|
|
|
|
|
کوروش و کیانوش را فراموش نکنیم ای ایران ، ای مرز پر گهر، ای خاکت سرچشمه هنر نیاورده اند ، اکنون که در دست دین فروشان و قدرت چکمه پوشان گرفتار آمده ای باز هم باید از تو بگویم سرزمینم سرزمینی که میراث کوروش کبیر است .
کمپین آزادی برای کیانوش سنجری |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
با درود بر دوستان خوب به کتابخانه اینترنتی یاردبستانی سری بزنید و درصورت تمایل ما را لینک نمایید منتظر نظرات شما هستیم : http://yardabestani-book.blogfa.com
راستی خانم ( ن ) دم شما گرم ! خوب ما رو ... . ما که هر چی در پن لاگ گفتیم نشد ..... امیدورام با کمک شما دوستان ، خصوصا ً این یکی و نصفی خواننده ای که خارج از ایران داریم ( آلمان ، سوئد ، بلژیک ، امارات ، انگلیس ، استرالیا ، امریکا و فرانسه .... ) بتوانیم یک پتی شن در چند سطر و به چند زبان برای آزادی کیانوش سنجری فراهم نماییم . البته دوستانی اقدام به کمپین ازادی کرده اند اما ... متاسفانه دیگر هیچ شوری و تحرکی درمیان نیست دریغ از اتحاد ... . هنوز چند ماه از کشتار اکبر محمدی و فیض مهدوی در زندان ولی فقیه نگذشته ... . نباید بگذاریم یکی یکی اسطوره های مقاومت را از بین ببرند . دوستان خواهشا اگر پیشنهادی در این مورد دارند مطرح نمایند . راستی احمد باطبی هم به یک مرخصی محدود آمد و ..... .
دوست بزرگورای با نام گوش کن ، که البته شاید منظورشان من بوده ام .... کامنتی گذاشته اند درباره پرچم شیر و خورشید و .... . دوست خوبم و استاد گرامی ضمن سپاس از راهنمایی های شما باید بگویم : مطالب گردآوری شده در مورد پرچم شیر خورشید مربوط به چند سال قبل است و در حد یک تحقیق جامع و کامل نبود و بر حسب نیاز آن روزگار در وبلاگهای قبلی گذاشته شد تا به امروز .... . و فقط در حد آشنایی مختصر بود و بس البته شما درست می فرمایید ، اما مطالب فقط در حد یک پست وبلاگ بود حال دوست خوبم در صورت امکان اگر منابعی را که می فرمایید در دسترس است و در صورت تمایل یک اصلاحی انجام دهیم و در حد یک تحقیق کامکل وجامع آنرا منتشر نماییم . مطالب گرد آوری شده هم بر حسب اطلاعات محدود و موجود آن زمان بود و .... منتظر نظرات شما و ایمیل شما هستم .
نمی دانم چرا فراموش کار شده ام ، 13 مهر قرار بود به یادش چند سطری بنویسم اما نشد . یادش گرامی باد ، فریدون فروغی فردا جبران می کنم ، دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره .... . راستی آهنگ یاردبستانی که در وبلاگم مدام پخش می شود با صدای زنده یاد فریدون فروغی است .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
با درود بر دوستان خوب در ابتدا با توجه به کامنتهایی که بعضی از دوستان گذاشته بودند ، دوباره یاد آور می شوم در صورت فیلتر شدن این وبلاگ و یا اشکالاتی که این روزها به دفعات در سرور بلاگفا رخ می دهد . دوستان می توانند به تارنمای دیگر یاردبستانی به ادرس زیر سری بزنند : http://yardabestani-2.blogspot.com
این روزها در شرایطی بسر می بریم که کشورمان بیش از پیش در صدر تمامی خبرها قرار دارد ، از یک سو برنامه های اتمی و شرایط تحریم و آرایشهای نظامی که در خلیج فارس و در داخل کشور در حال وقوع است و از سوی دیگر اوضاع نابسامان داخل کشور و بی ثباتی که هر روز بر آن افزوده می شود . قتل و کشتار و جنایت آنچنان این روزها در بطن جامعه خودنمایی می کند ، که لحظه ای انسان را به تردید وادار می کند که آیا در ایران اسلامی و مملکت امام زمان بسر می برد یا در وسط جزایر کاراییب گرفتار شده است . بازار خرافات و جمکران هم بر رونقش افزوده شده و به تازگی بعد از رابطین امام زمان و پیدا شدن قاتل امام زمان ونامه های مربوط به امام زمان و... حال نوبت به مدعیانی رسیده که خود را همسر امام زمان معرفی می کنند ! بازار اعتیاد که چون همیشه داغ ، داغ است و بر مشتریان این بازار هر روز افزوده می شود و اما گرانی مشکلی که دیر زمانی است با مردمان این سرزمین اجین شده اما این روزها چنان گوی سبقت را گرفته که حتی بسیاری از حضرات پشم و نیرنگ هم صدایشان در آمده ..... . حضرات و شارلاتانهایی که این بار می خواهند دکانی بقالی باز کنند و در آن متاع شارلاتانیزم را به حراج گذارند
به هر روی به جای اینکه بر حامیان و پیروان ام القرای اسلامی افزوده شود ، همه روزه عده زیادی با نام مرتد ، برانداز ، ضد انقلاب ، ستون پنجم ، ایادی دشمن و .... مورد مهر ورزی آقایان قرار می گیرند . و در تازه ترین تصمیماتی که جناب ولی فقیه گرفتند قرار بر این شد که سران نظام حتی اگر از دولت رابین هودی انتقادی داشتند در گوشی بیان نمایند . در هر صورت قبل از این اظهارات فیلسوفانه جناب ولی فقیه روزنامه های حکومتی و سایتهای خبری جسارت کردند و حرفهایی نا مربوط را مطرح نموده اند که خواندن قسمتی از آنها خالی از لطف نیست : 20 مهر ۱۳۸۵ - 12 اکتبر ۲۰۰۶ – خبرگزاری حکومتـی جمهوری ایلنـا 20 مهر ۱۳۸۵ - 12 اکتبر ۲۰۰۶ - خبرگزاری حکومتـی فارس 20 مهر ۱۳۸۵ - 12 اکتبر ۲۰۰۶ - خبرگزاری حکومتـی ایسنـا در هر صورت آقای احمدی نژاد تمامی مشکلات گرانی را ناشی از روزنامه ها و تلویزیون و مرغان آسمان دانسته اند و برای حل مشکل گرانی به آقای احمدی نژاد پیشنهاد می کنیم : روزنامه ها را بصورت فله ای دوباره تعطیل کنند ( البته روزنامه ای که دیگر نمانده همه روزی نامه هستند ) . فقط روزنامه کیهان برای مصرف در خشک شویی ها و پاک کردن شیشه و روزنامه یا الثارات هم برای سبزی فروشها حفظ شود تا امت شهید پرور بیش از این دچار کمبود نشوند . مرغان هوا و پرندگان هم که قرار شد با هماهنگی که بین نیروی هوایی،شهرداری،وزارت بهداشت و راهنمایی رانندگی صورت می گیرد بصورت زوج و فرد و اجرای طرح ترافیکی تردد نمایند و از حضور در روزهای دیگر در دم کشتارگاها جدا خوداری نمایند ... . در انتها بد نیست فیلمی را در مورد فروش کلیه در ایران ببینیم ... که از تلویزیون سوئد پخش شد . البته بسیاری از دوستان احتمالا در چند روز قبل فیلم را دیده اند اما خب ... . سایت بازتاب، وابسته به محسن رضایی می نویسد: "در شش ماه اول سال جاري، هزار اصفهاني كليه خود را فروختند." فیلم و واقعیتی تلخ که شاید همه روزه هزاران ازاین واقعیات در جلوی چشمانمان است .
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
وضعيت اعدام در ايران گزارش سال ۲۰۰۶
فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريکای شمالی
به مناسبت ۱۸ مهر ( ۱۰ اکتبر)
به مناسبت هيجدهم مهر (۱۰ اکتبر) روز جهانی مبارزه با اعدام و در راستای انعکاس اخبار نقض گسترده، مستمر و برنامه ريزی شده حقوق بشر در ايران، " فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريکای شمالی" گزارش سالانه خود را پيرامون وضعيت اعدام در ايران به شرح زير به اطلاع عموم می رساند. بر مبنای اين گزارش ۲۸۲ نفر اعدام و يا محکوم به اعدام شده اند. که از اين تعداد ۱۱۱ نفر (برابر با ۳۹ درصد) اعدام و ۱۷۱ نفر (برابر با ۶۱ درصد) محکوم به اعدام شده اند. با احتساب ۲۷۹ نفر منتظرين اعدام از سال قبل - که در گزارش به آنها نيز اشاره شده است - مجموع احکام اجرا شده و صادر شده اعدام به ۵۶۱ نفر بالغ می گردد. اين گزارش حاوی دو ليست "اعدام شده گان" و "منتظرين اجرای حکم اعدام" به شرح زير است
منتظرِِين اجرای حکم اعدام (جدول شماره ۲) : • در فاصله زمانی اين گزارش حکم اعدام ۱۷۱ نفر صادر شده است. نسبت تعداد صدور حکم اعدام در اين سال، در مقايسه با سال قبل، ۹ درصد افزايش يافته است.
اعدام عملی ضد انسانی و مخالف رو ح آزاد بشر !
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
درگیری و سرکوب هواداران آیت الله بروجردی سرانجام امنیت خانه ولی فقیه تاب نیاورد تا حداقل در ماهی که تلویزیون سر تا پا دروغ ولی فقیه ماه ضیافت الله می خواندش و از بام تا شام صحبت از مسائل دینی و سریالهای آبکی شده به مردمان ایران زمین کمی مجال تنفس بدهد . احمقی نژاد ملیجک سلطان که با حماقتهایش رودرویی با آمریکا را در ذهن و جنگ را در وریاهایش آرزو دارد هم از سوی دیگر وضعیت بغرنجی را در مسائل حاضر بوجود آورده ... . اما سرانجام حضرات پشم و نیرنگ و سلاخان جناب ضحاک به راه افتادند تا صدای مخالف دیگر و دگر اندیشس دیگر را در نطفه خاموش کنند اما دریغ که این نطفه سر از تخم بیرون آورده است .... . و سرانجام بعد از 50 و اندی روز درگیری و کشمکش میان آیت الله بروجردی و هوادارانش با ماموران جمهوری اسلامی که منجر به بازداشت بیش از 150 نفر در روزهای گذشته شده بود ، شعله درگیری بالا گرفت و در دو روز گذشته به نهایت خود رسید تا اینکه بر طبق اخبار موجود در حال حاضر در ابتدای صبح امروز در ابتدای پسر آت الله بروجردی دستگیر شد و بعد هم خود آیت الله بروجردی که در این مدت در حبس خانگی و محاصره ماموران ولی فقیه بود و توسط عده ای از هوادارانش از ایشان محافظت می شد . آیت الله بروجردی که خواهان جدایی دین از سیاست بوده و همواره در سخنان اخیر خود به این موضوع اشاره کرده است ، اکنون خبر سازان ولی فقیه شایعه ارتباط فردی دروغین با نام آیت الله بروجردی را با امام زمان بر سر زبانها می اندازند و حتی ذره ای هم در این کار اباعی ندارند . هنوز هم یادمان نرفته که هر روز با نام امام زمان حضرات چگونه حمام خون می گیرند و یا محمود خان خوشتیپ در سازمان ملل از هاله نور و قدیسیت خود سخن بر لب می اورد و این در حالی است که آیت الله بروجردی هرگز چنین ادعایی نکرده است . همانگونه که مشاهده می کنید حضرات برای روحانیون هم احترام و ارزشی قائل نیستند و برای فرمانروایی بر ام القرای اسلامی از هیچ چیز و هیچ کس واهمه و هراسی ندارند . و این از ماست که بر ماست . اما باید بگویم چون همیشه مرگ بر استبداد ، ننگ بر طالبان ایران به یاد احمد باطبی می گویم : تا کی به نام خلق تزویر مسلمانی سر بر سر سجاده می خوردن پنهانی فردا که بر اندازیم بنیاد تعصب را دیگر نه تو میمانی نه ظلم و پریشانی در انتها باید یادآورشوم که طبق خبرهای موجود احتمالا کیانوش سنجری نیز توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شده است . سربازان گمنام امام زمان را مشاهده کنید که با چه خدم و حشمی به میدان آمده اند :
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
زرتـشــت بـیا کـه با تو امـیــــد آیــد شب نیز صـدای پای خـورشیـــد آیِــد تاریـخ اگـــر دوبـاره تکــــرار شـــود آدم به طواف تـخــت جمشــیـــد آیــد
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
همراه با دولت رابین هودی پیش بســــوی .... . امروز 5 اکتبر است ، 13 مهرماه شاید در ذهنمان روز مهمی را به خاطر نیاوریم . اما خب اگر در تقویمهای ام القرا نظری افکنیم می بینیم با نام روز نیروی انتظامی مزین شده ... . همان نیروی انتظامی که برادران و پدران من و شما در آن مشغول وظیفه اند و همان نیروی انتظامی که هموطنان من و تو درآن مشغول خدمت به وطن خویشند . همان نیروی انتظامی که باید حافظ من و تو باشد اما خب اینگونه نیست ... . چرایش بماند که قدرت و فساد و امنیت تنها باید برای حاکمان ام القرا باشد و من و تو از حقوق یک شهروند برخوردارنیستیم ، چون اولا من و تو جز خودیها نیستیم پس می شویم نخودی ، و در ثانی ما در ام القرا تقسیم بندی بنام شهروند نداریم . افراد به دودسته تقسیم می شوند : 1- حضرات 2 – حشرات بگذریم هدفم اصلا سخن گفتن دراین باره نبود ، آری 5 اکتبر روزجهانی معلم است ، شاید بسیاری از معلمان ام القرا هم خودشان خبر ندارند . معلمانی که مانند بسیاری دیگر از اقشار جامعه با برقراری حکومت عدل و برپایی ام القرا نه تنها بر شان ومنزلتشان افزوده نشده که حتی به روز مرگی افتاده اند و برای امرار معاش باید به شغلهای دوم و سوم روی آورند . معلمانی که بسیاری از آنها عشق به آموختن دارند ... . بالاخره جناب مارکوپو بعد از سفرهای طولانی به ونیز بازگشت و ملتی را با بازگشت خویش به عذابهای بیشتری دچار کرد . بله حضرت رابین هود قصه ما که مدتی بود گرد و خاک نکرده بود و پدری از عالیجناب سرخ پوش در آورد و با رجز خوانی هایش به همراه فاطمه خانم و کلیه خدم و حشم برای عالیجناب شمشیر را از رو بسته اند . نامه ای که این چند روز غوغایی در افشایش شده چیز زیاد خاصی به همراه ندارد ، بسیاری از همان حرفهای مشکوکی که بعد از خرمشهر درباره ادامه جنگ بود را دوباره بر سر زبانها آورد و ... . اما نکته مهم در این اعلان این نامه شرایط کنونی کشورمان است که درگیر مسائل مهم جهانی و دیپلماتیک هستیم . اما خب بسیاری از بزرگواران مهروز و بی خرد که تنها خود را فاضل دهر می دانند و بس . گره ای را که می شود با دست باز کرد ، می خواهند با دندان باز کنند و تمامی این یکسال و چند ماهی را هم که گذشت صرف همین خواسته شیطانی خود کردند . بعد از روی کار آمدن دولت مهرورزی ، همان دولتی که قرار بود از بوی نفت مستمان کند ، دیدیم که تنها به فاصله چند روز چه درگیرهای خونینی در کردستان رخ داد و بعد وقایع دانشگاه تهران و ... مسائل هسته ای آتش شعله ور تر شد و بعد ظهور هاله نور و ... و می رسیم به اولین سقوط هواپیما و وقایع بلوچستان و ... باز هم دانشگاه شلوغ است و روزنامه ها ... جنگ لبنان به راه می افتد و باز هم شعله برنامه های هسته ای گر میگیرد و بعد سخنرانی مفتحضانه بدون حضور هاله که این بار رفته خونه خاله و ... . در تمامی این مدت هم جناب ماکوپولو مشغول سفر است تا از نزدیک با مشکلات کارفرمایان عزیز روبرو شود و ببیند چگونه می توان هزاران کارگر را از کار بی کار کرد ... . با بوجود امدن شرایطی برای گفتگو باز هم حضرات کار را دارند به جایی می برند که حرف از تحریمها قوت بیشتری می گیرد و اگر همین طور بی ترمز پیش بروند احتمالا امریکا و یا اسرائیل و یا هردو با هم تصمیم به کاری می گیرند که بسیاری از ما خواهانش نیستیم . اما خب چه می توان کرد که جنگ نعمت است . اما با انتشار نامه هم معلوم شد که جنگ آنطور ها هم که گفته می شد نعمت نبود ... . حال از اوضاع خارجی بگذریم و نظری بر احوالات آن نازنین صدا وآن در گرانمایه با اندازیم : آقا ما هر وقت این سخنگوی دولت می بینیم یاد رابینسون کروزوئه می افتیم اون بدبخت نه نه مرده از همه جا بی خبر توی یک جزیره مدتها حبس بود و از دنیای آزاد بی خبر این جناب سخنگوی دولت محترم و منتخب هم که دست عاصفی سخنگوی عشقی و با حال امور خارجه که ماجرا های عشقی ایشان هم در فرانسه بزودی چاپ می شود را از پشت بسته .( در تکذیب هر چیز ) . خبرنگار : جناب رابینسون چرا قیمت حبوبات گران شده ؟ رابینسون : نه کی میگه گرون شده من خودم رفتم دو کیلو نخود خریدم امروز ! خبرنگار : به جان شما گران شده ؟ رابینسون : خب یک مقدار اضافه قیمت از بابت افزایش قیمت جهانی حبوبات بوده ! خبرنگار : آخر ما که بیشتر و یا اکثر حبوبات را در داخل تولید می کنیم ؟ رابینسون : اصلا تقصیر این روزنامه هاس و الا ما می خوایم که همه چیز اروزن بشه !!! بعد از اینکه مشخص شد که نمایندگان مردم و شورای نگهبان را امام زمان در نامه ای در چاه جمکران به تایید و تصویب رسانده و بعد از اینکه رئیس جمهور م . ش . ن . گ ( منتخب شورای نگهبان ) مورد تایید امام زمان و آقا است و وزرا دولت مهرورزی همگی مهر تایید از امام زمان گرفته اند . با گذشت یک سال و چند ما بعد از آن همه بحثی که در انتخاب چند وزیر پیش آمده بود ، حالا چند وزیر دولت هفتصد میلیونی باید جای خود را به حضرات دیگری بدهند ؟ آقا این جمکران هم برای خودش شده یک سورژه ! هر روز در گوشه ای از کشور نامه ای از امام زمان کشف می شود و یا هر از چند گاهی در میان امت شهید پرور ، شخصی به نام رابط امام زمان ظهور می کند و یا قاتل امام زمان اعلام می شود به دنیا آمده و .... . در آخرین نشستی هم که این وزیران نیمه محترم داشتند بودجه ای چند میلیاردی برای توسعه و ترمیم و احداث مجموعه مذهبی ، گردشی ، سیاسی ، نظامی ، انتظامی ، اعتقادی ،علمی، ورزشی و ... جمکران تصویب کردند تا ملت شهید پرور از هر حیث احساس رفاه کند و با نان ماستی که می خورد در فکرش سفره را غرق از نعمت با پول نفت بیند و در رویاهایش 12 هزار دلاری را که برای برادران حزب الله فرستاده شد هزاران بار بشمارد ... . در هر صورت با این کابینه رابین هودی و دولت رابین هودی به احتمال خیلی زیاد مورد تحریم پرنس جان قرار می گیریم و بعد هم زبام لال .... .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
کتابخانه اینترنتی یاردبستانی راه اندازی شد با درود بر دوستان خوب
با کمک هم بسوی تکامل و بهتر شدن گام برداریم ، در همین جا دست نیازبسوی تمامی دوستانی که مایل به همکاری هستند ؛ دراز می کنیم . http://yardabestani-book.blogfa.com
که http://www.siamakold.blogspot.com
http://www.iransat1.blogspot.com
در صورت فیلتر شدن این تارنما هم به آدرس زیر مراجعه نمایید : http://yardabestani-2.blogspot.com
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
بشنــو از نــی چون شـکایـت می کـنــد و از جــدایی ها حکــایــت می کــند
آری دوستان تنها با خواندن و یا نوشتن یک بیت ، و کمی تامل بر روی آن پی به وجودی گرانمایه و سراینده ای حکیم و عارف می بریم .... . بسیاری از ما حتما این چند بیت از مولانا را در کتابهای درسی خود خوانده ایم و یا شنیده ایم . نمی دانم بعد از خواندن این ابیات چه حالی به شما دست داده اما اکنون سخن از مردی است که بعد گذشت قرنها از درگذشتش ، مردمان جهان و ادیبان و عرفا و فلاسفه در سراسر گیتی از غرب تا شرق برای او و آثار والا و افکار اهورایی اش سر تعظیم فرود می آورند . امروز هشتم مهرماه است ، روز بزرگداشت حکیم و ادیب و عارف بزرگ جلال الدین محمد بلخی ملقب به مولانا است . جلالالدین محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی معروف به جلالالدین رومی، جلالالدین بلخی، ملای روم، مولانا، و مولوی در روز ششم ربیع الول سال 604 هجری قمری ( 30 سپتامبر 1207 میلادی ) در بلخ بدنیا آمد که اکنون در افغانستان واقع است . خانواده وی از خانوادههای محترم بلخ بود و گویا نسبش به ابوبکر میرسد و پدرش واعظ سرشناس شهر، بهاءالدين محمد معروف به بهاء ولد بود. بهاء ولد (پدر مولانا) مدرس و واعظي بود خوش بيان و خطيب، جلال الدين محمد (مولانا) به روايتي 14 ساله بود وبه روایتی دیگر 6 ساله كه پدرش بهاء ولد براثر رنجش خوارزمشاه يا خوف از سپاه مغول شهر بلخ را ترك گفت و قصد حج كرد و به جانب بغداد رهسپار شد چون به نيشابور رسيدند شيخ عطار خود به ديدن مولانا بهاء الدين آمد. كتاب اسرار نامه خود را به جلال الدين محمد هديه داد و به پدرش گفت: «زود باشد كه پسر تو آتش در سوختگان عالم زند.» پس از چندي بهاء الدين ولد و خاندانش به شهر قونيه كوچ كردند و دراين شهر كه در آن زمان جزء ولايت روم شرقي بود اقامت گزيدند. عبدالرحمن جامي مينويسد: « بخط مولانا بهاءالدين ولد نوشته يافته اند که جلال الدين محمد در شهر بلخ شش ساله بوده که روز آدينه با چند کودک ديگر بر بامهاي خانه هاي ما سير ميکردند. يکي از آن کودکان با ديگري گفته باشد که بيا تا از اين بام بر آن بام بجهيم. جلال الدين محمد گفته است: اين نوع حرکت از سگ و گربه و جانوران ديگر مي آيد، حيف باشد که آدمي به اينها مشغول شود، اگر در جان شما قوتي هست بيائيد تا سوي آسمان بپريم. و در آن حال ساعتي از نظر کودکان غايب شد، فرياد برآوردند، بعد از لحظه اي رنگ وي دگرگون شده و چشمش متغير شده باز آمد و گفت: آن ساعت که با شما سخن مي گفتم ديدم که جماعتي سبز قبايان مرا از ميان شما برگرفتند و بگرد آسمان ها گردانيدند و عجايب ملکوت را به من نمودند؛ و چون آواز فرياد و فغان شما برآمد بازم به اين جايگاه فرود آوردند.» گويند که در آن سن در هر سه چهار روز يکبار افطار مي کرد. بهاء الدين در سخن گفتن و انديشيدن مانند پسرش مولانا، انسان لحظه ها و يا به قول معروف " ابن الوقت " بود. مولانا از قرار معلوم مثنوي خود را در جلسات متوالي به مريد خود حسام الدين چلبي ديکته مي کرد. اين مثنوي مسلماً نه معاني قرآني يا تجلي عالم بالا، بلکه صرفاً مفاهيمي به شمار ميرفت که به او الهام مي شد. پس از وفات وي، مولانا جلال الدين محمد كه در اين هنگام 24 ساله بود به وصيت پدر يا به خواهش مريدان بر جاي پدر نشست و بساط وعظ و افادت بگسترد و شغل فتوي و تزكيه را رونق داد. آشنايي با شمس تبريزي: زندگي مولانا پس از آشنايي با شمس تبريزي دگرگون گشت، شمس الدين محمد بن علي بن ملك داد، معروف به شمس تبريز شوريده اي از شوريدگان روزگار خود بود. او در سال 642 به قونيه وارد شد و در سال 643 از قونيه بار سفر ببست و به دمشق پناه برد و بدين سان مولانا را در آتش هجران گداخت. مولانا پس از آگاهي از اقامت شمس در دمشق نخست با غزل ها، نامه ها و پيام ها از او خواستار بازگشت او شد و پسر خود را با جمعي از ياران به جستجوي شمس به دمشق فرستاد و پوزش و پشيماني و عذرخواهي مردم را از رفتار خود با او بيان داشت. شمس اين دعوت را پذيرفت و به سال 644 به قونيه بازگشت. اما بار ديگر با جهل و خودخواهي مردم و تعصب عوام روبرو شد و ناگزير به سال 645 از قونيه گريخت. زمانی که شمس به قونیه آمد بدنبال مولانا میگشت به مدرسهای که مولانا در آن درس میداد وارد شد مولانا پس از تدریس خود به بیرون شد شمس او را گفت که آیا تو مولانا جلال الدین هستی و چون شمس ظاهر سادهای داشت مولانا گفت تو با این شمایل او را چه کار است و شمس نظری به کتاب های در دست مولانا افکند و کتب آتش گرفت و دیگر گویند مولانا شمس را زمانی دید که مشغول نوشتن اشعار خود بر لب رودی بود ناگهان کتاب از دستش به رودخانه افتاد مولانا از پی آن برفت تا در راه به مردی اصابت کرد مرد گفت از پی چه میدوی؟ او را گفت کهای مرد از راه کنار رو که بدنبال زحمات یک عمرم پی رودخانه شده ام .شمس دست در پشت خود کرد و کتاب مولانا را بدون اندکی نم و خیسی به او داد و گفت بگیر این هم سالیان عمرت که به آبی میرفت تا فنا شود و تو هیچ نداشتی. ولی بر اساس تواریخ آغاز ملاقات شمس با مولانا بدین گونه است: شمس که تازه به شهر آمده بود مولانا را در جمع مریدان دید که برای شرکت در مهمانی در خانهءیکی از بزرگان شهر رهسپار بود.شمس راهش را از میان جمعیت گشود تا به مولوی رسید.بعد در حالی که مستقیم در چشمان وی نگاه می کرد بیرون شد شمس او را گفت که آیا تو مولانا جلال الدین هستی و چون شمس ظاهر سادهای داشت مولانا گفت تو با این شمایل او را چه کار است و شمس نظری به کتاب های در دست مولانا افکند و کتب آتش گرفت و دیگر گویند مولانا شمس را زمانی دید که مشغول نوشتن اشعار خود بر لب رودی بود ناگهان کتاب از دستش به رودخانه افتاد مولانا از پی آن برفت تا در راه به مردی اصابت کرد مرد گفت از پی چه میدوی؟ او را گفت کهای د متوقفش کرد و با لهجهای غریب و صدایی بلند و لحنی گستاخ که بیشتر به لحن قاضی شارع شرع یا ملای مکتبی می مانست،پرسید: یا شیخ بگو بدانم،جایگاه صراف عالم-محمد مصطفی(ص) در عرش بالاتر است یا شیخ بسطام؟؟؟ سکوت همه جا را فرا گرفت،مولوی گفت: هوش خفته! نمیدانی عالیترین مقام اولیا نازلتر از پایینترین مرتبه انبیاست؟چه رسد به محمد که نگین حلقه انبیا و فخر عالم هستی است!او را با این شیخ که گفتی چه کار؟؟؟ پیرمرد که گویی همین را انتظار می کشید،به لبخندی کج،اما با سرخوشی گفت: اگر چنین است، چرا آن یک (<ما عرفناک حق معرفتک>) گفت و این یک (< سبحانی!ما اعظم شانی>) بر زبان راند؟؟؟ و این گونه شد که آغاز شد. مولانا قبل از ملاقات با شمس مردي زاهد و متعبد بود و به ارشاد طالبان و توضيح اصول و فروع دين مبين مشغول. ولي پس از آشنايي با اين مرد كامل ترك مجالس وعظ و سخنراني را ترك گفت و در جمله صوفيان صافي و اخوان صفا درآمد و به شعر و شاعري پرداخت و اين همه آثار بديع از خود به يادگار گذاشت. شمس، مولانا را با افق ديگري از معنويت و عرفان آشنا كرد و روح او را در آسمانهاي برتر به پرواز درآورد. به دم او بود كه خرمن وجود مولانا مشتعل شد و هر چيز غير از دوست رنگ باخت و «ماسوي الله» ذات فاني خود را آشكارتر نمايان ساخت. مولانا باز در پي او روان شد و كوي به كوي، برزن به برزن به دنبال گمشده خود بود ولي نشانه اي از او نيافت و در اين ميان سر به شيدايي برآورد و غزليات خود را با نام او مزين ساخت. بيشترين غزليات آتشين سوزناك ديوان شمس دست آورد همين لحظات است: عجب آن دلــبر زيــبا كجــا شــد؟ عجب آن سرو خوش بال كجا شد؟ ميان ما چــو شمــعي نــور مــيداد كجا شد اي عجب بي ما كجا شد؟ بــرو بر ره بـــپرس از رهگـــذران كه آن هــمراه جــان افزا كجا شد؟ چو ديــوانه همي گردم به صحـرا كه آهــو اندرين صحرا كجــا شد؟ دو چشم من چو جيحون شد ز گريه كه آن گوهر در اين دريا كجا شد؟ به هر تقدير شمس تبريزي كه مولانا با عشق سوزان او را مي پرستيد با غيبت ناگهاني خود، مولوي را بيش از پيش به جهان عشق و هيجان سوق داد و از مسند وعظ و تدريس به محفل وجد و سماع رهنمون شد و خود چنان مي گويد: زاهـــد بود تـــرانه گويـــم كردي سر دفتر بزم و باده جويم كردي سجـــاده نشين با وقـــاري بـــودم بــازيچه كودكـــان كويــم كـردي عرفان مولانا
خصوصیت عرفان مولانا این است كه عرفانش از نوع عرفان عشقی است نه عرفان خوفی و عدلی و فضلی ... .
عرفان عشقی، عالیترین نوع عرفان است چون در این مرتبه، بنده به مقام رضا میرسد و خواسته خود را در مشیت و اراده حضرت معشوق می یابد .
اندیشههای نظری مولانا
قضاوت درباره اندیشههای مولانا كار آسانی نیست چرا كه مثنوی و غزلیات او جامع همه تجربههای كلامی، فلسفی و عرفانی پیشین است. به این معنی نیست كه او از هر جایی و از هر مكتبی یا شخصی چیزی به عاریت گرفته و این تكههای عاریتی را به هم وصل كرده و شكل ساخته است. خیر، چنین نیست. چون اگر اینطور بود فهم اندیشههای او كاری دشوار نبود. مولانا از همه مكاتب و تجربهها استفاده كرده است اما نه به صورت تقلیدی و كلیشهای بلكه همه گرفتهها و اقتباسات را در بوته ذوق و فكر بلند خود گداخته و ذوب كرده و نهایتاً عنصر جدیدی خلق كرده است كه هم شامل همه آنهاست و هم هیچكدام از آنها نیست. بنابراین كسانی كه میگویند او تابع ابنعربی است یا بازگوكننده آرای افلاطون یا فلوطین است یا منعكس كننده عرفان گنوسی است به روش "تیری در تاریكی رها كردن" حرف زدهاند. قضاوتشان مبتنی بر فحص و مطالعه نیست .
انسان در آثار مولانا
مثنوی را به اعتباری میتوان "انسان نامه" خواند. چون مولانا از هر جا آغاز میكند سر از موضوع انسان درمیآورد. و الحق كه او در كاوش درون انسان و تحلیل روانی او اعجوبهای بیهمتاست. عجب آنكه همه تحلیلهای روانشناسانه خود را در قالب حكایات و مثالهای ساده ارائه داده است. اما وصال از زبان خود مولانا: آب زنید راه را هین که نگار میرسد مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد راه دهید یار را آن مه ده چهار را کز رخ نوربخش او نور نثار میرسد چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان عنبر و مشک میدمد سنجق یار میرسد رونق باغ میرسد چشم و چراغ میرسد غم به کناره میرود مه به کنار میرسد تیر روانه میرود سوی نشانه میرود ما چه نشستهایم پس شه ز شکار میرسد باغ سلام میکند سرو قیام میکند سبزه پیاده میرود غنچه سوار میرسد خلوتیان آسمان تا چه شراب میخورند روح خراب و مست شد عقل خمار میرسد چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می رسد
آثار مولانا: مثنوي معنوي، غزليات شمس تبريزي، رباعيات، فيه مافيه، مكاتيب، مجالس سبعه و ... مثنوی معنوی :
این مجموعه عظیم و پربار که شامل بیست و شش هزار بیت است ، نه با یاد خدا، که با بیت معروف
«بشنو این نی چون شکایت میکند از جداییها حکایت میکند» آغاز میشود .
در مقدمهٔ کاملاً عربی مثنوی معنوی نیز که به انشای خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیده میشود («هذا کتابً المثنوي، و هّو اصولُ اصولِ اصولِ الدين»). مثنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از پنجاه سال داست كه نظم مثنوی را آغاز كرد. اهمیت مثنوی از آن رو نیست كه یكی از آثار قدیم ادبیات فارسی است بلكه از آن جهت است كه برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی بیهیچ تردیدی مهمترین و تكاندهندهترین تجربه عرفانی بشر است و اگر آن را "حماسه بزرگ عرفانی" بنامیم گزاف نگفتهایم. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلكه كتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفته است: "مثنوی را جهت آن نگفتم كه آن را حمایل كنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند كه مثنوی معراج حقایق است نه آنكه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند." بنابراین، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلكه عرفان تغییر است. یعنی باید انسان خودش را عوض كند نه آنكه فقط الفاظ را لقلقه لسان خود كند. مولانا در مثنوی، علم و عشق و عرفان را به هم درآمیخته و از آن معجونی ساخته است كه به درد همه كس میخورد و هر شخصی به اندازه سطح فكر و سواد خود میتواند از آن استفاده كند. و ســـرانجام : روز يكشنبه پنجم جمادي آلاخر سال 672 هـ.ق مولانا بدرود زندگي گفت. خرد و كلان مردم قونيه حتي مسيحيان و يهوديان نيز در سوگ وي زاري و شيون كردند. جسم پاكش در مقبره خانوادگي در كنار پدر در خاك آرميد، بر سر تربت او بارگاهي است كه به «قبه خضراء» شهرت دارد. آثار وی به بسیاری از زبانهای زنده دنیا ترجمه شدهاند و در اروپا وامریکا شهرت بسیار دارند. اما در انتها چند کلام از استاد : نردبان خلق این ما و من است// عاقبت زین نردبان افتادن است// هرکه بالاتر رود ابله تر است// کاستخوان او بتر خواهد شکست» ( مثنوی ) عـقــل تا تدبیـر و اندیشه کند// رفته باشد عشــق تا هفتـــم سما// عـقــل تا جوید شتر از بهر حج// رفته باشد عشــق بر کــــوه صفا» ( مثنوی ) عقل، بند ِ رهروان و عاشقان است ای پسر// بند بشکن، ره عیان اندر عیانست ای پسر» دیوان شمس تبریزی و بسی جای تاسف است که برای مفاخر خویش هم هیچ ارزش قائل نیستیم و حضرات و علمای پشم و نیرنگ با هر چه که از سر اندیشه باشد در تضادند و حتی برای گرفتن بزرگداشت برای فردوسی و مولوی و ... دست و بالشان می لرزد اما آن هزاران 12 هزار دلاری را که برای آشوب خود بپا کردند به چه راحتی پرداخت می کنند و یا هر روز برای بن لادن و زرقاوی و زندانیان ابو غریب مرثیه می خوانند و بزرگداشت می گیرند . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
شارلاتانیزم از نوع جدید ( با دست پس بزن با پا پیش بکش )
من از همین جا و از پشت همین تریبون اعلام می کنم که : انرژی هسته ای اعم از صلح آمیز و غیر صلح آمیز و تمامی موشکها ، چه موشکهای کاغذی که در مدارس ساخته می شود چه موشکهایی که ما بر سرشان کلاهک هسته ای قرار می دهیم ، حق مسلم آقامون و بعد هم حق مسلم برادران انصار و رزمندگان اسلام در لبنان است .... ( حاضرین تکـــبیر ) من از همین جا به تمامی دولتهای متمدن و با فرهنگ ( مانند کوبا و ونزوئلا و ... ) قول همکاری می دهم و به تمامی آن کشورهایی که ما را به رسمیت می شناسند و دلشان می خواهد هرکدام مانند ما برای خودشان یک ام القرا برای خودشان داشته باشند ، دعوت می کنم به سمت ما آیند وبعد از طواف بر دور چاه جمکران و بوسه بر دستان آقا ما به آنها یاد می دهیم که چگونه برای خود ام القرا بسازند .... . من از همین جا به آن یانکی های بی شعور و آن اربابهای استعمارگرشان اعلام می کنم که شما اول بروید روزنامه هایتان را تعطیل کنید و بعد تمامی پیروان ادیان دیگر را از کشور اخراج کنید و بعد تمامی زندانیان سیاسی را در یک منطقه جمع نمایید و بعد یکی از آن موشکهایی را که بر سر برادران ما در هیروشیا انداختید بر سر آن زندانیان بیاندازید تا شاید آقا قبول کند که با شما سر میز مذاکره بنشیند . آقای ما خودش به همه امان می دهد شما هم این قدر ناز نکنید و یک تضمین به ما بدهید تا ما مادران حامله را با فرزندانشان در اوین زنده زنده قورت دهیم ، نمی دانید چه لذتی دارد هنگامی که در اوین هستید و صدای شکنجه بلند می شود ، واقعا انسان یک حالت نورانی بهش دست می دهد و دوباره هاله سراغش می آید . راستی همین جا به شما بگویم فکر نکنید هاله نور من الکی بود ، این دفعه که اومدم سازمون مللتون هاله هی اصرار کرد که می خواد بره خونه خاله منم بهش اجازه دادم بره .... . من از همین جا می خواهم به امت شهید پرور اعلام کنم ما از همین انرژی هسته ای برایتان جوجه یک روزه را به مرغ کامل تبدیل می کنیم تا دیگر اینقدر مرغ گران نباشد و روزه داران بتوانند در افطار و سحر مرغ نوش جان کنند . ما از همین انرژی هسته ای برای کشورهای همسایه برق بیشتری تولید می کنیم تا شما همچنان خاموشی داشته باشید ما از همین انرژی هسته ای برایتان داروی ضد ایدز و سرطان می سازیم همان داروهایی که آن بوش فلان فلان شده نمی گذارد بدست شما برسد . ما با کمک برادران گمنام خورویی تولید می کنیم که چهار چرخ داشته باشد و سوختش از اورانیوم غنی شده تامین شود تا هم مشکل صنعت خودرو حل شود هم با سرعت نجومی که دارد دیگر احتیاجی به هواپیما نداشته باشیم تا آن هم سقوط کند و ما مجبور باشیم هر دو ، سه ماه یکبار پیام تسلیت بفرستیم . حالا که ما اورانیوم غنی می کنیم آن یانکی های بیچاره به ما می گویند آنرا تعلیق کنید مگر الکی آقا جان ؟ ما 27 سال با آنها رابطمان را تعلیق کردیم و نتیجه اش شد غنی سازی اورانیوم ، ما اگر یکبار الکی با آنها پای میز مذاکره بنشینیم و برای خودمان و آقامون تضمین بگیریم باز با آنها قطع رابطه می کنیم تا بتوانیم چیز بهتری بسازیم (ای خدا ! کاشکی زودتر بمب بسازیم که دیگه من اصلا این بوش بی ریخت و بد ترکیب نبینم ) هیچ کس نمی تواند از حقوق ملت ایران گذشت کند ، تمامی اعضای شورای نگهبان و برادرانی که به من رای دادند و صندوقها را برایم پر کردند تنها حقشان بمب است بس . ما 70 درصد جمعیت کشورمان جوان است و آنها همه انرژی هسته ای می خواهند ، چون جوان هستند و خواهان انرژی و تحرک ( اینو بفهم آقای سازمان ملل ) ما برای همین 70 درصد بعد از غنی سازی اشتغال ایجاد می کنیم و یا اینکه یک چرنوویل راه می اندازیم و جمعیت را متعادل می کنیم .... . ما با همین انرژی هسته ای تمامی معتادان خود را درمان می کنیم .... . ما با آنرژی هسته ای غذای ارزان و امنیت ایجاد می کنیم تا همگان احساس رفاه کنند . ما اگر اورانیوم غنی شده داشته باشیم دیگر جوانان ما به دنبال روزنامه و وبلاگ و اینترنت و فوتبال نمی روند بلکه با همان کیک زرد مشغول بازی می شوند وچون زرد است یاد برزیل می افتند و چون کیک است گرسنگیشان برطرف می شود . آنها بما می گویند برای یک روز هم که شده به ظاهر غنی سازی را قبول کنید مگر می شود ! ما یکی ، دو روز ماه را ندیدیم ، چون خانم انوشه انصاری نا محرم جلوی ماه بود و از نظر شرعی ایراد داشت آنوقت ماه رمضان را دیرتر آغاز کردیم ، حال شما می گویید ما اورانیوم را حتی به ظاهر غنی نکنیم ... .
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
احتمالا بسیاری از شما دوستان که اکنون این چند سطر را می خوانید ، برحسب مقتضای سن و شغل و علایق خود با شبکه جهانی اینترنت آشنایی دارید و کار کرده اید . که ارگ غیر از این بود حتی این نوشتار را کنون نمی خواندید . من هم مانند بسیاری از دوستان مدتی است که در این دنیای مجازی فعالیت می کنم و نکته مشترک بین تمامی ما استفاده از اینترنت است . حال برای چه کاری بماند ..... . در مدت که از بد حادثه وبلاگ نویس ( که نه یکسری خزعبلات می نویسیم ) شدیم ، بعد از مدتی وبلاگ مثل فرزند برایمان عزیز شد و اگر مدتی از آن درو باشیم انگار که گمشده ای داریم ... . در هر حال بسیار از عزیزان چون خود من در این مرز پر گــهر و مملکت گل و بلبل و به لطف چاه جمکران و اتصالات با عوالم مختلف از دولت مهروز و دولت اصلاحات و دولت سازندگی و دولت ریسندگی و ... بهره مند شده ایم و واژه ای آشنا را تمامی ما می شناسیم البته کاربران داخل ایران را عرض می کنم ... . در جوامع خارجی بسته به کشور و نوع قوانین آن فیلترینگ اینترنت هم حد و حدودی دراد و خود والدین بر اینترنت و یا برنامه ای تلویزیون کودکان نظارت دارند و ... . و خب مسلما مانند سیمای سر تا پا دروغ ما نیست که یک برنامه می سازند و از بچه 9 ماهه تا پیرمرد 90 ساله پای آن می شینند از درد مجبوری .... و یک سریال مانند نرگس در آن ساخته می شود که بعد از هزاران بار یاوه گویی و کش و قوس دادن آن مانند تمامی سریالهای دیگر بصورت کاملا ... تمام یم شود و به قول معروف مانند تمامی دیگر آبگوشتی لقب می گیرد و بعد هم 2000 برنامه در تعریف و تمجید از آبدارچی صدا و سیما تا جناب ضرغامی و بقال کوچه و غیره ساخته می شود ... . در حال آن واژه معروف در بین تمامی ما واژه مشتر ک گرامی اشت که نه تنها در مورد اینترنت در مورد خدمات تلفن همراه و عابر بانکها و خدمات پس از فروش و ... غیره دیده می شود و واژه جالب تر اینکه در تمامی ادارات تا کارتان گیر افتاد سریعا واژه مشکل شماست بر زبانها جاری می شود و شما می فهمید که واقعا این مشکل از سرطان هم بدتر است چون اگر به سراغتان آید خدای ناکرده برادرتان هم به شما رحم نمی کند . در هر صورت بر طبق سخنان محمود قشنگ مترادف مشنگ در مملکت ما به حمد الله آزادی بیان فت و فراوان وجود دارد و اگر گیرتان نیامد سر میدان بروید ، 5 کیلو 1000 می دن ... ! و قتی که به واژه و یا کلمه دو حرفی وب فکر می کنید شاید معانی گوناگونی بر ذهنتان جاری شود : وب یعنی صفحات وب ، همون اینترنت خودمون ، علم و دانش و ... از همین دری وریها اما اگر به سخنان وزیر ارتباطات و بعد هم اطلاعات توجه فرمایید متوجه می شوید آقا این وب عجب چیز بدی است از شیطان بزرگ و اسرائیل هم خطرناکتر است و از ایدز کشنده تر ... . اینجاست که شما پی به واژه وب می برید : وب از دو حرف واو و الف تشکیل شده و به زبان میخی و سیخی و هیروگلیف و الفبای مورس و رمز و بر اساس قضیه تالس و فیثاغورث و انتگرال چندگانه و قضیه های بنیادی و قانون دوم نیوتن و جدول مندلیف و بسط نیوتن رافسون و ... و هزار کوفت و زهر مار دیگر معنای آن می شود : ولایت بر انداز حال اگر روزی به سراغ وبلاگتان رفتید و دیدید فیلتر شده زیاد تعجب نکنید ، که خاطر آقا آزرده می شود و از این بلاها هم سرما زیاد آمده ... . به امید روزی که هر ایرانی یک وبلاگ فیلتر شده داشته باشد ، سازمان حمایت از فیلتر ... . راستی دوستانی که مخابرات خوانده اند تازه می فهمند که درس فیلتر و سنتز در دانشگاه درس کم و کوچکی نیست واگر بیافتند حقشان است .... . در هر صورت سیامک را هم فیلتر کردند . برای خواندن مطالب دوست خوبم مرد پیر به آدرس زیر سری بزنید : اگر ما را هم در اینجا فیلتر کردند و مجبور به خانه تکانی شدیم سری به آدرس زیر بزنید : http://yardabestani-2.blogspot.com
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
مهرگان شاد باد! جشن ميترايي ِ روشنايي، عشق، پيمان و مهرباني را گرامي بداريم کميته بين المللي نجات پاسارگاد، ضمن تبريک جشن ميترايي ِ مهرگان، و برپايي برنامه هاي مخصوص مهرگان از چهاردهم تا شانزدهم مهرماه ( ششم تا هشتم 8 اکتبر) بار ديگر از همه ي مردمان جهان مي خواهد که براي نجات مجموعه ي دشت پاسارگاد، به ويژه تنگ بلاغي و آرامگاه کوروش، با شيفته گان فرهنگ ايراني همراه شده و از سازمان هاي حفظ آثار جهاني بين المللي بخواهيد تا با هر تواني که دارند از غرق کردن گنجينه هاي فيزيکي و فرهنگي ما جلوگيري کنند فراموش نکنيد: سد سيوند، در صورت آبگيري، ويران کننده اولين جايگاه حقوق بشر، و اولين شهري است که تمدن مهرآميز ايراني در آن بوجود آمد در روزهاي جشن مهرگان با فرستادن فکس و ايميل به سازمان هاي جهاني خواست انساني خود را تکرار کنيد: لطفا نگذاريد تنگ بلاغي، آرامگاه کوروش، و گنجينه هاي ملي و بشري ما را غرق کنند اول مهرماه 1385 (سال پاسارگاد) ـ بيست و سوم سپتامبر2006 مهرگان شاد باد! برای رفتن به وبلاگهای پشتیبان کمیته نجات ( بعلت فیلترینگ ) و خواندن اخبار آن : http://sevepasargad-shiraz.blogfa.com
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
کـــلاه قـــرمـــــزی
به نقل از هادی خرسندی کلا قرمزي کجا ميري ميگن به آمريکا ميري و امّا اخبار جدید کلاقرمزی رفت و رسید رفت نیویورک با هیئتش صد آفرین به همتش قابل توجه برادران و خواهران محترم و محترمه منظومه حضرت کلاه قرمزی ۵۰۰ بیت است بقیه را خودتان در سایت هادی خرسندی بخوانید ..... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت توسط ali
|
|
||