|
|
|
|
|
دست به دست خویش دهیم و همراه محمود خان پیش بسوی نابودی ایران
سرانجام جناب مارکوپولو ، به همراه ات و عیال و اره و عوره شمسی کوره ، یه مشت جک و جواد راهی ینگه دنیا و بلاد کفر گردید ، تا شاید بتواند در آنجا مردمان را به پیروی از اسلام ناب ولی فقیهی دعوت نماید و مشکلات دنیا با خوبی و خوشی و با دعای سلامتی برای رهبر انقلاب و آرزوی تعجیل در فرج آقا امام زمان حل شود . در حالیکه ویزای جناب الفنون ( همون خوش تیپ ) خودمون که این دفعه مثل بچه آدم یه دست کت و شلوار پوشیده بود ( شاید هم از چاوز قرض کرده بود ) در دقایق آخر صادر گردید ، تعداد زیادی از همراهان رئیس جمهور منتخب اجازه ورود به خاک آمریکا را دریافت نکردند . احمدی نژاد که برای شرکت در شصت و یکمین اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک رفته بود ، چند ساعت بعد از جورج بوش رئیس جمهور آمریکا به ایراد سخن پرداخت ، اما تا این لحظه از بازگشت هاله نور خبری نیست . همانطور که اشاره شد آقای بوش در سخنرانی خود که پیش از احمدی نژاد صورت گرفت ، خطاب به مردم ايران گفت چشم به راه روزی است که ايران و آمريکا دوستان خوب و هميارانی نزديک در راه برقراری صلح در جهان باشند. رئيس جمهور آمريکا گفت به تاريخ ايران و "فرهنگ زنده" اين کشور و نقشی که ايران در تمدن جهانی ايفا کرده است احترام می گذارد. رئیس جمهور آمریکا خطاب به مردم ایران گفت شما سزاوار فرصتی هستید که بتوانید آینده خود را رقم بزنید، در جامعه ای که اجازه محقق کردن توانايی های عظیم شما را بدهد. اما مانع اصلی بر سر راه شما، رژیم کنونی حاکم بر ایران است که آزادیتان را سلب کرده و سرمایه های کشورتان را برای حمایت از تروریسم و بنیادگرايی و دستیابی به سلاح هسته ای هزینه می کند . پرزیدنت بوش گفت رژیم تهران با تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای و سرکوب آزادیهای اساسی در ایران، اصلی ترین مانع بر سر راه مردم این کشور برای رسیدن به آزادی و آینده ای بهتر بشمار می رود .
اما بعد از ایراد این سخنان ، درست در نقطه مقابل رئیس جمهور منتخب شورای نگهبان بر پشت تریبون ظاهر شد و این بار محمود خان فهمیده بود که بابا این نورهایی که رو صورتش می افته ، فلش دوربین هاست ... خلاصه ... بعد از تکرار یک مشت اراجیف و حرفهای به درد نخور و .... . یادآوری جمله معروف انرژی هسته ای حق مسلم ماست ، دوغ و کشک ... . احمدی نژاد به بی عدالتی های موجود در دنیا اشاره کرد و ریشه این بی عدالتی ها را دولت آمریکا دانست . آقای احمدی نژاد در سخنرانی خود با اشاره به اينکه برنامه اتمی ايران "شفاف" و "صلح آميز" است گفت اين برنامه "زير نظر تيزبين بازرسان آژانس بين المللی انرژی اتمی قرار دارد." وی همچنين تاکيد کرد که ايران به پيمان منع گسترش سلاح های اتمی (ان پی تی) متعهد است. وی گفت برخی کشورها از شورای امنيت به عنوان ابزاری برای "تهديد و زورگويی" استفاده می کنند و خواستار اصلاح اين شورا شد. و نکته جالب دیگر در سخنان جناب 666 این بود که "اشغالگران عراق در برقراری امنيت در عراق ناتوان هستند" و هر روز صدها نفر با قساوت در آن کشور کشته می شوند و ادعا کرد که تعداد کثيری تروريست که توسط دولت عراق بازداشت شده بودند "به بهانه های مختلف توسط اشغالگران آزاد شده اند." وی در اين مورد توضيح بيشتری نداد. البته محمود خان یادش رفته که آنجا عراق است و یا آمریکا و آنها انصار حزب الله و لمپن و مفت خور و حسین الله کرم ندارند و ... اما در مورد بی عدالتی های ایران اینها همه مهرورزی است شما چون خیلی مورد لطف مسئولین قرار دارید باید این گونه به روزمرگی بیفتید ... . با این شاهکارهای تازه وآن عکسهای یادگاری با چاوز بقیه چاقوکشها و اراجیف حضرات داخلی نگران نباشید تا چند روز دیگر تحریمها حتما عملی خواهد شد و تا چند ماه دیگر هم به جای پول نفت بر سر سفره هایتان و دستان مهرورز بر سرتان ، احتمالا موشکهای بی مهر و گلوله های بی قلب بر سرتان خواهد ریخت . دریغ از همبستگی بین من و تو ... . من اگر ما نشوم خویشتم ، از کجا که من تو شور یکپارچگی را در شب برپا نکنیم ..... از کجا که من تو مشت رسوایان وا نکنیم .... . روز شمار خود را فعال کنید رژیم ولی فقیه رو به زوال است . فریدون ها بپا خیزید که ضحاک و دژخیمان هراسان و ترسان از امروز و فــــــردا های خویشند .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
اعدام واژه ای آشنا .... اعدام واژه و کلامی تلخ و دردناک ..... انسان موجودی هوشمند و دارای خرد در هزاره سوم ، در روزگاری که قمرهای مصنوعی تژیین کننده کهکشانمان شده اند و قاره پیما ها ، اقیانوسها را چون باد می پیمایند ، در روزگاری که عصر دانش و آی تی می خوانندش و انرژی هسته ای حق مسلم تعدادی از مردمانش می شود . همان مردمانی که سرنوشتی تلخ و دردناک را در بهمن 57 برای خود رقم زدند ، روزگاری که جامعه خواهان تحول بود اما ناگهان دست به یک خودکشی دسته جمعی زد و در یک لحظه همگی دچار جنون شدند و شوکران را سر کشیدند ، فرزندان سرزمین آریایی به پا خواستند تا چون رستم دستان قهرمان شاهنامه حکیم توسی ، نوشدارو را به کام مردم ستمدیده خود چکانند ، اما کفتار جماران به همراه تمامی ضحاکیان فرزندان وطن را در خون غوطه ور ساختند ، آری از آن روز اعدام واژه ای مانوس و نام آشنا برایمان شد .... . در آن هنگام که سرزمین مادری در زیر گامهای چکمه پوشانی بعثی قرار گرفت ، با رشادت فرزندانش باز هم سر خم نکرد اما دیوانگان و جانیان خواستند شق القمر کنند ، راه قدس را از کربلا بگذرانند .... . روزی مرگ بر این گفتیم و روزی مرگ برآن و هر روز که بر پشت سر نظر کردیم کشته ها پشت ، پشت بر روی هم تلی از جنون را دربرابر تداعی کرد . نمی دانم شاید همه چیز یک خواب خوش و یا رویایی باشد ، اینجا سرزمین کوروش کبیر است !!! خالق حقوق بشر ...! مگر بشر هم حقی دارد ! همه باید مطیع و فرمانبردار سلطان ام القرا باشند ... . مردانی دیوانه که بر اریکه قدرت تکیه زده اند . امروز که از اعدام می گوییم و کمپین آزادی می گذاریم ، بایددر خاطر داشته باشیم که رئیس جمهور کشورمان شخصی نیست جز ملیجک دربار سلطان ، در شورای حقوق بشرمان و در دستگاه قضا مرتضوی جنایتکار تکیه زده و عالیجناب سرخ پوش قصه و عالیجنابان خاکستری پوش بر مصلحت و امنیت مردمان حکم می رانند ... . دوستان در عصری زندگی می کنیم که در بسیاری از جوامع چه پیشرفته وچه در حال توسعه هر روز قانون اعدام لغو می شود و کشورهای زیادی این عمل ضد انسانی را محکوم می نمایند و متاسفانه در کشور ما این کشتار سیر صعودی دارد ، در حالیکه ایران متعهد شده است که اعدامهای زیر 18 سال نداشته باشد و کنوانسیون حقوق کودکان و نوجوانان را به امضا رسانده است واقعیت ها بیان کننده چیز دیگری است در همین سال گذشته 8 نوجوان زیر 18 سال به طنابهای دار سپرده شده اند تا ماهیت این رژیم ضد بشری بیش از پیش مشخص گردد . اگر بخواهیم نگاهی اجمالی به آما راعدامها و سنگسار ها داسته باشیم ، بسی جای تاسف است که ما رتبه دوم را درجهان چند سال است از آن خود کرده ایم ! کشور چین با یک میلیارد جمعیت رتبه اول و ما با هفتاد میلیون در رتبه دوم جای داریم . بررسی آما مربوط به اعدامها توسط یک سازمان غیر دولتی و غیر وابسته به دولت خاصی بررسی می شود . این سازمان که ترجمه فارسی آن می شود " به قابیل دست نزنید " در آمار چند ساله اخیر خود نتایج زیر را بیان کرده است : در سال 2004 : رژیم ایران با عدام 157 نفر رتبه دوم را احراز نموده که 3 تن از اعدامیان زیر 18 سال بوده اند در سال 2005 : رژیم ایران با اعدام 113 نفر رتبه دوم را احراز نموده و 8 تن از قربانیان زیر 18 سال بوده اند در سال 2006 : در 6 ماهه اول سال رژیم ایران با اعدام 87 نفر همچنان رکورد دار است .... . در همین سال اگر مرگ و یا بعبارت بهتر قتل اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی را هم لحاظ نماییم بیش از پیش چهره این خونخواران بر ما آشکار می گردد . دوستان خوب اگر بخواهیم به سراغ سنگسار ها هم برویم واقعا ً بغض گلویمان را می فشارد ... . در اینجا می خواهم کوتاه و در چند سطر از محکوان به اعدام برایتان بگویم : چرا دست در دست هم نمی دهیم تا این قوانین ضد انسانی را منسوخ نماییم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در ابتدا به سراغ خانم افسانه نوروزی می رویم : شاید دوستان به ایشان آشنایی نداشته باشند ، خانم نوروزی در تیر ماه 1378 در حالیکه در جزیره کیش مورد مزاحمت مردی قرار گرفت و برای دفاع از خود با او درگیر شد که منجر به قتل مرد مذکور گردید و اکنون در انتظار حکم اعدام می باشد . خانم فاطمه حقیقت پژوه 35 ساله شوهر موقت خود را به قتل رساند و در دادگاه به قتل اعتراف کرد و دلیل آنرا دفاع از دختر 15 ساله خود بیان نمود که می خواست مورد تجاوز مرد گردد . خانم کبری رحمانپور : به جرم قتل مادر همسر خود در آستانه اعدام قرار دارد ، او بخاطر فقر مجبور به ازدواج با مردی شد که 43 سال از او بزرگتر است و انگیزه قتل درگیرهای لفطی میان او و مادر همسرش و تحقیرهای مداوم او بود که در یک درگیری و یک جنون آنی منجر به قتل ، مقتوله شد و با اینکه یکبار از حکم اعدام تبرئه شد اکنون دوباره حکم اعدام پیش رویش قرار دارد و تنها رضایت اولیای دم گره مشکل را می گشاید . براي اعتراض به اين عمل غير انساني و انتقام جويانه همراه خانواده ي كبري رحمان پور تجمع مي كنيم : تجمع در روز سه شنبه 28/6/ 85 ساعت: 5 بعد از ظهر واقع در: ميدان 15 خرداد (بازار)- جنب كلانتري وزارت دادگستري شماره 2 استان تهران انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و حقوق بشر ایران _ جامعه حمایت از زنان خانم شهلا جاهد : به اتهام قتل همسر ناصر محمد خانی در آستانه اعدام قرار دارد ... . خانم نازنین مهاباد فاتحی : ایشان هم متهم به قتل است و در حالیکه برای دفاع از خود قتل رخ داده و در آن هنگام هم 17 سال بیشتر نداشته است ... . خانم دلارا دارابی : که در هنگام سرقت به همراه مردی مرتکب قتل یک زن شده است و در آن هنگام 17 سال بیشتر نداشته است و .. هزاران زن ومرد دیگر و هموطن ما در آستانه این اعمال غیر انسانی قرار دارند : ازجمله خالد حردانی : یکی از مبارزینی که در سال 79 به اتهام هواپیما ربایی محکوم به اعدام شد و اکنون بعد از 6 سال در آستانه اعدام هموطنان گرامی و مبارزین در حالیکه بسیاری از مجامع بین اللملی و گروههای مخالف اعدام در تلاشند تا این عمل ضد انسانی در همه جای دنیا محکوم شود و حتی برای این هدف فرقی میان افراد نمی گذارند و برای صدام حسین دیکتاتور سابق عراق هم تقاضای لغو حکم اعدام را نموده اند ما خاموش نشسته ایم ... . برای امضا پتی شن های مربوط به شهلا و کبری و نازنین کلیک کنید . آیا اکنون زمان آن نرسیده که کلاف کهنه اندیشه را دور اندازیم : همه باهم بسوی تشکیل کمیته لغو اعدام با توجه به اینکه 18 مهرماه ( 10 اکتبر ) روز جهانی لغو اعدام می باشد از کلیه دوستان تقاضا داریم تا آن روز بر تلاشهایتان بیافزاید و ما را هم یاری دهید .... . و به قول سیامک جان آن می ستاند که جان داد وبلاگهای حامی این طرح : |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
در حالیکه هر روز بسوی تحریمها و ... نزدیک تر می شویم و هرروز خبر های بدتری به گوش می رسد . هر چه که پرونده اتمی ایران به چالشهای حقیقی نزدیکتر می شود ، کلاف سرنوشت مردم ایران هم گره اش کورتر می گردد.... بگیر و ببند ها و احظار فعالین سیاسی و حقوق بشر و دانشجویان به بی دادگاهها و کمیته های انظباطی شدت بیشتری گرفته و دراین میان اگر از وبلاگهای متناقض و همراه برادان حرب اللهی چشم پوشی کنیم ، اخباری تحریف شده از کانالهای مختلف برای تغذیه عموم انتشار می یابد و همچنان سکوت منابع خبری و خودسانسوری و سانسور شدید شدت بیشتری می یابد و دراین میان می توان به خبرهای رسیده از ولی الله فیض مهدوی اشاره نمود .... خبر هایی که همگی دلالت بر اعتصاب غذای 9 روزه ایشان دارد و بعد .... فعلا که از سرنوشت ایشان خبر دقیقی نیست ... مرگ ، سکته مغزی ، سکته قلبی و .. و حتی به قول حضرات خودکشی .... هنوز خاطره اکبر محمدی در ذهنمان است و احمد باطبی و دیگر زندانیان سیاسی در وضع بسیار بدی قرار دارند و این بار اگر نظام امام زمانی ما بخواهد دست به یک خودکشی دست جمعی بزند و آماده حمله و جنگ و نبرد و ویرانی ایران بشود ، به هیچ کس رحم نمی کند و همه را با خود می برد و اولین قربانیان این بازی زندانیان سیاسی هستند . برای این ضحاکان و جانیان که انکار کننده هولکاست هستند و خالق اثر شومی چون کشتار 67 و قتلهای زنجیره ای ، اینبار هم خلق اثر جدید برایشان زیاد کار دشواری نمی نماید ..... حمله مزدوران رژیم اسلامی به زنان به بهانه "بدحجابی " عکس زیر دیروز (سه شنبه 5 سپتامبر) در روزنامه برلین B.Z چاپ شده است. ترجمه متن ِ زیر ِعکس، که به زبان آلمانی است: تهران یک خانم بدون روسری، از دست مأموران منکرات فرار می کند. یک خانم از دست مأموران باتوم به دست می گریزد. همیشه بیشتر خانمها در پایتخت ایران، برعلیه قوانین حجاب اسلامی مبارزه می کنند. تنها در ماه ژوئن ، در کلان شهر 8 میلیون نفری (تهران)، به 64000 زن به خاطر رعایت روسری اخطار داده شده است. جریمه آن، 20 ضربه شلاق است. از زمان انقلاب اسلامی سال 1979 حجاب برای تمام زنان اجباری است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
هوچی ها و شارلاتانهای جهان متحد شوید ....
وا السلاما ، وا مصیبتا ... ام القرا مان دارد دود میشود چه خدعه و نیرنگ دیگری بکار بریم .... . در حالیکه احمقی نژاد ملیجک دربار دو سلطان باز هم از ته دلش فریاد زد که غنی سازی اورانیوم و بمب اتمی تضمین کننده نظام الهی و امام زمانی ماست و حاضرین ضمن تکبیر گفتند: (( داروی ضد ایدز و سرطان حق مسلم ماست )) آقا عجب مملکتی داریم ما !!! همه چیزش خدایی و الهی و اگر یه نفر اشتباهی یه گناهی کرد ، یا دود میشه یا سوسک میشه یا برق می گیردش ! خلاصه حواستون باشه دچار برق گرفتگی نشوید !! اطلاعيه هاي گسترده اي با عنوان " فرار آمريكايي ها از دست يك پسر بچه 4 ساله استثنايي ايراني به نام "سيد حسن"، در تبريز توزيع شده است. اين اطلاعيه با درج آدرسي از شهروندان تبريزي مي خواهد در 5 روزي كه سيد حسن در تبريز خواهد بود وي را در سالن ورزشي ... از نزديك ببينند. البته به دلیل قطعی مداوم برق قرار است از برادر مذکور برای تامین بخشی از نیروی برق به جای اورانیوم استفاده شود و در صورت نیاز هم برای از بین بردن آمریکا و اسرائیل به بلاد کفر صادر گردند ... . حالا از قضیه زیر دریایی که بگذریم جالب اینجاست که حضرت سلطان چه ثنا گویانی دارد که چون توپ حضرت را باد می کنند : تاريخ شمسی "چرند" و تاريخ قمری سرشار از رحمت الهی” است و دارای روزهای شريف، هفته های متبرك و ماههای پرفضيلت كه يكی از آن! را در سال شمسی پيدا نمی كنيد. تمام دارايی سال شمسی آن نوروز كثافت است. بالاخره جناب هلالی هم به سخن آمدند : هلالی مداح از برادر زن بی احتياطم ! رودست ناجوری خوردم خدمت آقا- خامنه ای- برسم، می گويم اميدوارم آنان كه حتی پرده دریها را به نهايت رساندهاند و به اينجانب (به عنوان يك شهروند و نه يك نوكر آستان اميرالمؤمنين) و به همسر شرعی و قانونی اينجانب نيز رحم نكردهاند، جواب روشنی از جانب آلالله بگيرند كه به غير از اهل بيت، پناهی ندارم و به غير از خدای آلالله، منتقمی نمیبينم. به عنوان سرباز جان بر كف ولايت، گلايهها و درددلهايم را در سينه نگه میدارم تا آن لحظهای كه به حضور پير و مرادمان، نايب امام، حضرت آيتالله العظمی خامنهای ـ مد ظله العالی ـ برسم كه معتقدم ساحل امن ولايت، دلهای ناآرام ما را، اطمينان خواهد بخشيد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
گداجا و عزاجا و صفاجا ۱۲ شهریور ۱۳۸۵ ابراهیم نبوی در راستای اینکه آقای احمد خرم، وزیر سابق راه و ترابری در مصاحبه اش گفته است که « زمانی حقوق کارکنان وزارت راه و ترابری اینقدر کم بود که به آنجا گداجا می گفتند.» اسامی زیر برای سازمانها و نهادهای مختلف کشور پیشنهاد می شود: بلاجا: قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران( بخاطر اینکه اگر هر کسی دچاراین بلای غیرآسمانی شود، تا اطلاع ثانوی هیچ راه حلی ندارد.) ثناجا: مجلس شورای اسلامی( بخاطر ثنا و ستایش بی دریغ و هر روزه مجلس از دولت) عباجا: شورای نگهبان جمهوری اسلامی ایران( لطفا به تصویر شورای مذکور نگاه کنید، هر جایی را که عبا ندیدید کلیک کنید.) صداجا: کابینه دولت جمهوری اسلامی ایران( بخاطر اینکه در آن وزرای محترم با یک مشت سروصدا و سخنرانی، فکر می کنند که دارند مملکت را اداره می کنند.) نواجا: دفتر ریاست جمهوری( چون هر کسی با پای برهنه وارد آن می شود و بعد از مدت کوتاهی به نان و نوایی می رسد.) عزاجا: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران( نیاز به توضیح ندارد، تلویزیون را روشن کرده و کانالها را نگاه کنید و اگر حالت غم و گریه و عزا بر شما مستولی نشد، نام دیگری انتخاب کنید.) هواجا: شورای تشخیص مصلحت نظام جمهوری اسلامی( به دلیل اینکه سیاست های آن با تغییر مسیر وزش باد و هوا تغییر می کند.) اداجا: شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی به ریاست علی لاریجانی( بخاطر اینکه هر روز یک ادا و اصولی از خودش صادر کرده و هفته بعد یک ادای دیگر در می آورد.) قضاجا: وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران( که با تلاشی بی وقفه به تمام آثار هنری و فرهنگی ایران قضای حاجت کرده و تلاش می کند تا رنگ و بوی ویژه ای را در هنر و فرهنگ ایران منعکس کند) فضاجا: وزارت علوم و آموزش عالی( بخاطر یک وزیر نابغه که باید مدیر ناسا می شد، ولی برای پیشرفت علمی مملکت قبول کرد که وزیر علوم شود و عملا کاری می کند که همه دانشجویان باهوش مملکت از کشور پرواز کنند و به اروپا و آمریکا و کره مریخ بروند.) ریاجا: وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی( بخاطر تلاش بی وقفه وزارتخانه مذکور برای اینکه تا می تواند کاری کند که بچه ها از سن هفت سالگی یاد بگیرند از خودشان چهره دیگری نشان بدهند دعاجا: سازمان هواپیمایی جمهوری اسلامی( بخاطر اینکه هر مسافری که سوار هواپیماهای ایرانی می شود باید از اول تا آخر پرواز دعا بخواند تا احتمالا اگر سقوط نکرد، با تاخیر به مقصد برسد.) صفاجا: سازمان ورزش کشور( بخاطر اینکه انواع علی آبادی ها و سایر اهالی آبادی های اطراف شهر در آن صفا می کنند و به سفر فرنگ می روند و با ورزشکاران بدبخت مملکت عکس می گیرند و هر بلایی هم سر ورزش بیاید، برای شان مهم نیست.) نماجا: مرکز آمار ایران( بخاطر نمایش و ارائه آمارهای عجیب و غریب از پیشرفت های اخیر اقتصادی مملکت) خلاجا: بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران( بخاطر اینکه موفق شده است پول ایران را از ریال تبدیل به پی پی کند و آن را به کم ارزش ترین پول منطقه تبدیل کند.) جفاجا: سازمان زندانهای جمهوری اسلامی ایران( بخاطر اینکه در جریان بازجویی و نگهداری زندانیان کاری می کنند که آنها بخوبی وزن کم کرده و رژیم خودشان را حفظ کنند.) شناجا: وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی( که هر روز یک جور زیرآبی می رود و آب را گل آلود می کند تا از آب گل آلود ماهی بگیرد.) شفاجا: سازمان راهنمایی و رانندگی کشور( که مسوولیت جلوگیری از عمر طبیعی ملت ایران و تامین مجروح و بیمار را برای بیمارستان ها و شفاخانه های کشور به عهده دارد.) دواجا: هیات نوحه خوانان و مداحان حزب اللهی جمهوری اسلامی ایران( بخاطر اینکه نوحه خوانان محترم در هیات مذکور موفق به تبدیل انواع مواد و دوا به نوحه های شورانگیز و مدرن شده و بطور خاص بخاطر برادر هلالی و بانوی محترمه که پس از انتشار فیلم مذکور اثبات کردند که هیچ نوع مواد و جنسی تاثیری در طرفداران مداحان عزیز ندارد.) خداجا: دفتر آیت الله مشکینی( بخاطر حضور دائمی خداوند در دفتر مذکور که از طریق این دفتر خداوند و امام زمان از دولت احمدی نژاد حمایت می کنند.) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
در حالیکه دومین روز از ماه سپتامبر را پشت سر می گذاریم ، و نگاه جهان به ایران و خبر های آن صد چندان شده است و جناب دکــتر پینوکیو ، مارکوپولوی بزرگ و همان محمود 666 خودمان با سخنان جالب و خنده آورش و با آن چهره چندش آورش دروغ گفتن را به حدی رسانده که اگر بگوید الان شب است ، رعایای ام القرا هم باید بگویند شب است ( درحالیکه روز است ) .... جناب مارکوپلو که اینبار به استان آذربایجان غربی سفر کرده است و حتما با آن هواپیمای خوب و شیک خودشان و بصورت وی ای پی به این استان رفته اند تا یکی از نوادر تاریخ اسلام جناب حجت الاسلام حسنی ( امام جمعه معروف ارومیه ) را هم ملاقات نمایند و صحبت از ترس بوش وجهان را مطرح می کنند و می خواهند با آن موعظه های آبکی شان با بوش مناظره نمایند خوب است که به چند نکته توجه نمایند : جناب دروغگوی بزرگ شما که نرخ تورم را 10 درصد اعلام کرده اید و گفتید اگر بخواهید از همین فردا 3 درصد می شود لطفا همین کار را انجام دهید .... مناظره پیش کشتان درحالیکه به قول آیت الله مشکینی جمهوری اسلامی به الله متصل است و رئیس جمهورش را امام زمان انتخاب کرده ، نمی دانم چرا فرجی در کارمان نمی شود تا این یانکی های ... فلان فلان شده را به سزای اعمالشان برسانیم ... متاسفانه باز هم به لطف توجه مسئولان نظام حادثه ای دیگر رخ داد تا باز هم یادمان بیافتد که به دلیل حماقتهای مسئولان و بی فکریهای آنها چقدر خطوط حمل و نقلمان ایراد دارد و چقدر در این نظام امام ظمانی برای جان مردم ام القرای اسلامی ارزش و اعتبار وجود دارد .... درست در 15 آذر سال قبل بود که هواپیمای سی 130 سقوط کرد و چون مانند بسیاری دیگر از پروازها خلبان آن هم جان سپرد مقصر خلبان شد و ... اما اینبار که خلبان خدا رو شکر زنده مانده است ببنید آقایان چه اراجیفی برایتان سر هم می کنند . هنوز در مورد پرواز قبلی هیچ گزارش درستی ارائه نشد و حال باز حادثه ای دیگر ..... . تلویزیون ولی فقیه هم با چنان آب و تابی خبر را منتشر می کند که بله 80 نفر از هموطنانمان نجات پیدا کرده اند بله 80 نفر از هموطنانمان خودشان نجات پیدا کرده اند چون حتی ماشینهای آتش نشانی بعد ار یک ربع به محل حادثه آمدند .... حال بگذارید جناب رئیس جهمور منتخب امام زمان از شما پرسشی نمایم : آیا نشنیده اید که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است .... . اگر انرژی هسته ای البته ببخشید بمب هسته ای حق مسلم ما و ضامن نظام تافته جدا بافته ماست آیا جان انسانها حق مسلمشان نیست ... . آیا 12000 دلاری که به خانواده های لبنانی می دهید و یا پولی را که برای تروریستهای عراق ارسال می نمایید و یا 350 میلیارد تومنی را که اختلاص می کنید و ... نمی توان چند فروند هواپیمای جدید در خطوط ایران گذاشت نه آن هواپیما های 30 ، 40 سال قبل را .... در همین تلویزیون سر تا پا دروغتان چند وقت قبل خبر دادید که روسیه چند دستگاه هواپیمای ایرباس و .. خریده، چرا ما باید برویم و هواپیما های آشغال روسی را که خودشان سوار نمی شوند بخریم ؟ حال که هنوز تحریمها به طور جامع اجرا نشده این است روزگارمان ... . آقای مارکوپولو بهتر شما هم برای یکبار که می خواهید به سفر استانی بروید سوار همین هواپیماهای توپولوف شوید و با مردمتان ابراز همدردی نمایید . شما که در تظاهر و ریا استاد هستید و با آن کاپشن معروفتان چه زود در اذهان عوام جا باز کردید ( جناب رجایی 2 ) .... .
سخنان یکی از مسافران هواپيمای ساقط شده وی گفت هواپيماي مسافربري با شدت زيادي با زمين برخورد كرد كه منجر به تركيدن لاستيك جلوي هواپيما شد و هواپيما از كنترل خارج شده و به خارج از باند رفت. در پي هجوم مسافران براي نجات جان خود، تنها 2 درب اضطراري هواپيما باز شد و بقيه دربها بسته ماند و تعداد زيادي از مسافران زير دست و پا ماندند. در همين حين صداي 2 تا سه انفجار از بخش مياني و هواپيما به گوش رسيد و آتش همه جا را فرا گرفت. تعداد زيادي بر اثر خفگي و آتش جان باخته و نتوانستند به بيرون بروند. خلبان از شيشه جلوي هواپيما خود را به بيرون پرتاب كرد و ماشینهای امداد با تاخیر و حدودا بعد از یک ربع آمدند .
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
بدبختانه در کشور مان اینقدر مسئولین به فکر سازندگی و غنی کردن و هسته و خرما و ... هستند که دیگر یادشان رفته ، که وظایف دیگری هم دارند و هنگامی که مسئولین نالایق بر سر کارند ما باید جور ، کوتاهی های آنها را بکشیم ، حال فرض نمایید حکومتی بر سر کار است که با برادران طالبان هم نسبتی داشته باشد و تمامی سعی خود را بر آن گمارد که میراث فرهنگی و تمدن و تمامی داشته هایمان را نابود کند و جالب اینجاست که از همین آثار سالیانه سود کلانی به جیب حضرات پشم و نیرنگ می رود ..... آری دوستان کمیته نجات پاسارگاد یکساله شد .... چقدر تلخ است که برای حفظ میراثمان هم باید مبارزه کنیم ..... http://www.savepasargad.com
کلی خرج بچمون کردیم که نامه هاشو از این به بعد جواب بدن و تازه کلامش گیرایی بیشتری پیدا کند اما این جناب دکتر الفنون نه گذاشت و نه برداشت همین دیروز آنقدر دروغ شاخ دار و بی شاخ گفت که بیچاره اسم چوپان دروغگو و پینوکیو بد در رفته .... دیگه نزدیک بود از فرط خوشحالی از این مملکت گل و بلبل و کلام پر از حقیقت استاد تلویزیون را خرد کنم
با سلام خدمت بـــــــرادر عابد توانچه
دوست خوب ، در ابتدا باید بگویم نوشتاری در چندین صفحه در جواب شما نوشته بودم ... که فعلا از گذاشتنش بر روی وب منصرف شدم و فقط به چند کلام بسنده می کنم .... زندانی سیاسی آزاد باید گردد جناب عابد خان توانچه درست بخاطر دارم زمانیکه شما و آقای یاشار قاجار بازداشت شدید و من و بسیاری از دوستان از همان ابتدا خواهان آزادی شما ، نیز مانند دگر زندانیان سیاسی شدیم ... جناب عابد خان توانچه ، شما خاطراتی را به نقل از منبع موثق گفته اید که بیشتر به فیلمنامه های دائی جان ناپلئون می ماند و بس ..... بگذارید تا من هم برایتان بگویم ، من نمی خواهم از شخص خاصی دفاع نمایم که هر کس مسئول کردار خویش است و بس . اما شما که مدت زمانی کوتاه را در زندان به سر برده اید و تازه اینقدر خوش شانس بوده اید که در خود تهران زندانی شده اید و به جایی دیگر شما را تبعید نکرده اند و تمامی فعالان حقوق بشری هم از ابتدا پیگیر قضیه شما بوده اند .... نمی دانم منظورم را متوجه می شوید یا خیر اما به یاد هزاران زندانی سیاسی بیافتید که هیچ کس حتی از مکان آنها خبر ندارد و یا در مورد بازجویی نمی دانم بر سرتان چه آورده اند اما مجتبی سمیعی نژاد هم به مرخصی آمد اما .. وشما نیز ... البته هرکس بگونه ای است . اینجانب هم در یکی از دفعاتی که دستگیر شدم به مکانی دیگر تبعید شدیم ... در بازجویی های دوباره هم که در حفاظت اطلاعات رخ داد روز اول و دوم با چشم بند و بازجویی در ساعات پایان شب و... اما در روز سوم در حیاط حفاظت اطلاعات با بدنی لخت ، آب بر بدنمان ریختند و با دسته بیل به جانمان افتادند .... حال باورت می شود در همان اندرزگاه به چه راحتی توانستیم موبایل گیر بیاوریم .... و برای خلاصی خود و دوستانمان چاره بیاندیشیم .... نمی دانم در زندان با واژه پنیر آشنا شده ای ( حشیش ) به راحتی آب خوردن برایت فراهم می شد برای دوستانی که می خواستند کمی .... اما خوب باید پولش را هم پرداخت می کردی .... نمی دانم هدف شما از بیان آن مطالب چیست ؟ اما اکبر محمدی که از میانمان رفت و شما هم که تنها مانده بود ایشان همان سعید امامی معرفی نمایید که اینبار در نقش اکبر محمدی ظاهر شده تا اپوزیسیون قدرتمند شما را به همراه فخرآور خائن ، جاسوس ، مامور وزارت اطلاعات ( البته از دید شما ) و تعدادی چماغ بدست از بین ببرند و بیچاره ... حال که منوچهر محمدی هم از ایران خارج شد البته سناریو های شما قوی تر می شود ... دوست خوب خروج از مرزهای ایران راحتر از آن است که شما فکرش را می کنید ... اما هرکسی می تواند با هر عقیده ای به مبارزه بپردازد و اگر به دموکراسی اعتقاد دارید پس باید برای همه این حق را بدهید که حرفشان رابیان کنند و ..... اگر امپریالیسم بد است ، و اگر 28 مرداد اتفاق افتاد و اگر .... دکتر مصدق هم با تمام احترامی که برایش قائلم مجلس را تعطیل کرد ... حزب توده هم افتخارات بسیاری دارد چرا از آنها نمی گویید .... . اگر براستی آن جوانکان در حق دکتر زرافشان بد کرده اند چرا پیام تسلیت از زندان اوین با صدای دکتر زرافشان پخش می شود .... اما در مورد طنازان صدای آمریکا ، من با گوش و چشم خود بارها دیدم و شنیدم که در مرود شما هم چقدر پیگیر بودند و .... بله درست است هر کشوری باید حافظ منافع خود باشد اما این اپوزیسیون پر قدرت شما کدام رسانه را برای مردم ایران در نظر گرفته تا اخبار را به گوششان برساند ..... قصد من تایید کسی نبود و نوشتاری بسیار طولانی در این باب نوشته بود م که می گذارم برای فرصتی دیگر ... عابد توانچه...... رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود ...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
به یاد هزاران گل تاریخ و تکرار وقایع تاریخی خود سندی برای ثبت در تاریخ می باشند .... اسکندر گجسته ، چنگیز و تیمور و آغا محمد خان قاجار و حضرات پشم و نیرنگ همگی گواهی بر تکرار تاریخ کشورم هستند و در بعد جهانی نیز مجنونی با نام رایش (هیتلر ) که همگی در از بین بردن انسانیت و بشریت و نسل کشی گوی سبقت را از یکدیگر ربوده اند و سبعیت خویش را بر جای گذاشتند ... بگذار باهم سوار ماشین شویم ، اول شما بفرمایید ، نه خواهش می کنم شما .... خب کجا قرار است برویم : سمت بزگراه آهنگ ، تقریبا رسیدیم ، حال این بریدگی را بپیچید .... همین جاهاست ، محله خاتون آباد ، کمی آهسته تر خیابان پر از دست انداز و خاکی است ، به میانه خیابان رسیدیم ، اینجا چقدر دلگیر است ، از در و دیوارش بوی غم می بارد ، اینجا دیگر کجاست ؟ غم باد گرفتیم ....! اینجا ... اینجا خب ... خب چه ؟ اینجا خاوران است ! گلزار خاوران گلزاری با هزاران گل ، که همگی در چند روز پر پر شدند ... هزاران گل ؟ آری برادر ! هزاران گل ( می گویند در حدود 30000 تن شاید هم کمی بیشتر ) در زیر این خاک ها در گورهایی جمعی خفته اند ! آخر چرا ؟ چرا ؟ ................ آه راستی یادم رفت بگویم ، چندی قبل هم در بهشت زهرا ! بر سر مزار عزیزی ! قطعه 93 ! روبروی قطعه 93 قطعه ایست اما چرا اینجا با دگر جا های بهشت زهرا فرق می کند ؟ انگار که در اینجا هم عزیزان کسی خفته اند ! اما چرا این گورها و سنگ مزار ها همه شکسته اند و خرد شده اند ؟ مثل اینکه بمبی آمده و تنها بر سر این قطعه فرود آمده ! چون نه درختی دارد و نه سنگی سالم ... مگر اینجا چه کسانی خفته اند ... اینجا هم عده ای از جوانان ایران زمین خفته اند متعلق به گروهی که برای عقیده اش مبارزه می کرد ! حال هر عقید ه ای ! چرا از گور او هم می ترسند ... هزاران بار بر این مزار ها سنگ گزارده شده و فردا برادران نماز جمعه خوان و نماز شب خوان و هزران چیز دیگر خوان آنها را خرد کرده اند ! چون اینجا ایران است سرزمینی که کوروش کبیر گفت آزادی دین ، آزادی عقیده ، آزادی .... . حال به خاوران باز گردیم : اینجا کیلومتر 14 جاده خراسان-- تهران است ، در قدیم گورستان بهاییان بود ! مگر ما درایران بهایی زنده هم داریم که بخواهد بر سر گور عزیزش بیاید ! بیا کمی عقب رویم در خاطرمان ! سال 67 .... جنگ روزهای آخرش بود .. نمی دانم شاید هم به انتها .... کفتار ج . م . ا .ر. ا. ن در بستر و با وهمی مالیخولیایی ! تعداد بسیاری در زندان ! تعداد بسیاری باز گشته و سرگشته شاید مورد مهرورزی قرار گیرند ! تعدادی اسیر از عملیات مرصاد ! یا فروغ سر تا پا دروغ ! دادگاههای چند ثانیه ای شروع می شود : اعدام – ابد – اعدام – ابد اعدام – ابد – اعدام ، اعدام ، اعدام ... همه شان را اعدام کنید ، نه تیرباران کنید .... گورستان پر شد ، به دوبخش تقسمش کرده اند زندانیان سیاسی اعدامی در سالهای 59 تا 62 و اعدامیان 67 اولین مهمان این گلزار سعید سلطان پور شاعر پر شور انقلابی ! در مراسم عروسی اش دستگیر شد وچند روزبعد در مراسم نفرت به خاک آرمید .... . در اینجا قبرهای تکی و گروهی وجود دارد ، یارانی که در مراسم نفرت رهسپار ابدیت شدند ... پدران و مادرانی که هیچگاه فرزنداشان را در آخرین بار در آغوش نگرفتند .... شايع است که قتلعام زندانيان سياسي و ريختن پيكر آنها در گورهاي دسته جمعي در خاوران تهران توسط يك كشيش افشاء شد. گورستان متروكه خاوران و گورستان ارامنه را يك ديوار كوتاه از هم جدا ميكند و اين كشيش در يكي از شبهاي انتقال دستهجمعي پيكر اعدام شدگان به خاوران به طور اتفاقي در گورستان ارامنه ،کاميون هايي را ديد که بارشان"انسان" بود. با لباس بر تن، و سر و روي و بدن خون آلود. چند نفر خاک را به عمقي کمتر از يک متر بر مي داشتند با بولدوزر، کساني جنازه ها را چند به چند در آن چاله هاي کم عمق مي انداختند؛ و بعد، همان اولي ها، خاکي را که برداشته بودند، روي جنازه ها مي ريختند. کاري که چند شب ادامه يافت. کشيش در همان تاريکي دست ها و پاهايي را که بيرون مانده بود، ديد. هراسان خود را به کليسا رساند و از آنچه ديده بود، به لکنت سخن گفت. خبر از آنجا به جهان آزاد، ره گشود. هيچکس از آن کشيش نه نامي شنيد، نه او را ديد.... حالا سال هاست که روز ۱۱ شهريور، خانواده هاي اين زندانيان، با شاخه هاي گل، بر سر مزارهايي مي نشينند که نمي دانند از آن کيست. فرقي هم نمي کند. چه اينجا، چه چند قدم آن طرف تر. شعر مي خوانند و ياد زنده مي دارند و ديگر هيچ. سنگ قبري هم اگر باشد، روي آن چيزي نوشته نشده : غروب تابستان 67 از تابستان ۶۷ حالا سال هاست که مي گذرد. بچه هايي که در آن سال بر سر قبر پدرانشان آمدند، حالا بزرگ شده اند. و مادراني که آب چشم بر سر اين قبرهاي بي نام، خشک کردند، برخي، ديگر نيستند. اما نفرت هنوز هست.. هر چند وقت يک بار اين قبرها را ، که ديگر شايد نشاني از تن زنداني هم در آن نباشد، زير رو مي کنند. سيمان مي ريزند. سيمان ها را خرد مي کنند، و باز هم از نو.... این به سلطان بیمار ام القرا لذتی دو چندان می بخشد ..... راستی خیلی جالب است همین چندی پیش اکبر محمدی درگذشت ( اما خیلی اتفاقی ) خواستند او را در شهرش به خاک بسپارند در امامزاده هاشم ! نه نمی شود ، زمین کن و فیکن می شود ... بگذارید او را در شهرمان خاک کنیم ... نمی شود ... در تهران اصلا حرفش را نزنید ... هرجا که ما گفتیم !!!! امنیت ملی در خطر است ! آخر جانیان اگر بخاطر خاکسپاری یک انسانی که دیگر دستش از همه چیز کوتاه است امنیت نظام و دولتی در خطر بیافتد ! در آن نظام را باید گل گرفت ... حال فرقی نمی کند ، شهیدان وطن کجا آرمیده اند ، اما همیشه در دریچه قلبمان بر بلندای جهانند ... کشتار ، کشتار است چه هولکاست باشد چه گلزار خاوران .... همه باهم در روز جمعه 10 شهریور ماه ساعت 9 صبح در گلزار خاوران ... چشمهایمان را خواهیم شست و قلبهایمان را صیقل می دهیم ... پیش بسوی ایران آزاد و آباد و به دور از استبداد اگر نمی توانی غم بر خود راه مده بر سر گرو هر عزیزی که رفتی شمعی هم برای آزادی ایران و یاد هزاران گل خفته در گلزارهایش روشن کن ... ننگ بر استبداد ... ننگ بر استبداد ... ننگ براستبداد .... ننگ بر استبداد ..... این را هم وبلاگ سیامک برایت می گذارم : تو در نماز عشق چه خواندي كه سالهاست، بالاي دار رفتي و اين شحنه هاي پير از مرده ات هنوز، پرهيز ميكنند !! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
فریدون ها به پا خــیـــزید که کـاوه هاتان تنهایند ...... عصر ما ، عصر بلا ، عصر لمس انتها ، عصر فقدان حقیقت ، عصر انکار خدا عصر تشویش گله ، عصر پاپوش و تله ، عصر افعی ، عصر گرگ ، معصیت های بزرگ عصر خواری ، عصر ذلت ، دوره کوچ ، عصر هجرت ، موطن بی اعتنایی ترس زندان نه رهایی ..... عصر بی هویت من ، سربلندی اراذل ، جزوه های تکه پاره ، قوم رنجیده و کافر ..... با تو می گویم ای سلطان ام القرا : چو ضحاک شد بر جهان شهریار برو سالیان انجمن شد هزار سراسـر زمانه بدو گشــت باز بر آمــد بدیــن روزگـار دراز هنر خوار شد جادویی ارجمند نهان راستی آشکارا گزند شده بر بدی دست دیوان دراز به نیکی نرفتی سخن جز به راز ندانست جز کژی آموخــتن جز از کشتن و غارت و سوختن .... اگر هفت کشور به شاهی توراست چرا رنج و سختی همه بهر ماست اگر ام القرا به سلطانی توراست چرا رنج سختی همه بهر ماست ؟ سید علی آقا که گفته که تو رهبری و وارث پیغمبری ؟ فرزانه رهبری و بر همه سر تری ؟ سید : 18 تیر یادت هست ؟ روزی که کاوه های ایران زمین در میدان تنها ماندند و با دستور تو عوام و انصارت درفش کاویانی را شکستند . آیا به خاطر داری ؟ مزدوران تو با نام خدا و ائمه و با نام علی (ع) و اگر فاطمه دختر رسول خدا قبول کند از طبقه چهارم کوی دانشجویان را به پایین می انداختند ... خوب باید به خاطر داشته باشی ! آن هنگامی که امدی و در آن تلویزیون سر تا پا دروغت و گفتی : عکس مرا پاره کنند .... می دانی چرا همه این کار ها را کردی ؟ چون تو و سردار نقدی و تمام دژخیمانت آرزوی میدان تیان آن من (پکن) را در سر داشتید . کشتاری وسیع تا دیگر هیچکس جرات نکند به جبروت و جلالت نیم نگاهی کند ؟ جناب فقیه فرزانه ! ، واقعه غدیر خم را که حتماً به یاد داری ؟ در کتابهایی که جیره بگیرانت می نویسند هم بارها آمده ، که پیامبر (ص) در همان هنگام که حدیث غدیر را بر امتش خواند فرمود : اگر کسی از من طلبی دارد بگوید ...؟ پیرمردی آمد و گفت در سفر حج ترکه شما به من خورد و می خواهم تلافی کنم ... ! پیامبر و رسول خدا با آن مرد چه کرد ؟ حال تو و آن ملیجک دربارت و آن قاضی شارع ( قاضی باشتین ) چه بر سر دگر اندیشان و دانشجویان و کارگران و زنان و مطبوعات و..... آوردید . جناب سید علی بدان که هر کدام ما یک سربداریم و در قلبمان باشتینها بپا ساخته ایم : چقدر تلخ است 30 هزار تنی که در 67 خفتند در خاک ننگ بر تو ای ضحاک ، ننگ بر تو ای ضحاک هرچند بستی هزاران ترفند و تزویر در دین اما من از تو پس می گیرم این سرزمین ، این کیش و این آیین من از نسل کوروش کـبـیرم ، من فرزنــد امــیــر کـبـیرم اگر آرزوی آخر تو حکومت بر ام القرای اسلامی و حومه است چرا ما باید تاوان انرا بدهیم ؟ چرا باید خاک اهورایمان به خاطر حماقتهای دژخیمان تو صحنه جنگ شود ؟جنگی که برای تو نعمت است !! راستی سید علی آقا ، تو نه سیدی نه علی و نه آقا !! می دانی چرا تکیه بر جای بزرگان نتوان زد ؟ چون علی (ع) مرد خدا بود ، حتی برای خلافت 25 سال خانه نشین شد و خدایش را به دنیایش نفروخت ... چون علی (ع) بیت المال را ارث پدری نمی دانست و بین عقیل و فلانی فرقی نمی گذاشت .... چون علی (ع) گفت : ابن ملجم بر من یک ضربت زد اگر زنده ماندم که خود دانم و او ، ولی اگر سوی خدایم رفتم تنها بر او یک ضربت بزنید ... حال تو بر هزاران جوان ایرانی چقدر نیشتر زده ای ؟ آیا می شود نایب امام زمان بود و در یک شب 30000 تن را اعدام کرد ؟ آیا می توان ولی امر مسلمین بود و بر دختران باکره اش در زندانهای اسلامی تجاوز نمود ؟ تا کی به نام خلق تزویر مسلمانی سر بر سر سجاده می خوردن پنهانی چرا فکر می کنی که تو از فرعون و نمرود کمتری ؟ حال بگذار از قضاتت بگویم ، در خاطرم هست یک بار از چندین باری که در مسلخ گاه تو گرفتار آمده بودم ، با چشمبندی بر چشم و دستبندی بر دست و باتومی بر سر ، قاضی ات به من گفت چون به جبروت و جلال تو توهین کرده ام .... خلاصه با همان چشمانی بسته و دستانی در بند پای برگه ندیده حکمم را امضا کنم .... . سید علی آقا اگر اکبر محمدی جاوید شهید تاریخمان شد تو هم منفورترین فقیه تاریخمان گردیدی ! گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم بربلند کاج خشک کوچه بن بست گربدین سان زیست باید پاک من چه نا پاکم اگر ننشانم از ایمان خود ، چون کوه یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
فعالان جنبش زنان در تدارك كمبين «يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيضآميز»
كمپين «يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيضآميز» يكشنبه 5 شهريور با برگزاري نشست «تاثير قوانين بر زندگي زنان» آغاز به كار مي كند.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت توسط ali
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت توسط ali
|
|
||