقط وسيله ای برای اين انديشه ی جنگ افروز دور از فرهنگ است. سکوت سازمان های مسئولی چون يونسکو، سازمان ملل ، و سازمان های سياسی و مدنی ديگر در قبال اين ويران گری ها در واقع بی اعتنايی به انفجار بمب های ويران کننده فرهنگ جهانی است. اين چنين بمبی در هر گوشه ی جهان که منفجر شود سم بی فرهنگی را در سراسر جهان پراکنده خواهد کرد.

کميته بين المللی نجات آثار دشت پاسارگارد در آخرين لحظات نيز دست ياری به سوی همگان دراز کرده و از آن ها می خواهد که آخرين فرياد تنگه بلاغی، دشت پاسارگاد و خانه و آرامگاه کوروش بزرگ را بشنوند و هر نوع تلاشی را که لازم می دانند به کار بندند.

تنها آن ها که قدمی در اين راه برداشته اند شرمسار نسل آينده نخواهند بود.

با مهر و احترام
کميته بين المللی نجات دشت پاسارگارد
نهم آوريل 2007
www.savepasargad.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت   توسط ali  | 

 

        ملوانان رفتند ؛ زنان و معلمان همچنان در زندان ماندند

            

 

نمايشي كه از دو هفته قبل آغاز شده بود سر انجام به انتهاي خود رسيد .

رئيس جمهور مهرورز در يك نمايش نه چندان دلچسب و كمي موزيكال بعد از حدود يك ساعت سخنراني از زمين و زمان و دوختن آسمان ور يسمان به هم خبر آزادي ملوانان انگليسي را اعلام كرد .

( سخنراني كه شايد بيشتر متنش را براي حضور در شوراي امنيت تنظيم كرده بود . )

همان ملواناني كه طي روزهاي گذشته ، با عناويني چون جاسوس ، متجاوز به خاك ايران اسلامي و ... . بسياري  از برادران حزب الله و سربازان گمنام امام زمان در محدوده چهارراه استانبول  و حومه خواستار محاكمه و اعدام آنها بودند .

سرانجام 12 روز پر تنش ميان تهران و لندن و يا بعبارتي صحيح تر بين تهران و جامعه جهاني به انتها رسيد.

ملوانان انگليسي كه معلوم نشد آخر براي چه دستگير شده بودند و چرا با اين شتاب آزاد شدند .

شايد بايد آزادي خود را مديون رئيس جمهور مهرورز مان باشند .

رئيس جمهوري كه در سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي !!!!! در يك حركت كاملا انسان دوستانه و نوع دوستانه و براي نشان دادن رافت اسلامي ، در آستانه ميلاد پيامبر اسلام دستور آزادي متجاوزين به خاك ايران را صادر كرد .

واز سوي ديگر در همين سالي كه چند روزي از آغازش نمي گذرد ، فرزنداني بدون حضور پدر يا مادر خود

سال نو را آغاز كردند .

اين كودكان نه فرزندان فعالين سياسي بودند و نه فعالين حقوق بشري !

اينها تنها جرمشان اين بود كه والدينشان ، معلمان ايران اسلامي بودند .

هر چه بود سال نو آغاز شد ، سالي كه بوي همه چيز در فضايش مي آيد ، بوي باروت ، بوي جنگ ،

بوي خون ، بوي فقر و شايد بوي آزادي وطن .... .

اما نه بوي عيد درآن بود نه بوي كاغذ رنگي و .... .

و در همين هواي صاف و كمي ابري اين بار نحسي 13 دامان  چند تن از زنان كمپين يك ميليون امضار را گرفت .

شايد دروغ سيزدهي هم كه دنبالش بودم همين بود ، دروغي كه ايكاش دروغ بود اما بدبختانه 28 سال است كه دروغ و كابوس ، وحشت و نفرت ، جاي خود را به راستي و صداقت ، عشق و محبت سپرده است .

 

رئيس جمهور ما در عين حال كه صداي بخشش و رافت از سراسر وجودش  شنيده مي شد گفت :

سربازان انگليسي مثل بقيه ملت ها، مثل بقيه مردم از منظر انساني براي ما محترمند. ما دنبال برقراري صلح و امنيت پايدار در سايه خداپرستي و عدالت براي همه انسان ها هستيم .

و بعد هم توصيه هاي حكيمانه اي به دولت انگلستان فرمودند تا ايران را سرمشق خود قرار دهند و براي رفع مشكل امرار و معاش  شهروندانشان هميشه نگاهشان به جامعه پر تحرك ايران باشد .

 

در هر صورت در طول 28 سال گذشته ،چه بعد از آن شور و شوق انقلابي و چه در زمان 8 ساله جنگ و  چه در زمان اعدامهاي هزاران انسان در سال 67 كه به هيچ وجه منظر انساني نداشتند و چه در عصر و روزگار حاضر  ، هيچگاه شهروندان و مردمان ايران اسلامي  سهمي از بخشش و رافت اسلامي و يا سهمي از عدالت اسلامي و عدل علي آور حكومت اسلامي نصيبشان نگشته است .

 

جمهوري اسلامي ايران نامي با هزاران معنا و  نا متجانس با عملكردهاي ان !!!

اگر  جمهوري را حكومتي بدانيم كه در آن خواستهاي خصوصي مردم برآورده مي شود و حكومت بايد در برابر اين خواستها مسئول باشد و يا جمهوري را حكومتي بدانيم كه قدرت بطور متناسب در ميان شهروندان آن از طريق آراي عمومي تقسيم گرديده است و يا ....

با شناختي  كه از اسلام در اين سالها بدست آورده ايم و رافت اسلامي كه ديروز ديديم ، شايد بد نباشد از دكتر بپرسيم :

دكي جان اگر برابري به اين معنا باشد كه همه انسانها ارزش يكساني دارند و بايد با همه به شيوه اي برابر رفتار كرد . و در كلام حكيمنانه شما هم انسانها به حكم انسانيت خود برابرند و در اسلام هم آمده است كه هيچ كس بر ديگري برتري ندارد مگر در ايمان و تقوا .... .

و در دموكراسي كه مدعي آن هستيد ، شهروندان از لحاظ حقوقي بر طبق قانون برابرند .

شايد بد نباشد شما  نيز بار ديگر مهرورزي نموده و زناني را كه براي برخورداري از حقوق حقيقي خودشان دست به يك حركت و اقدام مدني زده بودند مورد رافت اسلامي قرار دهيد و يا معلمان و كارگراني  را كه با نگاهي خسته و پر از درد به سفره هاي خاليشان نظر مي كنند و صورتهاي پردردشان را از كودكانشان مخفي مي نمايند .

مورد عنايت قرار دهيد و با باتوم اسلامي و ساهچال هاي عدل اسلامي استقبال نفرماييد .

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت   توسط ali  | 

 

    دروغ سیزده بدر امسال را شما بگویید ؟!؟

          انرژي هسته اي ......

البته شايد بعد از ۲۸ سال واقعا به اين اجماع

 رسيده باشيم كه دروغ ۱۳ معنايي ندارد و دروغ

 تنها دروغي بود كه در اول آوريل ۱۳۵۸ به

صندوقها ريخته شد .!

 

قضيه‌ي شوخي يا دروغ اول آوريل که در فرانسه به آن «ماهي آوريل» Poisson d’avril  مي‌گويند و اول آوريل با يک روز اختلاف، مصادف با سيزده نوروز ما است، ماجرايي است که ريشه‌ي آن از فرماني آب مي‌خورد که در حدود نيم قرن پيش، از طرف «شارل نهم»، پادشاه فرانسه صادر شده است. در واقع اين پادشاه که فرزند «هانري دوم» و «کاترين دومديسي» است، با آن‌که چهارده سال به ظاهر سلطنت کرده ولي معروف است که جز اجراي اوامر مادر، به کار ديگري نپرداخته‌است. يکي از اين اوامر، موضوع تغيير آغاز سال بوده، از اول آوريل به اول ژانويه. يعني از ماهي که مقارن عيد پاک است – روز رستاخيز عيسي پس از به صليب کشيدنش – به ماهي که متعاقب ميلاد مسيح مي‌آيد و اگر روز نوئل يا کريسمس که براي تولد عيسي در نظر گرفته شده، در 25 دسامبر، ثابت است، روز عيد پاک که اولين يک‌شنبه‌اي است که از آغاز بهار متعاقب بدر کامل ماه (شب چهارده) فرا مي‌رسد، ثابت نيست و بين 22 ماه مارس تا 25 آوريل جا بجا مي‌شود.

اين تغيير آغاز سال که عملأ ارج و منزلت روز اول  آوريل را به روز اول ژانويه منتقل کرده بود، آن‌چه براي روز اول آوريل، در مقابل آن همه بزن و بکوب‌ها و عيديها و هدايايي که قبلأ در چنين روزي رد و بدل مي‌شد، بجا نهاد، چيزي درحد شوخي و مسخرگي و دست انداختن اين روزي شد که با يک فرمان از اعتبار افتاده بود. ادامه‌ي اين شوخي‌ها به تدريج تبديل به اين راه و رسم شد که مردم در چنين روزي با دروغ‌هايي سر به سر هم بگذارند و به اين دروغ‌ها نيز نام «ماهي آوريل» بدهند و.... .

 

ارتباط دروغ سيزده با دروغ اول آوريل

در ايران، اولين نشريه‌اي که دروغ اول آوريل را دروغ سيزده نوروز کرد – که يک روز با اول آوريل فاصله دارد – روزنامه‌ي «نبرد» خسرو اقبال يود که محمود تفضلي، جواد فاضل، حسن ارسنجاني، جهانگير تفضلي و اسماعيل پوروالي و سه، چهار تن ديگر در آن قلم مي‌زدند.

شماره‌ي سيزده فروردين سال 1322 شمسي روزنامه‌ي «نبرد» را يک‌پارچه به صورت دروغ درآورده شد. يکي از اين دروغ‌ها، نطقي بود از هيتلر که در آن بحبوحه‌ي جنگ، دستور آتش‌بس مي‌داد و اين مژده‌اي بود که همه‌ي مردم از پير و جوان ، زن و مرد و بزرگ و کوچک را خوشحال مي‌کرد. در کنار اين دروغ شادي‌دهنده، دروغ آزار‌دهنده‌اي که در آن روز بساط سيزده نوروز خيلي ها را به هم ريخت، خبر فوت «حاج محتشم السلطنه» رئيس مجلس وقت بود که چون در بين مردم تهران بخصوص بازاريها وجهه و احترام و اعتباري خاص داشت. هزارها نفر راه خانه‌ي او را درپيش گرفتند تا در مراسم تشييع جنازه‌اش شرکت کنند.

اما به دو دليل مي توان گفت كه دروغ اول آوريل از دروغ سيزده خيلي بهتر است :

نخست اين‌که در فرهنگ کهن ايران‌زمين، دروغ اکيداً -در هر شکل و با هر بهانه‌ای- نفی شده است و در مقابل راستی و درست كرداري توصيه. هرچند با روی کار آمدن جمهوری اسلامی بازار رياکار و نيرنگ و دروغ  رونق صد چندان گرفت .

و دليل دوم  مصادف‌شدنِ اوّل آپريل با روز تاريخی دوازدهم فرودين است. در اين روز  بزرگ‌ترين دروغ تاريخ ايران گفته شد: "جمهوری اسلامی آری"!

                        حال شما دروغ سيزده امسال را بگوييد !!!!!


در ايران باستان و در دوران کهن اين سرزمين، سيزدهمين روز از سال جديد را روز طلب باران براي کشتزار‌هاي نورسته در بهار مي دانستند و فلسفه‌ي بيرون رفتن از خانه و گذراندن روز در دشت و دمن و صحرا نيز بر همين اساس بوده‌است.

در ايران باستان، روزهاي ماه، هرکدام نامي ويژه داشته‌اند، چنان‌که روز سيزده فروردين متعلق به ايزد باران بوده که آن ايزد «تير» يا «تيشتري» مي ناميده‌اند. در اسطوره‌هاي باستاني چنين آمده که اين ايزد در هيأت اسبي، با ديو خشک‌سالي و خشکي که ديو «اپوش» نام دارد درگير نبردي سرنوشت‌ساز است. چنان‌که اگر در اين نبرد شکست بخورد، بلاي خشکي و خشک‌سالي بر سرزمين ما نازل مي‌شود. در اثر کم آبي و بي‌آبي، گياهان و درختان مي‌خشکند و زندگي انسان،  گياه و حيوان در مخاطره مي‌افتد و اگر بر ديو خشک سالي پيروز گردد، سرسبزي،  فراواني محصول را به ارمغان مي‌آورد.

از جمله مراسم اين روز :

 انداختن سبزه است در آب روان جويبارها که نمادي است از دادن فديه به ايزدبانوي آب «آناهيتا»

سنت خوردن غذا در دشت و صحرا در چنين روزي، نشانه‌ي همان فديه دادن به ايزد باران است تا کشت هاي نودميده را سيراب کند.

همچنين گره‌زدن دو شاخه‌ي سبزه و يا گياه، نمادي است از پيوند زن و مرد و تداوم نسل انسان و ....

                                                                                                        علي از يار دبستاني

                                  استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت   توسط ali  | 

 

            ترميدور ايراني

 

                       

 

سياست خارجي كشورها مجموعه موضع گيريها ، اقدامات و تصميماتي است كه دولت هاي ملي نسبت به يكديگر و يا نسبت به سازمانهاي بين اللملي اتخاذ مي كنند و هدف اصلي آنها ، تامين منافع ملي سرزمين مادري مي باشد .

سياست خارجي  متضمن كنش و واكنش هاي طرفين درگير در مسائل مربوطه مي باشد و ممكن است دولت خاصي مبتكر عمل باشد و يا در پاسخ به اعمال ديگران واكنش نشان دهد !

در سيسات خارجي كشورها در عين حال كه از اصول ثابتي بر خوردارند و حقوقي مشخص دارند ، بايستي تحولات در سطح بين اللملي را نيز مد نظر داشته باشند و بطور كلي هنر سياستگذاري خارجي در جمع  بين

اين دو عامل نهفته است .

اگر كمي كلي تر به اين قضيه نگاه كنيم ، خواهيم ديد كه ديپلماسي و روابط بين الملل پيوند نزديكي با هم دارند

ديپلماسي  به دو معناي كلي به كار مي رود ، يكي معناي محدود كه به شيوه هاي رسمي ارتباطات ميان

 دولت هاي واجد حاكميت اشاره مي كند و در معناي گسترده تر به شيوه ها و ابزارهاي اجراي سياست خارجي  در سطح بين المللي اشاره دارد .

با توصيفاتي كه رفت به شرايط امروز جامعه مان باز مي گرديم ، تقريبا شش روز از دستگيري ملوانان انگليسي در آبهاي مرزي يا منطقه اي  بين ايران و عراق  مي گذرد .

و در يكي ، دو روز نخست هم هيچ سخن رسمي از مقامات جمهوري اسلامي در اين باره بيان نشد .

تا به امروز رسيده ايم و هر روز ادبياتي  با لحني متفاوت از طرفين بيان مي شود و وجه مشخص در اين ميان صدايي است كه از جامعه جهاني براي ايران ارسال شده و متاسفانه گوشهاي شنوايي در ميان دولتمردان و حاكميت براي شنيدن اين صدا و يا دريافت سيگنالهاي موجود يافت نمي شود .

با توجه به حساسيت بحران اتمي و صدور دو قطعنامه توسط سازمان ملل كه هر دو آنها نيز با اكثريت كامل اعضا به تصويب رسيد نشان در نگرش جديد جهانيان  در رقم خوردن شرايطي براي ميهنمان دارد .

 

با دستگيري 15 ملوان بريتانيايي در چند روز گذشته ، روابط بين دولتهاي تهران و لندن به سردترين روزهاي خود پيش مي رود و شايد اين سردي روابط با همه فراز و نشيبهاي اين چند ساله براي بحران اتمي بي سابقه بوده و بعد از خروج ، ترك و يا اخراج و ... سفراي دولتهاي اروپايي در حدود 10 سال پيش ، دور جديدي از انزواي سياسي را پيش رو داريم .

انزواي كه با دو تحريم تصويب شده روز به روز بيشتر مي شود و شايد اگر در اين شطرنج سياسي  ندايي روشن و شفاف از دارالخلافه سيد علي آقا و يا نامه اي مهر  وموم شده از غيب به آدرس چاه جمكران نيايد

بازي به نيمه رفته را ببازيم و اما اين باراگر ببازيم بسيار بد خواهيم باخت و عواقب بسيار بدي براي مردمان سرزمينمان به همراه خواهد داشت .

هزينه هايي سنگين كه متاسفانه هميشه تاوانش را ملت داده است تا دولت بر تخت تكيه زده !

به هر روي درست است كه دنيا هنوز احترامي براي مردمان ايران زمين قائل است اما صبر جامعه جهاني نيز مسلما حدي خواهد داشت و عواقب اين ماجراجويي ها برايمان بسيار گران تمام خواهد شد .

بعد از گروگان گيري  444 روزه كارمندان سفارت آمريكا در ايران كه در شرايطي انقلابي و شور انقلابي كه بر عقل حاكم گشته بود ، رخ داد و هزينه هاي فراواني را كه برايش داديم و بعدها دولتمردان حاكم بر واشنگتن به چه خوبي جناب بينانگذار انقلاب را وادار به نوشيدن جام زهر كردند . اين بار هم با دست سربازان گمنام اما زمان مي رويم تا جامي ديگر از شوكران را براي سلطان پيشكش نماييم !

اما به چه قيمتي !

حضرات بايد به اين درك و باور برسند كه دوره زورگويي و باج خواهي به سر آمده است . و دنيا ديگر براي اين گونه ماجراجويي ها سر تعظيم فرود نخواهد آورد .

با همه تحليلهايي كه اين روزها از دليل اين گرونگانگيري مي شود و ايده هايي موجود كه شايد پر بيراه هم

نباشد  كه براي عبور از بحران و فشار و يا نشان دادن قدرت توخالي به حاميان ام القرا و يا تعويض با تروريستهاي رژيم اين عمل صورت گرفته و .... .

امروز جامعه جهاني تقريبا دارد به صدا و ندايي واحد در برابر ايران مي رسد و اينگونه حركتها در شرايط موجود براي ما راه به جايي نخواهد برد .

چيزي كه روشن است به زودي ملوانهاي انگليسي آزاد خواهند شد اما بهره برداري ما و يا هزينه هايي كه بر ما تحميل مي شود مهم خواهد بود .

با فرض اينكه تمام سخنان حضرات درست باشد گره اي را كه با دست مي توان باز كرد هيچگاه به دندان نبايد سپرد . اما متاسفانه حتي نداي وا اسلاما و دشمن دشمن هبر انقلاب و نايب امام زمان و خليفه مسلمين جهان وحومه در روز آغازين سال نو  نيز نشان از عزم جدي و برنامه هايي مشخص در اين راستا را بازگو مي كند.

 

سالي كه ، سال اتحاد ملي  و انسجام اسلامي نام گرفته و به قول معروف سالي كه نكوست از بهارش پيداست .

فاشيستهاي اسلامي در تهران اين بار تمام عزم خويش را براي بيان ماهيت واقعي شان بكار گرفته اند و ناسيوناليسم از نوع  احمقانه اش را در جامعه تزريق مي نمايند . ايران برقرار باشد اما با آقايان و اگر قرار است آقايان نباشند ايراني هم نباشد . 

 

متاسفانه بعد از 28 سال از ظهور اين انقلاب هنوز هم ترميدور ايراني در سرزمين مان صورت نگرفته و شايد وقت يك بازنگري اساسي در بهبود وضعيت موجود لازم مي باشد .

ذكر نكته اي كوتاه خود دليل اين مدعاست كه بعد از 28 سال هنوز هم دادگاههاي انقلاب حاكم بر همه حقوق و قوانين شهروندي است  .

شايد بايد با هم بپا خيزيم و هرچه پرتوان تر به تقويت پايه هاي جنبش مدني و مبارزه مردمي بپردازيم ، چون اگر دير بجنبيم هيچ كس و حتي جامعه جهاني منتظر ما نخواهد نشست .

 

به اميد اينكه روزي هم در تاريخ ما ترميدور ايراني نام گيرد .

 

توضيح :

ترميدور به معني فروكش كردن شرايط انقلابي و بازگشت به شرايط عادي و رفع بحرانهاي موجود بر بستر جامعه مي باشد .

در تقويم انقلابي فرانسه روز نهم ترميدور از سال سوم برابر با 27 ژوييه 1794 روزی بود كه روبسپر رهبر تندرو انقلاب و يارانش سرنگون شدند و سياست ترور سرخ به پايان رسيد .

 

 

                                                                                               علي از يار دبستاني

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت   توسط ali  | 

 
Google PR™ - Post your Page Rank with MyGooglePageRank.com Free Hit Counter
Web Hosting AddThis Feed Button