تبليغاتX
یار دبستانی .:زنداني سياسي آزاد بايد گردد:. دریغ است ایران که ویران شود
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر


                             " باطبی اعتصاب غذای خود را شکست "

خوشبختانه جامعه ایرانی و طرفداران حقوق بشر نیز به حمایت از احمد باطبی برخاستند که از این بابت سپاسگزاریم. در عین حال لازم است این خبر مسرت بخش را نیز به اطلاع مردم برسانیم که خانواده ی

احمد باطبی با او  در زندان ملاقات داشته اند و حال احمد خوب است و به درخواست خانواده و دوستان، اعتصاب غذای خود را شکسته است.

                                           برای خواندن کامل کلیک  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت   توسط ali 

با درود

 

خودتان دانلود کنید و ببینید ...

                                    این هم یه نوع روضه است دیگه !

 

                           روضه را نگاه کنید ....

 

        تاکی به نام خلق تزویر مسلمانی           سر بر سر سجاده ، می خوردن پنهانی

 

                                          برای دانلود کلیک کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

 بر در میخانه رفتن کار یــک رنگــان بود          خود فروشان را بکوی میفروشان راه نیست

 

در این پست قرار شد به سراغ سید خندان ، شیخ شکلاتی و یا هر چیزی که شما دوست دارید برویم ...

جناب آقای خاتمی ! در ابتدا به شما می گوییم : ساعت خواب !

مدت هشت سالی بود که دولت مثلاً سازندگی موتورش بکار افتاده بود و روزگاری بود که بعد از نبردی هشت ساله برای پوچ ، که البته بعد از خرمشهر با دادن آن همه خون ، قرار را برآن گذاشتید تا راه قدس از کربلا بگذرد!

اما شما بگویید چه شد آن همه شعار ، دولتی که قرار شد در دهان غرب و شرق بزند و قبرستانی را که پدر و پسر به جای گذاشته بودند به گلستان و مدینه فاضله تبدیل کند به کدامین نا کجا آباد سر بر آورد ؟

آیا جز این است که در همان هنگامی که قرار بر این بود راه قدس را بپیماییم ، دلارهای نفتیمان راه بازار خلیج و بانکهای سوئیس و ونکور را می پیمودند ؟

در همان هنگامی که هزاران جوان این سرزمین جانشان را در کف دست خویش گرفته بودند تا ایرانشن به یغما نرود ؟

البته شاید بگویید من در آن موقع سمتی نداشتم ! ما هم می گوییم : قبول و بسیار خوب !

اما نبض ساعت در جان ثانیه می گشت و دوم خرداد رقم خورد ؟

حماسه ای که هیچ کس انتظارش را نداشت ؟ حتی جناب حاج آقا حجاریان تئوریسین معروفتان !

رقیبتان هم که با جناب سلطان بازی را باخته دیدند چه عجولانه و چه رندانه برایت پیام تبریک فرستادند ....

اما می خواهیم از آن فاجعه ها و کشتاری که در زمان شما و جناب عالیجناب صورت گرفت چشم بپوشانیم و اصلا کاری به هزاران ذبح اسلامی سربازان گمنام امام زمان نداشته باشیم ؟ منظورم را که می فهمی!

 قتل های زنجیره ای را می گویم ، پروژه ای که تنها با هزاران فشار و اعتراض به 4 قتل محدود شد و در نهایت برادران مومن و بسیجی با یک برادر خودسر که جام شوکران را سر کشید وداع کردند ! و همه چیز تمام شد ...

جناب خاتمی شما که هشت سال و حالا باید بگوییم : نه سال سکوت کردید و یکبار هم که به حرف آمدید ، گفتید :

رئیس جمهور تنها یک تدارک چی است !  و اختیاری ندارد !

خوب چه بهتر بود که به سکوت خود ادامه می دادید و ....

ولی کنون که سخن گفتید چرا این همه با عجله و بدون هیچ ترمزی !

مگر نشنیده اید که زبان سرخ ، سر سبز  می دهد بر باد !

جناب سید خندان دلمان پر از دردل است و هر ورز به درد می آید !

در فضایی که به اصطلاح ، بنام اصلاحات رقم خورد؛ دوستانمان را دسته دسته به نوعی از گردونه زندگی چه  بی شرمانه  و چه رذیلانه حذف نمودند ! حال کلام و شرح حالی که بر این حقیر رفته بماند !

اکبر محمدی را حتما به خاطر دارید و یا احمد باطبی را ؟ راستی اکبر گنجی را چطور ؟ فرزند اصلاحات ! کسی که برای شما چه سنگها به سینه زد ؟ کرباسچی را چطور ؟ عبدالله نوری را هم حتما ً ؟ سعی کردم بیشتر دوستانتان را بگویم ! آیا همگی این آقایان زندانی دوران ریاست شما نبودند ؟

جناب  خاتمی شما در چند روز قبل که رابین هود ما به اصطلاح خودش خبرنگاران را به ضیافتی دعوت کرده بود ، سخنانی مهم ایراد فرموده اید :

  از مشكلات امروز و ديروز ما اين بود كه برای اصلاحات تعريف درستی نكرديم و هركسی از ظن خود يار اصلاحات شد . اصلاحاتی كه مورد نظر من بود راهی است كه معتقدم اگر درست ادامه پيدا مي‌كرد نتايج بهتری داشت و اين درست شبيه آن چيزی است كه در مشروطيت اتفاق افتاد. نهضت مشروطه خواستار يك تحول بنيادی در جامعه بود زيرا درك كرده بود جامعه درحال تحول است و مي‌خواست آن را بشناسد جهت داده و هدايت كرده و به نهادی پويا تبديل كند، اما مورد جفا قرار گرفت و نخبگان و سياستمداران ما نخواستند نسبت به آن اهتمام كنند.

 شما خود بگویید در جامعه نخبه کش  ما ، چه مجالی برای تنفس باقی می ماند ؟ حال اگر منظورتان آن نخبگانی است که از ظن خود یار شما شدند ، راست می گویید ، چون آنها در گمان خویش این حقیقت را یافته بودند که مصلحت همه را از خودشان بهتر می دانند و فعل واقع به دیکتاتورانی بالفعل تبدیل شدند !

البته خودتان در سخنانی دیگری که چند روز بعدش در جلسه پرسش و پاسخی که در روزنامه جدید " آینده نو "

صورت گرفت جواب خود را داده اید :

 

 امروز حتی ديكتاتور‌ترين قدرت‌ها هم به نحوی بايد خود را منتسب به مردم بدانند تا كارهاي‌شان را توجيه كنند، اما طبيعتا دم از مردم زدن، بسته به شرايط تاريخی و اجتماعی جوامع شكل‌های مختلفی به خود مي‌گيرد. گاه برخی حكومت‌ها مردم را ابزار تامين خواست‌ها و سلايق خود قرار مي‌دهند؛ در واقع ايشان از مردم به‌عنوان ابزار يا به‌ عنوان بستر و پايگاه قدرت استفاده مي‌كنند. در چنين نظام‌هايی يك نوع پوپوليسم بر جامعه حاكم مي‌شود كه بيشتر از احساسات مردم استفاده مي‌كند و سعی مي‌شود كه اين احساسات در مسير خاص هدايت شود و در واقع آن چيزی كه بدون در نظر گرفتن مصلحت و نياز مردم بنا بوده از سوی سازوكار قدرت اعمال شود، يك نوع پشتيبانی مردمی هم پيدا مي‌كند.

 

اين امر در سطوح ملی و بين‌المللی كاملا روشن است كه قدرت‌ها قبل از هر اقدامی، ابتدا بايد افكار عمومی را آماده كنند. اين مساله يك جنبه مثبت دارد و آن اين است كه مردم و افكار عمومی خود را به حكومت‌ها تحميل كرده‌اند. در دنيای ما ديگر هيچ كس نمي‌تواند جدای از مردم و بدون جلب نظر مردم، توفيقی داشته باشد. اما اين‌امر يك جنبه نگران‌كننده هم دارد و آن اين است كه از مردم - بدون آن‌كه در عمل به عنوان مبنای قدرت و منشا حاكميت در نظر گرفته شوند و مصالح واقعی آن‌ها در نظر گرفته شود - سوءاستفاده مي‌شود.

جناب  خاتمی در جایی دیگر گفته اید :

 

معتقدم اصلاحات مشكلات فراوانی داشته و از دو لبه‌ی قيچی كه وجود داشت تحت فشار بود؛ زيرا از يك طرف مورد حمله قرار مي‌گرفت كه چرا به دين و پايه‌های آن وهويتش وفادار است و از سوی ديگر مورد اعتراض قرار مي‌گرفت كه چرا مي‌خواهد نوآوری كرده و تحول ايجاد كند.

اشتباه است اگر كسانی تصور كنند كه منشا تحولاتند زيرا تحول يك پديده اجتماعی است كه ايجاد می شود اما، اگر آن را بفهميم و با تحول همگام شويم مي‌توانيم آن را هدايت كنيم تا نيايد به صورت سيل همه چيز را ببرد. اين خيالی باطل است كه تصور كنيم با يك كتاب نوشتن و حرف زدن جامعه تحول پيدا مي‌كند يا نمي‌كند؛ زيرا جامعه تحولش را پيدا مي‌كند. امروز فرزندان ما غير از گذشتگان هستند و بخشی از مشكلاتی كه در جامعه ما وجود دارد به خاطر همان تضاد و تناقضاتی است كه بين گذشته و آينده و گذشته و حال وجود دارد.

 

در نظام جمهوری اسلامی، حضرت امام (ره) با اينكه مورد قبول مردم بود عنوان رهبری و اختيارات خود را به قانون اساسی سپرد تا مردم رسما هم رای بدهند و با رای بيش از 98 درصدی مردم رهبريشان تصويب شد. ما نمي‌توانيم و نبايد اين نظام را به هم بزنيم آن هم به هوی و هوس كه انسانی در سر مي‌پرواند من بارها گفته ام زمزمه گذر و عبور ازقانون اساسی بسيار خطرناك است .

خب جناب خاتمی : درابتدا باید خدمتتان عرض شود رای گیری که شما با هزاران تقلب در فروردین 58 به پا کردید فاقد هیچ ارزش و اعتباری است !

اولاً تمامی گروهها و احزابی که در شکل گیری این به اصطلاح انقلاب شرکت داشتند ، یک به یک پس از مدتی از گردونه حذف شدند ...

دوماً آیا می شود انتخابات تنها یک رای داشته باشد ! آنهم انتخاباتی که برادارن گمنام شما با آن ورقهای رنگی و با زور چماق بر سر صندوق ها ایستاده بودند و هرکس رای مخالف می داد به او تذکری برادرانه می دادند !

و آما ر که واقعا استادش جناب محمود احمدی نژاد است که دکترای آمار در گرایش تورم را دارد و ....

درست است جامعه آن زمان خواهان تغییر بود و تغییر جزء لاینفک !

اما خود شما گفته اید فرزندان ما غیر از گذشتگانند! پس چرا باز هم قیمانه برایشان راه مصلحت را خواستارید ؟

مگر امام و حجت شما که شاید چون هزاران دیگر که موجودی خاکیند با هزاران اشتباه ! نگفت پدران ما حق تعیین سرنوشت برای ما را ندارند ! پس چگونه است که حال ؟

حال مقوله قانون اساسی ! می شود بگویید کدام قانون ؟ ویا کدام قانون اساسی ؟

قانون اساسی که حتی در زمان خودتان هزاران بار نقض شد ! قانونی که بر آن متمم آوردند ؟ قانونی که اکنون برای ریاست جمهوری مادام العمری در آن تبصره باز می کنند ؟

مگر تجمع صلح آمیز حق مردم نیست ؟

مگر هیچ کس حق تجسس و تفتیش عقاید را ندارد ؟ پس چگونه است که خطیب جمعه تان می گوید بد حجابان باید از ایران بروند ؟

مگر برای یک تجمع در 22 خرداد  همین امسال پیرزنی 80 ساله را چند روز در حبس نداشتید ؟

سخن بسیار است و ... ادامه باشد برای پستی دیگر ...

باز هم به شما و تمامی حضرات  و جناب دون کیشوتها می گویم :

 

بر در میخانه رفتن کار یــک رنگــان بود          خود فروشان را بکوی میفروشان راه نیست

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

 بر در میخانه رفتن کار یــک رنگــان بود        خود فروشان را بکوی میفروشان راه نیست

 

روزهایی را در پیش رو داریم که  در هر روزش اتفاقی تلخ و یا جالب و نادر وقوع می یابد .....

بعد از اکبر محمدی که چندی است  دیگر جسمش در کنار مان نیست اما روحش همچنان در صف اول

مبارزه است ، احمد باطبی را دژخیمان ولی فقیه به محبس برده اند و هر روز خبر های بدتری از وضع او

 می رسد ...

دیگر دل و دماغی برای نوشتن نمی ماند ....

اما چند روزی است به این گفتار و شعری که احمد در وبلاگش نوشته بود فکر می کردم :

 

     تا کی به نام خلق تزویر مسلمانی          سر بر سر سجاده می خوردن پنهانی

     فردا که بر اندازیم بنیاد تعصب را         دیگر نه تو میمانی نه ظلم و پریشانی

 

آری دوستان در صحنه تئاتر سیاسی کشورمان هر روز چندین نمایش و چند اجرا با بازیگرانی متفاوت

بر روی صحنه می رود و دژخیمان و ضحاکیان دیگر هرچه در چنته دارند روی می کنند ....

حضرات حکم قمار بازانی را پیدا کرده اند ، که در پی آس برنده حاضرند  تمامی هستی سرزمینمان را

چوب حراج بزنند ! 

در حالیکه میمون وبلاگ نویس با به روی کار آمدنش در یک سال قبل رویای نابودی اسرائیل را در سر

 می پروراند و کوچک و بزرگشان هر روز هزاران تهدید و بلوف می زدند که اگر پای روی دم ما بگذارید منطقه را به آشوب می کشیم و دستان توانمندمان را در همه جا بر علیه منافعتان به کار می گیریم ...

دیدید که چه شد ؟ برادر نصرالله فرزند خلف روح الله و سرباز سید علی آقا هم چه مفتحضانه آن چند مثقال آبرو و اعتباری را هم که داشت در یک جنون سیاسی از دست داد و مهم تر از آن تصمیم یکپارچه و اجماع جهان بر علیه حاکمین ایران است که دیگر به قول معروف این تو بمیری ها از آن تو بمیری ها نیست !!!

در صحنه و کارزار جهانی ایرانی را می بینیم که روز به روز به انزوا می رود  و به دلیل نبود ذره ای خرد در میان دون کیشوتهای ما ، توپ و میدان هر دو در دست جهانیان است ....

اما در داخل دزدانی با عنوان رابین هودی در یک ساله اخیر ظهور کرده اند که وصف حالشان را حتی

خواجه حافظ شیرازی هم می داند و این نوابغ و اندیشمندان تا دهان باز می کنند بلایی بر سر ملت ایران و چند کشور بدبخت دیگر جهان نازل می شود و شما براستی بعد از یکسال پی به مفهوم واژه وزین مهرورزی

 می برید .

جالب اینجاست که حضرات ریز و درشت هم در این دریای طوفانی بدون هیچ طعمه و قلابی می خواهند ماهی بگریند ...

نمونه خیلی بارزش هم جناب شیخ شکلاتی و خوش خنده خودمان است که با هلهله و خنده آمد وبا هو و غوغا  رفت !

این جناب هم  در آن 8 سال که باید حرف می زد مهر خنده و سکوت بر لبانش بود و حال که خودش پا در هواست یادش آمده که باید سخن بگوید !

به سراغ شیخ شکلاتی  می رویم اما اندکی درنگ !

بحث دیگری که در میان است مهره ایست که سلطان ام القرا آنرا دست نشانده خود می داند و جناب استاد هم ایشان را از مریدان و ارادتمندان خود بحساب می آورند !

بگذارید در چند سطر به 1400 سال قبل برویم ! در حینی که علی (ع) و چند تن از بنی هاشم مشغول کفن و دفن پیامبر(ص) بودند ، عده ای دیگر از مسلمین هم در باغ بنی ساعده جمع شده و ....

خلاصه غوغا و ماجرایی به نام سقیفه رخ داد که اگر به قول حضرات تاریخ اسلام را دگرگون کرد ، تا کنون نیز اثرش در زندگی من و تو ( انسان قرن 21 ) مشهود است .....

باز هم بازی قدرت است و اینجاست که حتی وقتی به انتخاب سری می زنی ، می بینی چه رندانه تیتری زده در آن هشت سال !

آخر کسی نیست بگوید اگر حنای شیخ شکلاتی رنگی داشت که در همان هشت سال فکری برای خود می کرد !

اگر تو نمی توانی پس ننویس ! اما بگذار تا با هم رو راست باشیم ، وقتی قرار است،  زیر پای آن شش نفر و آن یک نفر جارو شود ، معلوم است که همه معادلات به هم می ریزد ؟

اگر مطلقه است پس چرا  خودتان را به کوچه علی چپ می زنید ؟

مگر حقتان نیست ؟ بستانید حقتان را ....! و رسوا نمایید آنکه گوید گفتار جعفر کذاب و پیروانش را !

قابل توجه دوستانی که نوشتار را گنگ دریافتند به گاو مقدس سری بزنید ( حتما بخوانید )

اما در مورد شیخ شکلاتی چون در  یک پست ممکن است کمی طولانی شود در نوشتار بعدی از ایشان برایتان خواهیم گفت : اما بخوانید چند سطری از این جناب :

 

 جامعه ديكتاتورزده ايران بعنوان يك مشكل بنيادی است و بسته شدن فضای سياسی- مطبوعاتی در كشور را به ضرر نظام است. كسانی فكر می كنند با بستن فضای خبر در كشور، حكومت را بيمه می كنند، درحاليكه نتيجه اين عمل برعكس است! با اشاره به تدارك مقابله با انتخابات و شرايط جديدی كه برای رياست جمهور شدن در نظر گرفته شده،  پيشنهاد كرد: آمده اند ابرو را درست كنند، می خواهند چشم را كور كنند....

نتيجه سياست يكطرفه توجيهی، حاكميت امنيت پادگانی در جامعه است. حاصل طبيعی چنين سياستي‌تشكيل هسته‌های اعتراض و تخريب در جامعه است. اما پس از مدتی كه توجيه‌ها هم ناكارآمد مي‌شوند، مسائلی كه مي‌توانست در قالب انتقاد بيان شود و در يك گفت‌وگوی منطقی ميان تفكرهای مختلف سبب رشد جامعه شود به‌ صورت انفجاری به تخريب مي‌انجامد.

 

رسانه‌ای موفق است كه واقعيات را به‌خوبی ريشه‌يابی كند تا مردم بتوانند تصميم بگيرند و جايگاه خودشان را پيدا كنند. از سوی ديگر رسانه‌های ما بايد به‌سوی مصلحت و منافع عمومی حركت كنند. لازمه اين كار اين است كه چشم بيدار مردم در مقابل قدرت و نظام و حكومت باشد.

تنها به شیخ می گوییم :

 

      بر در میخانه رفتن کار یــک رنگــان بود          خود فروشان را بکوی میفروشان راه نیست

 

باشد تا در نوشتار بعد از ایشان برایتان بگوییم ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

                            آقای نوری اعلا و خانم شکوه میر زادگی  از نجات پاسارگاد

با درود :

 

خدمت استاد گرامی جناب آقای نوری اعلا و همسر محترمشان

درگذشت مادر بزگوارتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت گفته و از یزدان پاک برای شما

بزرگواران طلب صبر می نماییم ...

 

از طرف دوستان شما در وبلاگ یار دبستانی  و عاشقان ایران زمین

 

http://yardabestani.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

همین چند روز پیش بود که خبر آمد شخص رئیس هم وبلاگ نویس شده و به قول دوستان در سرزمین

 دون کیشوتها ، یک میمون هم نویسنده شد .

البته این اصلا جای تعجب ندارد ، چون برای ما مردمی که ساکن سرزمین دون کیشوتهای فاتح هستیم ، هر

چیز غیر عادی ، عادی تصور می شود و هر چیز عادی ؛ عجیب و فوق العاده .......

در هر صورت  یکسال و اندی قبل عمو سوسک قصه ما ( البته قدیما خاله سوسکه بود ) چون جوانی زود رنج و عصبی بود و کم ، کم آثار میانسالی در چهره اش نمایان می شد ، برای تجدید فراش و به قول معروف قصه و دوران شیرین نامزد بازی با حفظ سمت کدخدایی از دهات خود به سوی ام القرا را افتاد تا شاید در آنجا ستاره  بخت و اقبالش را بیابد ....

عمو سوسک قصه ما چون شخصی با کمالات بود و از هر انگشتش هنری می ریخت و از لحاظ چهره و قیافه هم خیلی د.خ.ت.ر کش بود . خیلی زود مورد توجه همگان از جمله آن یک نفر و بعد هم آن یک نفر دیگر و بعد هم آن  شش نفر گردید و برایش لقبها ساختند ....

از بد روزگار ام القرای ما در بل بشویی بود که نگو نپرس ، خلاصه جناب خوش قدم وارد عرصه شد و با ورودش ناگهان هزاران مرض مسری و غیر مسری شیوع پیدا کرد ...

که ازجمله می توانیم به شیوع وبـــــا و آنفلونزای مرغی و .... و ظهور چهره های نادری که هر چند هزار سال ظهور می نماید و برای ظهور شان هم باید مورد الهام قرار گیرند و پیدایش ناگهانی هزاران سرباز گمنام ... و هزاران درد و مرض دیگر ...

خلاصه عمو سوسک ما که دیگر از نام قبلی خودش بیزار بود نام جدید عمو مهرورز را برای خودش برگزید و سعی را بر آن گذاشت تا مانند اسم جدیدش به همه حتی اگر زوری هم شده  مهر بورزد ....

در راستای این عمل دشمن شکن چندین سیل و زمین لرزه در نقاط مختلف دنیا اتفاق افتاد و چندین آتشفشان خاموش شروع به فعالیت دوباره کردند و خلاصه جغرافیدانان ام القرای اسلامی و حومه هم تجدید نظری به نقشه جغرافیا انداختند و قرار بر آن شد که تعدادی کشور از نقشه حذف شود و تعدادی کشور هم به آن اضافه گردد و در مرزهای جغرافیای هم تجدید نظری حاصل شود ....

القصه عمو مهرورز با چند سخنرانی دشمن کش و مقدرای همیان و زر و سکه برای برادران آنجا تصمیم به این اقدام گرفت و .... و راستی تا یادم نرفته بگویم با این اصلاحات جدید کشور ولستین هم تاسیس شد که ما هم با تلاش بسیار و لطف چند تن از عوامل استکباری توانستیم در هیئت دولت عضو افتخاری شویم ... این بود جلوه ای از سیاست خارجی عمو مهرورز .....

اما در داخل عموچون از بچگی از کارتون و مسافرت خوشش می آمد ، در یک بیانیه شدید و ا لحن پرنس جان را محکوم کرد و با آوردن طلای سیاه برای امت پدر تاک عنوان رابین هود را هم از آن خود کرد ....

اما عمو رابین هود قصه ما در بچگی تنها دو کتاب خوانده بود و یک قصه هم از مادربزرگ به یاد داشت ...

چون عمو رابین هود در بچگی تمام وقتش را برای بزرگ شدن و کشف هسته خرما گذاشته بود نتوانست با برو بچ کوچه قاطی شود و خلاصه در بزرگسالی سعی بر آن کرد تا حداقل خود را مانند شخصیت داستانهایی که خوانده بود در آورد....

یکی از آن داستانها مارکوپولو بود که عمو هم چون به پلو علاقه داشت و هم به مارکو پولو  توانست در مدت یکسال رکورد مارکو را بزند و خلاصه یه زکی هم بهش بگوید....

 ( 18 تا سفر داخلی و کشف و سفر به جزایر ناشناخته در خارجه )

کتاب دیگری که عمو خوانده بود کتاب نظریه نسبی انیشتین بود !

روزی  عمو هنگامیکه 10 سال بیشتر نداشت در زیر درخت خرمایی خوابیده بود و ناگهان جسمی نرم از بالای درخت بر سرش می خورد عمو ما که زود به زود هم خواب نما می شود از خواب پرید و به کاوش درباره جسم نرم پرداخت ، عمو در ابتدا کمی جسم نرم را بو کرد و بعد با انگشتانش آنرا مورد مهرورزی قرار داد و بعد اندکی از آن جسم نرم را بر دهان برد و چون از مزه اش خوشش آمد نام (( خر . ما )) را بر آن نهاد ... خوردن عمو پایان گرفت و دندانهای عمو به جسم سختی  برخورد  کرد و در این جا بود که عمو توجوهش به یک کتاب کهنه که در کنار درخت افتاده بود جلب شد ...

عمو با آنکه اصلا سواد نداشت و خطوط کتاب برایش بیگانه بود توانست پی به رموز آن ببرد و با دیدن تصاویر آن کتاب ( کتاب فرضیه نسبی انیشتین ) هسته آن خرما را شکافت و به انرژی و نور درون آن پی برد ...

اما از بد روزگار چند تا از بر و بچهای فضول فامیل عمو را در حالیکه هسته را شکافته بود دیدند و برای اینکه راز عمو را فاش نکنند ، قرار شد عمو پس از ثبت کشف خود به آنها حق سکوت درخور توجهی دهد ....

عمو جان هم بعد از رسیدن به ریاست ام القرا به قول خود وفا کرد و تمامی بچه محلها را بر سر کار برد .

اما قصه مادربزرگ :

مادربزرگ عمو همیشه برای عمو قصه چوپان دروغگو را می گفت تا عمو خوابش ببرد ،اما مادربزرگ همیشه قصه را تا نصفه برای عمو می گفت و خودش خوابش میبرد ،  اما عمو که همیشه باید ستاره  ها را می شمرد تا خوابش ببرد تنها نیمی از قصه را شنیده بود و با شمردن ستارگان پی به عظمت دنیای نور و هاله برد و با اینکه هیچوقت قصه به انتها نرسید و کلاغه هم به خونش اما عمو به هاله رسد ....

 

نتیجه گیری اخلاقی : دروغ چیز خوبی است و لازمه زندگی است مــــگـــر خلافش ثابت شود

نتیجه گیری سیاسی : شما هر وقت اراده کنید می توانید یک جایی را از یک جای دیگر حذف نمایید

نتیجه گیری اقتصادی : علم آمار همان علم دروغ محض است و پاسکال و بیز و دمورگان دروغگویانی بیش

 نبوده اند ....

نتیجه گیری کلی : از قدیم گفتند : ((( دروغ آن هم تو روز روشن )))

حال ما می گویم دروغ آن هم در زیر پروژکتورها و دوربینهای روشن ....

در انتها تورم چیز خوبی است انشاء الله خدا بیشترش کند ... آمین

--------------------------------

 

آن یک نفر یعنی آن یک نفر و آن یک نفر دیگر هم یعنی خودش ...

اما آن شش نفر یعنی ( ا. م .ش.ن )

حال اگه تونستید کشف رمز کنید ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

با درود :

خسته شدیم این همه از مصیبت ها گفتیم ، چه می شود وقتی در قرن بیست و یکم زندگی کنی !

و هنوز عکس رخ یار را درماه ببینی ....

وقتی که هنوز آتش جنگ افروزی ابزاری برای کامجویی دیوانگان شده ...

وقتی که وزیر بهداشت و درمان کشورت ساعات شرعی برای هم بستری .... تعیین کند !

البته وقتی که محمود خان رئیس باشد همه چیز را می توان توجیه نمود ....

                        امروز کمی خبر خوش و جالب بدهیم :

 

جناب منصور خان اصانلو که فعلا با قرار وثیقه آزاد شده اند :

                   منصور اصانلو

 

اگر حضرات و بر وبچ روزنامه کیهان بگذارند انشاء الله آتش بس دارد بر قرار می شود .

 

در وب گردی های چند ورز قبل به سایتی بر خوردیم جالب :

خط هیروگلیف مصری ، با درج اسم مورد نظر در سایت  مشابه هیروگلیف آنرا برایتان به نمایش می گذارد :

تصویر زیر هم نام عزیز کشورمان هست :

                                      

  

 

از همه جالب تر مستر پرزیدنت هم از دنیای نور و هاله و نجوم و کهکشان و اتم  و نفت  و پنیر و ...

پا به دنیای مجازی گذاشتند و از امروز ایشان هم به جرگه وبلاگ نویسان ناب انقلاب پیوستند تا مشت محکمی به ......

البته خدا کند این دفعه قدمشان خیر باشد ، با توجه به پیشنهادات مکرر کیهان برای کنترل اینترنت دیگر مشکل اینترنت هم حل شد و رئیس هم که وب باز شود دیگر غمی نداریم ، در هر صورت جناب خوش قدم هر کجا که پا می گذارد اتفاقات نادر بسیار می افتد ، مثلا ار روز اول انتخاب رئیس وبــــا شایع شد و بعد هم ... بیچاره مردم مالزی هم گرفتار سیل شدند .. خدا به دادمان برسد !

شاید کلا سرور های ایران قطع شود ، اگر شد تعجب نکنید ...

 

            

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

نوشتاری بر ذهنم آمد بدون هیچ ویرایش و تنظیمی بر روی وب آوردم
اگر هزاران اشکال در آن است ببخشید
که مشکل در سرزمینم بسیار است و در نوشتار من نیز...
گرامی باد یاد عزیزانی که در  آن تابستان خونین با خونشان نهال آزادی را آبیاری نمودند
و چراغ مبارزه را روشن .... ننگ بر استبداد 

             

با درود :

خسته از تباهی ، از شرم و سیاهی

خسته از ظلم ، از زنجــیر و بند جای رهایی

فغان از استبداد ، از جهل و تزویر و نفاق

تشویش و انتظار .....

دلتنگ یار ....

دلتنگ یاران دربند و اکبر خفته در خاک

غمگین از هزاران جوی خون بر روی خاک

شرم و اندوه از آن کشتار ضحاک

در آن تابستان گرم و هرم آفتاب

جرم یاران ، گفتن حق  و پر پر شدن بدست سلاخ

یاران رفتند اما چو سرو استاده بر خاک

دست یاران سبد سبد گل بود برای ضحاک

اما قلمها شکست و گلبرگها آرمیدند در خاک

ننگ بر تو ای ضحاک ، ننگ بر تو ای ضحاک

چقدر تلخ است 30 هزار تنی که در 67 خفتند در خاک

ننگ بر تو ای ضحاک ، ننگ بر تو ای ضحاک

هرچند بستی  هزاران ترفند و تزویر در دین

اما من از تو پس می گیرم این سرزمین ، این کیش و این آیین

 

من از نسل کوروش کـبـیرم ، من فرزنــد امــیــر کـبـیرم

 

به تو و مردم  جهان باز نشان خواهم داد

 پیام زرتشت  و نوروز  و یاد جمشید

میراث کوروش کبیر و شیر و خورشید

ورق خورد دگر بار تاریخ کشورم با نام تو ای ضحاک

اما دگربار بوعلی  و مصدق کند تاریخم را پاک

 

دگر آویزه گوشم است:

 

 کلام سیمین مام میهنم

دوباره میسازیمت وطنم

 دوباره میسازیمت وطنم.... 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

 

               پاینده ایران

با درود بر تمامی دوستان ...

و سپاس فراوان از دوست خوبم شیر و خورشید ...

با پوزش فراوان به دلیل غیبت ! مشکلی برای یکی از دوستان و مبارزین اتفاق افتاده بود و ...

 

                               

                               پـــایـــنــده  ایــــران

 

               برقرار  باد  پرچم سه رنگ  شیر و خورشید  نشانش

 

                   به امید ایرانی آباد و آزاد و به دور از استبداد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

                   عکسی از مراسم شب هفت اکبر محمدی در آمل

                                  زندگی نامه اکبر محمدی

 

برگرفته از کتاب اندیشه و تازیانه (خاطرات اکبر محمدی از زندان )  

به کوشش تبعیدیان شهر وان ترکیه و به نقل از سایت ایران پرس نیوز

 

اکبر محمدی در استان سرسبز و خرم مازنداران، در سرزمین مازیار و مجاورت خاک بابک خرمدین و در یک خانواده متوسط در آمل چشم به جهان گشود. در سال 1373 پس از پایان تحصیلات متوسطه به تهران آمد و پس از شرکت در کنکور سراسری در دانشکده علوم بهزیستی و توانبخشی دانشگاه تهران در رشته مدد کاری اجتماعی وارد دانشگاه شد.

 

وی بعنوان یک دانشجوی آزادیخواه با دیدن بی عدالتی های موجود در جامعه و فقدان آزادی، در دانشکده فعالیت سیاسی را آغاز کرد و پس از کشته شده فروهرها در سال 1377 و بر ملا شدن شیوه این کشتارتوسط روزنامه سلام و توقیف آن، تظاهراتی از سوی دانشجویان دانشگاه ها آغاز شد که از 18 تیر ماه سال 1378 به مدت چند روز تهران و چند شهر دیگر را در نا آرمی فرو برد و سرانجام منجر به سرکوبی این جنبش و دستگیری وی و برادر بزرگش، منوچهر محمدی شد. وی در طی سالیان زندان به دلیل غیبت زیاد از دانشگاه اخراج شد . او به مدت 7 سال در زندانهای جمهوری اسلامی ، زندان توحید ، زندان اوین زیر وحشیانه ترین شکنجه های وزارت اطلاعات قرار گرفت و به عنوان اسطوره مقاومت از سوی جنبش دانشجویی انتخاب شد . وی یکی از اعضای شورای مرکزی اتحادیه ملی بود . و در پی تظاهرات 18 تیر به عنوان متهم ردیف دوم قیام کوی دانشگاه به اعدام محکوم و با درخواست علی خامنه ای با دو درجه تخفیف به 15 سال زندان محکوم شد.

 

در پی شکنجه های وزارت اطلاعات در زندان توحید و 209 اوین انواع شکنجه های روحی و جسمی را تحمل کرد.

موارد شکنجه در 3 ماه و نیم زندان تو حید و 209 اوین

 

1- کابل زدن به کف پا به مدت 27 روز ( یک روز در میان )

 

2- ضرب و شتم در حین بازجویی

 

 3- بی خوابی

 

 -4 پخش نوحه با صدای بلند در سلول انفرادی

 

-آویزان کردن از سقف بصورت قپانی5

 

 - 6تهدید به اعدام 

 

- شلاق زدن همراه با وزنه سنگین بر پشت 7

 

 - استفاده از داروی بی حواسی برای سند سازی8

 

و انواع دیگر شکنجه ها و .....

 

در پی این شکنجه ها وی از ناحیه کمر صدمه دید و تا آخرین روز ها نیز از این مسئله رنج می برد . همینطور پنجاه درصد از شنوایی خود را در طول شکنجه ها از دست داد.

 

از جمله اقدامات او در طول فعالیت سیاسی اش می توان به موارد زیر اشاره کرد.

 

بوجود آوردن تشکل سیاسی در دانشگاه

 

برپایی اعتراضات صنفی دانشجویی در دانشگاه  

 

موضعگیری تند در سخنان ده نمکی از اعضای انصار حزب الله در دانشگاه   

 

- بر هم زدن سخنرانی خاتمی و سازماندهی تظاهرات در دوم خرداد 78  4

 

سازماندهی تظاهرات کوی دانشگاه در سال 78 به همراه برادرش و دیگر دانشجویان که منجر به 15 سال زندان شد.

 

اکبر محمدی در طول 7 سال زندان پنج بار دست به اعتصاب غذا زد، او در طول این اعتصابات به انواع بیماری های گوارشی مبتلا شد . وی به بیماری ام اس نیز مبتلا شده بود.

 

به همین جهت بنا بنظر شورای پزشکی وی مستحق مرخصی استعلاجی شد ولی به دلیل چاپ کتابی از او در امریکا توسط خواهرش وی دوباره به زندان منتقل شد. و در ششمین اعتصاب خود که به مدت 9 روز ادامه یافت بطرز مشکوکی در بند 350 زندان اوین جان باخت.

 

 گرامی باد یاد یکی از نماد های مقاومت جنبش دانشجویی روحش شاد و راهش پاینده باد ...

 

ویرایش شده : (  اخبار جدید  )

 

۱- گزارش پزشکی در مورد وضعیت احمد باطبی بعد از ۹ روز اعتصاب غذا

۲- باز داشت مجدد منوچهر محمدی

۳- انتقال امید عباسقلی نژاد به باز داشتگاه ۲۰۹ اطلاعات

 

                       برای خواندن گزارش ها کلیک کنید

 

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

                        کمپین آزادی برای احمد باطبی

                                         زندانی سیاسی آزاد باید گردد

             برای آزادی احمد باطبی (پتی شن )

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

               

                       اطلاعيه، مراسم شب هفت اكبرمحمدی در آمل

                        گرامی باد یاد اکبر محمدی

                 

از بس ستاره کشتید ، روی زمان سیاه است

هم این زمین سیاه است ، هم آسمان سیاه است

روبه صفتان نشستید ،  در پیشگاه تاریخ

کز اینهمه جنایت ، رخستارتان سیاه است

دست قلم شکستید ، پای سخن ببستید

ای روشنی ستیزان ، افکارتان سیاه است

هر تار موی یک زن ، بندد مسیر تقوا !

این خود گواه آن بس ، پندارتان سیاه است

هر حیله ای که داری  در استین تزویر

هر جادویی که بستید در کارتان سیاه است

هر خطبه ای که خواندید ، هر جمعه بر سر کوی

خلقی گریست زیرا ، گفتارتان سیاه است

میخانه ها بستید ، بتخانه ها گشودید

با خون وضو نمودید ، کردارتان سیاه است

شد پرده سیاهی ، معیار پاکی زن !

ای صبح دم گریزان ، معیارتان سیاه است

زین شهر روی ما نیست، در هر مکان سیاه است

                                         از بس ستاره کشتید ، روی زمان سیاه است

 

طبق اطلاعات موثق ازسوي خانواده زنده ياد اكبرمحمدي در آمل، مراسم شب هفت آن شهيد جاويد روز جمعه مورخه 13/5/85در منزل مسكوني آن فقيد سعيد برگزار خواهد گرديد. هموطنان عزيز درون مرزي كه مايلند در اين مراسم حضور يابند، بدون محدوديت زماني ميتوانند از9صبح تا7بعدازظهر با حضور پرشكوه خود در اين مراسم، التيام بخش آلام و رنجهاي بازماندگان آن فقيد سعيد، خصوصا" پدرو مادر و برادر داغدار مرحوم منوچهر محمدي باشند، و ياد وخاطره آن شهيد بزرگوار را گرامي بدارند.

 

بديهي است كه بايد از پوشيدن لباس سياه قويا "خوداري و حتي المكان به وصيت اكبر عمل نمايند.

 

آدرس: آمل- خيابان امام رضا – كوچه رحيمي – شهرك مرواريد- كوچه شقايق- فرعي 4بلوك 37 منزل محمدي

 

همرزمان اكبرمحمدي 11/ مرداد/85

 

                       نه بر مردگان که بر زندگان باید گریست

 

                     جان احمد باطبی و دیگر زندانیان سیاسی به شدت در خطر است

 

                                       برای آزادی احمد باطبی (پتی شن )

 

             

 

 

                احمد باطبی را فراموش نکنیم؛ کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

احمد باطبی متهم ردیف اول کوی دانشگاه تهران که در روز 7 مرداد ماه در منزل خود در تهران بازداشت شده بود، امروز ششمین روز اعتصاب غذای خود را در بند 209 زندان اوین پشت سر میگذارد.

 

به گفته ی منابع آگاه در زندان اوین احمد باطبی ساعت 5/9 صبح روز سه شنبه به دلیل ضعف جسمانی ناشی از اعتصاب غذا به بهداری بند 209 منتقل شده است. بنا به این خبر، وی هم اکنون در فرعی 5 بند 209 زندان اوین نگهداری میشود.

 

در حالی که مامورین اطلاعات در هنگام بازداشت احمد باطبی اتهام او را " زندانی متورای " عنوان کرده بودند، انتقال او به بند 209 و نگهداری وی در سلول انفرادی، امری خلاف قانون است چرا که احمد باطبی دارای حکم 15 سال حبس بوده و میبایست بلافاصله پس از دستگیری به بند عمومی اوین منتقل می گشته است. مشخص نیست وزارت اطلاعات به چه دلیل احمد باطبی را پس از بازداشت، مجددا تحت بازجویی قرار داده است!

 

احمد باطبی پیش از این اعلام کرده بود، در صورت بازداشت ، دست به اعتصاب غذا خواهد زد. سمیه بینات همسر احمد باطبی نیز روز گذشته با حضور در محل ادوار تحکیم وحدت در مراسم گرامیداشت اکبر محمدی ، عنوان کرد که پیگیریهای او برای روشن شدن وضعیت همسرش بی نتیجه مانده است و مامورین اطلاعات او را تهدید کرده اند که در صورت مصاحبه و یا فعالیتی برای آزادی احمد باطبی وی را نیز بازداشت خواهند کرد. سمیه بینات گفت" احمد باطبی 5 روز است که در اعتصاب غذا به سر میبرد، نگذاریم احمد هم به سرنوشت اکبر دچار شود و روزی دیگر برای او گرد هم آییم"

 

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر ضمن ابراز نگرانی نسبت به وضعیت نامعلوم احد باطبی خواهان پاسخگویی مسئولان قضایی نسبت به شرایط وی میباشد و از تمامی مجامع حقوق بشر و نیروهای سیاسی خواستار است که با پیگیری وضعیت احمد باطبی و تحت فشار گذاردن دستگاه قضایی ایران، نگذارند که در هیاهوی درگذشت اکبر محمدی، وزارت اطلاعات و رژیم جمهوری اسلامی در ادامه سناریوی حذف فعالین سیاسی- دانشجویی ، این بار احمد باطبی را از بین ببرد.

 

سازمان ديده بان حقوق بشر: درباره مرگ مشکوک اکبر محمدی تحقيق کنيد

                                  برای خواندن گزارش

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

                                             

                                         HUMAN RIGHT WATCH

             Iran: Imprisoned Dissident Dies in Custody       

            Investigate Mohammadi?s Suspicious Death

(New York, August 3, 2006) ? The Iranian government should immediately allow an independent investigation into the suspicious death in prison of student activist Akbar Mohammadi, Human Rights Watch said today. Human Rights Watch said that if responsibility for Mohammadi?s death in Tehran?s Evin prison on July 30 lies with the prison or other state authorities, the relevant individuals should be identified and prosecuted.  

Mohammadi, 38, is the second inmate to die in the notorious Evin prison in the past three years. In June 2003, Zahra Kazemi, a Canadian-Iranian photojournalist, died while in custody there. Iranian authorities arrested her as she was photographing Evin prison. A few days later, Kazemi fell into a coma and died. According to lawyers for Kazemi's family, her body showed signs of torture. The Iranian authorities have not charged anyone in connection with her death. 

                                                  

سازمان ديده بان حقوق بشر: درباره مرگ مشکوک اکبر محمدی تحقيق کنيد
ايران: مرگ زندانی ناراضی در زندان اوين

(نيويورک، اگوست۳، ۲۰۰۶)- سازمان ديده بان حقوق بشر امروز گزارش داد دولت ايران بايد فورا اجازه بدهد تحقيقات مستقل برای مرگ مشکوک اکبرمحمدی، فعال دانشجويی که در زندان درگذشته است، انجام شود. سازمان ديده بان حقوق بشر گفته است کسانی که در مرگ سی ام جولای محمدی در زندان اوين تهران مسئول هستند، چه در زندان وچه مقامات رسمی، بايد شناساسی ومورد تعقيب قانونی قرار بگيرند.

محمدی ۳۸ ساله، دومين زندانی است که در طی سه سال گذشته در زندان بدنام اوين جان خود را ازدست می دهد. در ماه ژوئن سال ۲۰۰۳، زهرا کاظمی، عکاس-خبرنگار کانادايی-ايرانی، در همين زندان درگذشت. مقامات ايرانی او را هنگام عکاسی خارج از زندان، دستگير کردند. چند روز بعد، کاظمی به حالت کوما رفت ودرگذشت. برطبق اظهارات وکلای خانواده کاظمی، در بدن وی نشانه های شکنجه ديده می شد. مقامات رسمی ايرانی کسی را در رابطه با مرگ وی مقصر نشناختند.

برای خواندن گزارش کامل

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

                  گزارش روز اول اعتصاب غذا در شهر وان ترکیه

             گرامی باد یاد اکبر محمدی .... زندانی سیاسی آزاد باید گردد


در پی قتل اکبر محمدی در زندان اوین اعتصاب غذایی در ترکیه از سوی تبعیدیان ایرانی (تصاویر زیر) برگزار شد.

این اعتصاب به مدت سه روز ادامه دارد. و در روز اول این اعتصاب که به مدت 2 ساعت به طول انجامید حاضرین با در دست داشتن پلاکارد و عکس های از اکبر محمدی یاد و خاطره وی را گرامی داشتند.

در طول این اعتصاب که ابتدا با تهدید مسئولین سازمان ملل همراه بود با توضیح دوستان اعتصاب کننده با شروط خاصی جلسه ادامه یافت در ادامه حاضرین خاطراتی از اکبر محمدی نقل کردند.   و در پایان   با

 سرود ای ایران مراسم خاتمه یافت.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت   توسط ali 

                                  کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

                                                            

             

بنا برآخرین گزارشات دریافتی، مامورین حکومت با انتقال پیکر اکبرمحمدی به شهر آمل اجازه برگزاری هر گونه مراسمی را برای وی سلب کرده اند.

خانواده ی اکبر محمدی که در ساعات اولیه صبح امروز وارد ایران شدند،طی اقدامی ناگهانی از سوی نیروهای امنیتی اجازه ورود به سالن فرودگاه را نیافته و بلافاصله به شهر آمل انتقال یافتند. حدود 200-300 تن از مردمی که برای همدردی با خانواده ی محمدی در فرودگاه مهر آباد حاضر شده بودند، موفق به دیدار با این خانواده نشدند.

همچنین خبرهای رسیده حاکی از آن است که ساعتی پیش پیکر اکبرمحمدی در یک روستای کوچک در شمال ایران به خاک سپرده شد در حالی که هیچ یک از دوستان و یا مردم در مراسم تشییع جنازه او حضور نداشتند.

گفته میشود رژیم جمهوری اسلامی خود عامل خاکسپاری پیکر اکبر محمدی در این روستای کوچک میباشد.

به گفته ی برادر محمدی مامورین اطلاعاتی از ساعات ابتدایی امروز منزل آنها را در آمل به محاصره در آورده و کلیه خیابانهای منتهی به آن را بسته اند.

همچنین منوچهر محمدی برادر اکبر محمدی که در زندان اوین به سر میبرد، علی رغم وعده های مسئولین زندان تاکنون موفق به گرفتن مرخصی نشده است.


                         جزئیات درگذشت اکبر محمدی در زندان

 

اکبر محمدی در روز پنجم اعتصای غذا به دلیل تشنج به بهداری زندان اوین منتقل شد، پزشکان بهداری با مشاهده وضعیت جسمانی اکبر محمدی وی را در بهداری بستری کرده اما اکبر از دریافت سرم خودداری میکند.

شنبه شب دکتر موحدی رئیس درمانگاه اوین با حضور در بهداری از اکبر محمدی درخواست میکند که به اعتصاب خود پایان دهد و به او اعلام میکند " که تو یک انفکتوس داشته ای اما آن را رد کردی" ، اکبر محمدی ضمن مخالفت با درخواست رئیس درمانگاه بر خواسته هایش پایفشاری میکند و خواهان این میشود که مسئولین قضایی به مطالباتش رسیدگی کنند.

دکتر موحدی سپس در تماس با رئیس حراست زندان اوین با برشمردن وضعیت اکبر محمدی به آنها هشدار میدهد که وی به دلیل اینکه حاضر به دریافت سرم نیست، و از روز شنبه از خوردن آب نیز امتناع میکند، تا چند روز دیگر فوت خواهد کرد و از حراست میخواهد که وضعیت او را روشن کنند.

رئیس حراست نیز به دکتر موحدی دستور میدهد " اکبر محمدی را به بند منتقل کنید تا همانجا بمیرد"

روز یکشنبه همزمان با حضور نمایندگان مجلس در زندان اوین و بازدید آنها از زندان، مامورین حراست دست و پای اکبر محمدی که پی در پی شعار میداده است ،به تخت بسته و به دهان او نیز چسب میزنند. پس از رفتن نمایندگان، یکی از معاونین زندان به همراه حاج کاظم رئیس زندان اوین به بهداری میرود و از اکبر محمدی درخواست میکند که اعتصابش را بشکند  و زمانی که با مقاومت محمدی روبرو میشود، خطاب به دیگران میگوید" او را به بند ببرید تا مثل سگ جون بکند"

اکبر محمدی بعد ازظهر روز یکشنبه در حالی به بند 350 بازگردانده شد که به دلیل عدم رسیدگی مسئولین بهداری؛ و ناتوانی خودش، تمامی لبسهای او کثیف شده بود!

یکشنبه شب، همبندیان اکبر محمدی او را به حمام برده و در حالی که مشغول شستشوی وی بودند، صورت او کبود شده و دندانهایش قفل میکند که به دلیل نبود آمبولانس در مقابل بند، زندانیان او را با برانکارد به بهداری منتقل میکنند.اما در بین راه اکبر محمدی جان فدا میکند. در بهداری اوین نیز شوکهای وارده به او بی ثمر بوده، و مسئولین زندان با بیرون کردن همبندیان وی از بهداری برای جلوگیری از انتشار خبر تمامی تلفنهای زندان را به صورت هماهنگ قطع میکنند.

حال این سوال مطرح است که کسی که شنبه شب به شهادت رئیس بهداری زندان اوین ، یک سکته خفیف قلبی داشته است چرا به جای انتقال به بخش مراقبتهای ویژه در بیمارستان به بندی فرستاده شده که حتی یک آسپرین در آن وجود ندارد؟

و نکته دیگر آنکه انتقال وی به بند 350 که به دستور رئیس زندان صورت گرفته ، با هماهنگی دادستانی بوده است، بنا براین، سخنان سهراب سلیمانی مدیرکل زندانهای استان تهران و کریمی راد سخنگوی قوه قضائیه مبنی بر رسیدگی مرتب به وضعیت اکبر محمدی دروغی بزرگ است.

بر اساس تمامی شواهد موجود در مرگ اکبر محمدی ، عمدی در کار بوده و حاکمیت باید پاسخگوی آن باشد...


                 اعتراض زندانیان سیاسی زندان رجايی شهر کرج به قتل اکبر محمدی

                                 

 

فعالان حقوق بشر در ایران

بنا بر گزارشات رسیده از زندان گوهر دشت کرج عده ای از زندانیان سیاسی این زندان در یک اقدام مشترک بعد از شنیدن خبر درگذشت اکبر محمدی در زندان اوین در ساعت 10 صبح با خواندن سرود ای ایران یاد و خاطره اکبر محمدی را گرامی داشتند .

بعد از اتمام سرود زندانیان به صورت دستجمعی شعار مرگ بر استبداد ، زنده باد آزادی ، درود بر محمدی ، درود برحجت زمانی و همچنین به روان پاک تمام زندانیان در سالهای گذشته درود فرستادند .

این عمل که توسط آقایان جعفر اقدامی ، بهروز جاوید تهرانی ، امیر حشمت ساران ، مهرداد لهراسبی ، ولی الله فیض مهدوی و علیرضا کرمی خیر آبادی انجام گرفت به مدت یک ساعت به طول انجامید

در طی این اعتراض مامورین زندان ابتدا هیچ واکنشی نشان ندادند و پس از گذشت یک ساعت با دخالت مامورین ، زندانیان را به سلول های خود هدایت کردند .

لازم به ذکر است در پی بزرگداشت اکبر محمدی در روز پنج شنبه در زندان گوهر دشت مراسم یادبودی از سوی زندانیان این زندان برگزار خواهد شد .


  

   علت فوت اکبر محمدی يک ماه ديگر اعلام می‌‏شود، ايلنا                             

تهران- خبرگزاری کار ايران

مديرکل روابط عمومی سازمان پزشکی قانونی کشور گفت: جسد اکبر محمدی پس از کالبدشکافی به خانواده‌‏اش تحويل داده شد
ميرهادی، مديرکل روابط عمومی سازمان پزشکی قانونی کشور در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا"، گفت: جسد اکبر محمدی که در حادثه کوی دانشگاه سال ۷۸ دستگير شده بود و روز يک‌‏شنبه در زندان اوين درگذشت، پس از کالبدشکافی به خانواده‌‏اش تحويل داده شدوی افزود: کالبدشکافی و انجام آزمايشات برای بررسی علت فوق اکبر محمدی تمام و جسد وی به خانواده‌‏اش تحويل داده شده است به گفته ميرهادی نتايج آزمايشات و علت فوت يک ماه ديگر اعلام خواهد شد

 

         

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

  رژیم جنایتکار اسلامی اکبر محمدی را زیر شکنجه به قتل رساند

ز خون رنــگین بود چون لاله ، دامانی که من دارم

                                                       بود صد پاره همچون گل ، گریبانی که من دارم

مپرس ای همنشین احوال زار من که چون زلفش

                                                        پریشان گردی از حال پریشانی که من دارم

سیه روزان فراوانند ، اما کی بود کسی را ؟

                                                       چنین صبر کم و درد فراوانی که من دارم ......

 

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

اکبرمحمدی دانشجوی زندانی دیشب در نهمین روز اعتصاب غذای خود در حالی که از دو روز پیش دست به اعتصاب غذای خشک زده بود، در حمام زندان اوین دچار ایست قلبی شد و تلاش پزشکان زندان نیز برای احیای وی بی نتیجه ماند. اکبر محمدی در ساعات پایانی شب گذشته از دنیا رفت.

هم اکنون پیکر وی برای کالبدشکافی به بیمارستانی در سعادت آباد منتقل شده است.

دیروز همزمان با بازدید هیئتی ازمجلس از زندان اوین، اکبر محمدی را در اتاقش با غل و زنجیر به تخت بسته و دهان وی را نیز بستند و در حالی که او را کتک زده بوده به بند 350 بازگرداندند . به گفته ی زندانیان آثار ضرب و شتم بر بدن وی کاملا مشهود بود.

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر این ضایعه را به جامعه آزادیخواهی ایران تسلیت گفته و دستگاه قضایی ایران را مسئول مستقیم این فاجعه میداند.

اخبار تکمیلی متعاقبا ارسال خواهد شد.

                                     گرامی باد یاد اکبر محمدی  شهید مقاومت

                   پیام زندانیان سیاسی: اکبر محمدی را کشتند

 
                                                 اکبر را کشتند...

اکبر محمدی دانشجویی زندانی در سال 78 بازداشت گردید و دربازداشتگاه توحید بدترین شکنجه های جسمی و روحی را تحمل کرد و از همین بود که به اسطوره مقاومت شناخته شد و پس از آن به دلیل همین شکنجه ها از ناحیه ی کمر دچار بیماری حاد گردید به طوری که پزشکان در داخل کشور احتمال بهبودی وی را مردود دانستند.

پس از اینکه با گذراندن چند سال حبس، پزشکی قانونی اعلام کرد که اکبر محمدی توانایی ادامه حبس در زندان را ندارد و میبایست از زندان آزاد شود. اکبر محمدی به مرخصی نامحدود استعلاجی فرستاده شد اما علی رغم آگاهی مسئولین بر وضعیت جسمانی اکبر محمدی که خود عاملین آن بودند، حدود 2 ماه پیش او را در منزلش در آمل بازداشت کردند و در کمال ناباوری به زندان بازگرادند. اکنون باید سران رژیم پاسخ دهند که چه کسی مسئول بازگرداندن وی به زندان است؟

پس از آن اکبر محمدی با نوشتن نامه ای به رئیس زندان خواهان آزادی خود شد و اعلام کرد در صورت عدم توجه به خواسته هایش دست به اعتصاب غذا خواهد زد. اما مسئولین زندان نیز بی توجه به وضعیت او تنها به تهدیش بسنده کردند که اگر اعتصاب کند به سلول انفرادی منتقل خواهد شد. و اکبر محمدی از روز 1 مرداد ناچار دست به اعتصاب غذا زد.

هنگامی که پس از 5 روز دچار تشنج گردید و به بهداری منتقل شد در آنجا نیز به دستور رئیس زندان او را به تخت با غل و زنجیر بستند و در هنگام بازدید نمایندگان حکومت از زندان ، دهان او را نیز چسب زدند تا صدایی از او به گوش کسی نرسد. و در حالی که گفته میشد اکبر، شب گذشته دچار سکته خفیف قلبی شده بود او را به بند 350 بازگردادند، در شرایطی که از ناحیه قلب به شدت احساس ناراحتی میکرد. و بالاخره جسم بیمار او بیش از این تاب نیاورد و شب گذشته در بند 350 زندان اوین، محلی که 7 سال از عمرش را تنها به خاطر آزادیخواهی در آن سپری کرده بود، دچار ایست قلبی شد و درگذشت.

ما زندانیان سیاسی و همبندان وی در نهایت اندوه، این ضایعه را به خانواده اکبر محمدی و به خصوص به همرزممان منوچهر محمدی تسلیت میگوییم و اعلام میکنیم اگر چه اکبر محمدی پس از 7 سال دیشب درگذشت، اما او جاودانه شد و کسانی که عامل بازگشت اکبر محمدی به زندان بودند اکنون باید پاسخگو باشند.

و همچنین تاکید میکنیم ، اکبر وصیت کرده بود در عزای او لباس سیاه نپوشید و عزاداری نکنید، ما نیز توصیه میکنیم در عزای اکبر شمعی روشن کنید.

و خطاب به مجامع حقوق بشر اعلام میکیم که پیش از این با نوشتن نامه ای در مورد وضعیت نابسامان اکبر محمدی هشدار داه بودیم، و گفتیم که اگر به وضعیت او رسیدگی نشود ، زهرا کاظمی دیگری خواهد بود اما دریغ که هیچ ارگان و یا نهادی در این رابطه اقدامی نکرد و فاجعه اتفاق افتاد.

اسامی زندانیان سیاسی:

حشمت ا... طبرزدی ، دکتر ناصر زرافشان ، بیناداراب زند ، احمد باطبی
مهرداد لهراسبی، بهروز جاوید تهرانی ،  محمدرضا خوانساری
 ارژنگ داوودی ،  خالد هردانی ، امیر حشمت ساران ،اسد شقاقی
 ولی ا... فیض مهدوی ، خلیل شالچی ، افشین باایمانی، سیامک پورزند
 هاشم شاهین نیا ، شاهین آریا نژاد،شهرام پور منصوری،جعفر اقدامی
محمدرضا رجبی ،حیدرقلی سلطانی ، محمد نیکبخت،ناصر خیراللهی
 ابراهیم مؤمنی ، حجت بختیاری و .....

 

                قتل اکبر محمدی: بیانیه فعالان حقوق بشر در ایران


فعالان حقوق بشر در ایران با انتشار بیانیه ای در باره به قتل رسیدن اکبر محمدی در زندان اوین از جمله نوشت اکبر محمدی به دلیل چاپ کتابی از وی در آمریکا که خاطرات بعد از دستگیری او در 18 تیر 78 را بازگو می کند، بازداشت شد. وی در این کتاب نقض حقوق بشر از سوی وزارت اطلاعات و قوه قضائیه را افشا کرده است.

لازم به یادآوریست که اکبر محمدی پیش از اعتصاب غذا در مرخصی استعلاجی بسر میبرده است و حال وی به دلیل شکنجه های وحشتناک در زندانهای توحید و اوین نامساعد بوده است .

فعالان حقوق بشر در ایران با اعلام انزجار نسبت به نقض شدید حقوق بشر توسط دولت جمهوری اسلامی خواستار محکومیت قاطع دولت ایران می باشد .


رو نوشت به :
کوفی عنان
كميساريای عالي حقوق بشر
عفو بین الملل
دیده بان حقوق بشر
و...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

            

با درود :

 

هرگز از مرگ نهراسیدم اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود

                هراس من، از مردن در سرزمینی است که بهای مزد گورکن از جان آدمی بیشتر است .....

 

  باز هم کج اندیشان و ضحاکیان ، یکی دیگر از یاران ما را به محبس بردند ...

 اینبار نازنین یار دبستانی  احمد باطبی را به سیاهچالها بازگرداندند

  تا باز هم برایمان از کلام استبداد بگویند .....

             

                                     کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

احمد باطبی متهم کوی دانشگاه تهران، که از حدود 1 سال پیش با گذراندن نیمی از دوران حبس 15 ساله ی خود به مرخصی آمده بود، ساعتی پیش در منزلش در تهران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

مامورین اطلاعاتی با یورش به منزل احمد باطبی ضمن ضرب و شتم شدید وی و تفتیش منزل، او را بازداشت کرده وکلیه لوازم و مدارک شخصی او را نیز با خود بردند. مشخص نیست افراد مزبور متعلق به کدام یک از نهادهای امنیتی بوده اند.

احمد باطبی متهم ردیف اول کوی دانشگاه تهران که از سوی دادگاه به اعدام و سپس با دو درجه تخفیف به 15 سال زندان محکوم شده بود، در طول دوران مرخصی خود سعی در بازتاب شرایط زندانیان سیاسی داشت.

                احمد باطبی ( زندانی سیاسی آزاد باید گردد )

بنا برآخرین اخبار دریافتی مامورین وزارت اطلاعات از ساعت 5 بعد از ظهر امروز به مدت 5/3 ساعت به تفتیش منزل احمد باطبی پرداخته و ساعتی پیش او را با خود به مکان نامعلومی که احتمال میرود زندان اوین باشد، منتقل کردند. اتهام وارده به او از سوی مامورین وزارت اطلاعات " زندانی متواری" عنوان شده است.

احمد باطبی اعلام کرده است که از لحظه ی بازداشت خود دست به اعتصاب غذا خواهد زد.

چندی پیش اکبر محمدی نیز در اقدامی مشابه پس از اینکه به تجویز پزشکی قانونی به مرخصی نامحدود استعلاجی آمد، در منزلش در آمل بازداشت شده و به زندان اوین منتقل گردید.

با گذشت بیش از 7 سال از قیام دانشجویی 18 تیر ماه دستگاه قضایی جمهوری اسلامی با وجود تمامی فشارهای بین المللی مبنی بر آزادی متهمان کوی دانشگاه، نه تنها این افراد را آزاد نکرده است بلکه دستگیری احمد باطبی و اکبر محمدی نشان دهنده ی رویکرد جدید حاکمیت در برخورد با فعالین جامعه مدنی میباشد.

                                  احمد باطبي بازداشت شد - کیانوش سنجری

عصر امروز احمد باطبي در مقابل منزل مسكوني اش در تهران توسط ماموران لباس شخصي وزارت اطلاعات بازداشت شد.

در ساعت 5 بعد از ظهر امروز شنبه، چندين مامور لباس شخصي با نشان دادن كارت شناسايي خود احمد باطبي و همسرش را در حالي كه از آپارتمان محل سكونتشان خارج شده بودند به خانه بازگرداندند و به تفتيش منزل شان پرداختند.

همسر احمد باطبي مي گويد ماموران وزارت اطلاعات به مدت 3 ساعت منزلشان را تفتيش كردند و در پايان، وسايل شخصي احمد از جمله كامپيوتر، موبايل، سي دي ها و مقاديري جزوه و آلبوم عكس خانوادگي شان را ضبط كردند.

همچنين پدر احمد باطبي در يك تماس تلفني ضمن اظهار نگراني از وضعيت احمد گفت در صورتي كه تا فردا وضعيت فرزندش روشن نشود او و ديگر اعضاي خانواده اش دست به اعتصاب غذا خواهند زد.

پدر احمد باطبي همچنين خبر داد كه احمد باطبي پيش از بازداشت گفته بود كه در صورت بازداشت غير قانوني، در همان اولين ساعات دست به اعتصاب غذا خواهد زد.

به نظر مي رسد احمد باطبي پس از بازداشت به بازداشتگاه 209 وزارت اطلاعات منتقل شده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

                 

                                آقايان اين اثر با ارزش هخامنشی را چه کرده ايد؟!


                                               کميته نجات پاسارگاد
                                       www.savepasargad.com

از اولين روزهايي که کميته بين المللي نجات پاسارگاد شروع به کار کرد ما به طور مرتب ايميل ها و فکس هايي داشته ايم که در آن از دزدي ها و قاچاق گنچينه هاي ملي ما خبر داده است. از آنجا که ما با شايعه پراکني، متهم کردن ديگران و دادن خبر بدون سند و مدرک مخالفيم اين اخبار را هر گاه که منابع موثقي آن را تاييد کرده اند يا مدرک درستي به دست آورده ايم در سايت و در قسمت تاريخ زدايي چاپ کرده ايم. آن چه از همين ليست عريض و طويل مستندمان در طول يک سال گذشته به دست مي آيد اين است که حفاري هاي غيرمجاز و قاچاق اشياي تاريخي در کشورمان به حدي زياد است که يا بايد به دخالت برخي از مقامات رسمي در اين ويران سازي و چپاول تاريخي باور داشته باشيم و يا به بي لياقتي و بي مسئوليتي و بي توجهي اين مقامات.

همين ديروز، سوم مرداد 85، فرمانده‌ي يگان حفاظت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در مصاحبه اي با ايسنا با اطمينان اعلام کرده است که «کانون هاي قدرت سياسي و اقتصادي دخالتي در قاچاق اشياي تاريخي ندارند.» و در عين حال گزارشي داده است از اين که در ماه هاي اخير (خرداد و تير) با همه ي بزن و ببند هايي که داشته اند (37 درصد كاهش سرقت اموال فرهنگي، 166 درصد افزايش باندهاي متلاشي‌شده و 30 درصد افزايش دستگيري متخلفان) تجاوز به آثار تاريخي که منجر به تخريب اثر شده است 70 در صد و تجاوز به حريم آثار باستاني نيز 72 در صد بالا رفته است. و در هجده در صد موارد هم موفق به کشف اثر تاريخي شده اند.

بر اين اساس مي توان سئوال کرد که اگر سخن فرمانده‌ي يگان حفاظت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري درست است و در يک سال گذشته انواع گروه هاي حفاظتي درست شده و يگان هاي ميراث فرهنگي به همه جا فرستاده شده اند چرا ميزان حفاري و دزدي و قاچاق و خروج عتيقه از کشور تا هفتاد و هفتاد دو در صد زياد شده است؟ آيا بدون پشتيباني قدرت هايي فراتر از اين «پاسداران» امکان اين چپاول فرهنگي و تاريخي وجود دارد؟

نگاه کنيد ديروز اين مطلب در سايت دکتر رضا مرادي غياث آبادي، ستاره باستانشناس ارزنده و پژوهشگر دلسوز تاريخ و فرهنگ ايران، آمده است:

در تابستان 1378 که سرگرم بررسي‌هاي ميداني در زمينه ملاحظات تقويمي تخت‌جمشيد بودم، به سنگ‌نگاره بسيار جالب و بي‌نظير و منحصر بفردي برخورد کردم که گويا به تازگي پيدا شده بود. از آن زمان تاکنون حدود هشت سال مي‌گذرد و در همه اين مدت انتظار داشته‌ام تا بتوانم بار ديگر آنرا ببينم و يا در باره آن مطلبي بخوانم. اما در طول اين سال‌ها نه تنها گزارشي در باره آن منتشر نشد، بلکه حتي امکان ديدن آن نيز براي دوستداران و پژوهشگران وجود نداشت و تنها منبع موجود من عکس ناقصي بود که همان زمان از آن گرفته بودم. در نيمي از اين نگاره مردي با پوشش ويژه سر و صورت و با دست‌افزار خاصي که نشانه‌هايي از بافندگي بر آن ديده مي‌شود، تعدادي بره که پشت به هم دارند را جابجا مي‌کند. اين نگاره بر پاره‌سنگي يک‌ متري است که از هر چهار سو بريده شده و کاملا از جاي اصلي خود جدا شده است.

                                     

در اينجا نيز ميل ندارم تا از گفتگوها و مسائلي که بين اين نگارنده و مسئولان پيشين تخت‌جمشيد و اداره ميراث فرهنگي استان فارس پيش آمد، سخني بگويم. اما از آنجا که اين سنگ‌نگاره نادر با ديگر آثار تخت‌جمشيد تفاوت‌هاي فراواني داشته و در نوع خود يگانه است، مي‌تواند آگاهي‌هاي تازه و ارزنده‌اي را در اختيار بگذارد، اميدوارم ترتيبي داده شود تا اين اثر مهم در موزه تخت‌جمشيد و يا يکي ديگر از موزه‌هاي کشور در ديدرس همگان قرار گيرد.

آقايان مقامات مسئول اين اثر با ارزش تاريخي را چه کرده ايد؟ ممکن است که بگوييد اين اثر با ارزش کجاست؟ اين يکي از ثروت هاي مردم است که در نزد شما به امانت بوده است. لطفا جواب مردم را بدهيد.

به ما بگوئيد وقتي مي خواهيم  به قاضي يک کشور  ديگر معترض شويم تا اشياي اماني ما را به ديگران نبخشند به کدام قاضي بايد متوسل شويم تا نگذارد در کشور خودمان اموال مردم را به قاچاقچيان ببخشند؟

           Stop Legal Action Aganist Iranian Archeological Assets in the US

                   برای امضا پتی شن ، بیانیه اعتراض آمیز

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

                                         اکبر محمدی (( زندانی سیاسی آزاد باید گردد ))

بنا بر اخبار رسیده از زندان اوین، اکبر محمدی دانشجوی زندانی که از روز 1 مرداد ماه دست به اعتصاب غذای نامحدود زده بود به علت ضعف جسمانی شدید، در بند 350 زندان اوین بیهوش شد و توسط همبندان خود به بهداری زندان انتقال یافت. بر اساس این خبروضعیت اکبر محمدی در پی 5 روز اعتصاب غذا با وجود بیماریهای پیشین وی، وخیم میباشد.

همچنین صبح دیروز نیز حراست زندان اوین با احضار اکبرمحمدی وی را تهدید کرد که در صورت ادامه اعتصاب، اورا به سلول انفرادی منتقل خواهد کرد. حراست زندان همچنین با رو در رو کردن اکبر محمدی با برادرش منوچهر محمدی در زندان سعی بر شکستن اعتصاب غذای اکبر محمدی از طریق برادرش داشتند. با این حال محمدی ضمن پایفشاری بر خواسته های خود بر ادامه اعتصاب غذا به عنوان تنها حربه ی خود برای بیان خواسته هایش اصرار کرد.

لازم به یادآوری است اکبر محمدی متهم ردیف اول کوی دانشگاه در اعتراض به عدم اعطای مرخصی استعلاجی به خود، دست به اعتصاب غذا زده است.

 لازم به یادآوری است اکبر محمدی از جمله متهمان ردیف اول کوی دانشگاه تهران میباشد که از سوی دادگاه ابتدا به اعدام و سپس به 15 سال زندان محکوم شد. وی هم اکنون در بند 350 زندان اوین (موسوم به بند کارگری) به سر میبرد.  برای اطلاع بیشتر

 


به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، روز گذشته ۵ مرداد، تعدادی مامور لباس شخصی به منزل دانشجوی بازداشت شده پیمان مسکین مراجعه نموده و پس از تفتیش و بازرسی منزل تعدادی از اسناد و مدارک وی را با خود برده اند.

پیمان مسکین دبیر واحد سیاسی دانشگاه رازی کرمانشاه ، از روز شنبه 31 تیرماه در تهران دستگیر شده اما هنوز اطلاع دقیقی از محل بازداشت وی در دست نیست. این در حالی است که مادر پیمان مسکین به کلانتری و برخی مراجع قضايی، شعبه‌ی ۷ بازپرسی کرمانشاه مراجعه نموده و نه تنها مقامات قضائی اجازه ملاقات نداده اند بلکه محل بازداشت وی را نیز اعلام نکرده اند.

عدم اطلاع رسانی شفاف از وضعیت پیمان مسکین موجب نگرانی هایی مبنی بر تحت فشار بودن وی شده است. برخی منابع خبر از دستگیری وی توسط اطلاعات سپاه می دهند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

با درود بر تمامی یاران گرامی

همانطور که در پست قبل هم گفته شد در اینجا قصد نداریم تا به نقد پیرامون شاهان پهلوی بپردازیم و این چند خط نوشتار تنها برای آشنایی بیشتر با آنها و گرامیداشت یاد آنها می باشد ...

نقد و بحث در مورد هر مطلب احتیاج به ابزاری دارد و شرایطی ..... که باید در کمال سلامت و بدور از غرض ورزی  و با دیده انصاف و حقیقت صورت گیرد ...

محمد رضا پهلوی ، فرزند ارشد ( پسر ) رضاشاه  و  تاج الملوک بود ، که در تاریخ 4 آبان 1298 مطابق 26 اکتبر 1919 در شهر تهران متولد شد .

                 محمد رضا شاه پهلوی

او در سن 6 سالگی وارد دبستان نظام تهران شد و در تاریخ 15 خرداد 1310 در امتحانات نهایی شرکت نموده و قبول شد .سپس در همان سال در سن 12 سالگی برای ادامه تحصیل به مدرسه شبانه‌روزی ( لو روزه ) نزدیک شهر لوزان در سوئیس فرستاده شد. در 17 سالگی به ایران بازگشت و در دانشکده افسری تحصیل را ادامه داد.

 در سال 1318 با فوزیه خواهر ملک فاروق پادشاه مصر ازدواج کرد. حاصل این پیوند دختری به نام شهناز بود.محمد رضا وليعهد بيست ساله با استعفاي رضاخان بر طبق قولي كه متفقين به فروغي داده بودند در اواخر شهريور 1320 ه.ش. در مقام سلطنت قرار گرفت و در شرايط اشغال نظامي كشور توسط بيگانگان در مجلس سوگند ياد نمود.

بریتانیا ابتدا قصد داشت پسر محمدحسن میرزا نوه احمدشاه قاجار را که در انگلستان زندگی می‌کرد و افسر نیروی دریائی پادشاهی بریتانیا بود جانشین رضاشاه کند ولی وقتی معلوم شد که او فارسی نمی‌داند بالاخره با توافق شوروی محمدرضا پهلوی را به جای پدرش به سلطنت برگزیدند. محمدعلی فروغی، آخرین نخست ‌وزیر  رضا شاه، نخستین نخست‌ وزیر محمدرضاشاه شد و نقش مهمی در انتقال سلطنت به او بر عهده داشت.

ايران با پيمان سه جانبه اي كه به امضاء اسميرنوف سفير شوروي، بولارد وزير مختار انگليس و علي سهيلي وزير خارجه ايران رسيد به متفقين پيوست و روس و انگليس متعهد شدند استقلال و تماميت ارضي ايران را محترم بشمارند. با استعفاي فروغي از نخست وزيري، سهيلي جاي او را گرفت (18 اسفند 1320 ه.ش ).

بعد از فروغی علی سهیلی نخست ‌وزیر شد و پس از او احمد قوام (قوام‌السلطنه) به این مقام رسید. محمدرضاشاه و دربار او موافقتی با قوام نداشتند و سعی در برکناری او کردند. رویداد 17 آذر 1321 به تحریک دربار و علیه نخست‌وزیری قوام ترتیب داده شد که طی آن عده‌ ای در جلوی مجلس برای اعتراض به وضع نان جمع شدند و سپس به مدت دو روز مغازه‌ها را غارت کردند و به خانه قوام حمله کردند. محمدرضاشاه در این روزها از نداشتن اختیار شکایت داشت و سعی زیادی در تقویت ارتش و حفظ نفوذ خود بر آن می‌کرد. در این دوران شاه از طریق ستاد ارتش امور ارتش را زیر نفوذ داشت و وزیر جنگ با نظر شاه انتخاب می‌شد.

 

بعد از قوام دوباره سهیلی نخست‌وزیر شد. در همین دوران حزب توده که با استفاده از آزادی نسبی بعد از دیکتاتوری رضا شاه تشکیل شده بود به نیروی موثری در صحنه سیاسی ایران تبدیل می‌شد. پیروزی‌های ارتش سرخ شوروی در برابر آلمان و به‌خصوص پیروزی در نبرد استالینگراد محبوبیت حزب را در ایران افزایش داده بود.

 

در آذر 1323 ه.ش. كنفرانس تهران با شركت استالين و روزولت و چرچيل تصميمات مهمي در مورد جنگ گرفته شد و ايران پل پيروزي ناميده شد.

 

در اسفند 1322 مجلس چهاردهم که تازه تشکیل شده بود به محمد ساعد (ساعدالوزاره) رأی تمایل داد و او نخست‌وزیر شد. در دوره او بود که درخواست امتیاز نفت شمال ایران از سوی شوروی مطرح شد. رد این در خواست از طرف دولت ساعد با مخالفت شدید حزب توده روبرو شد و در عین حال توجه مردم ایران را به مسئله نفت به دنبال داشت و دوره‌ای را آغاز کرد که به نهضت ملی شدن نفت ایران معروف است.

 

مجلس چهاردهم محل برخورد سياستهاي مختلف و افشاگريها و رد اعتبار نامه ها بود. اعتبار نامه پيشه وري رد شد. دكتر مصدق با مخالفت با اعتبارنامه سيدضياء در صدد بود وابستگي او را به انگليسيها نشان دهد. وي به اتفاق جمعي از نمايندگان اختيارات ميسلپوم را لغو و او را از ايران اخراج كردند و با اعطاي هر نوع امتياز به خارجيان در دوران اشغال كشور مخالفت نمودند.

رضا شاه در4 مرداد 1323 ه.ش. در ژوهانسبورگ( آفریقای جنوبی ) در گذشت.

با استعفای ساعد مرتضی‌قلی بیات (سهام‌السلطان) نخست‌وزیر شد. در دوره نخست‌وزیری او بود که دکتر مصدق طرحی به مجلس داد که مذاکره درباره نفت را تا پایان اشغال ایران برای دولت ممنوع می‌کرد. بیات پس از مدتی با رای عدم اعتماد مجلس کنار رفت و در اردیبهشت 1324 ابراهیم حکیمی (حکیم‌الملک) نخست‌وزیر شد ولی به سرعت جای خود را به محسن صدر (صدرالاشراف) داد.

 

با شكست آلمان و تسليم اين كشور ، منشور ملل متحد تهيه شد. ايران از امضاء‌كنندگان اوليه آن بود مسئله تخليه ايران از قواي بيگانه در كنفرانس ( 17 ژوئيه 1945 م. مرداد 1324 ه.ش. ) پتسدام مطرح شد، و استالين و چرچيل موافقت كردند بلافاصله ايران را تخليه نمايند. بعد از بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي و تسليم بلاقيد و شرط ژاپن، ايران، طي يادداشتي خواهان خروج قواي بيگانه شد. وزراي خـارجـه سـه كـشـور اشـغـالـگر توافق كردند تا 12 اسفند 1324 ه.ش. خاك ايران را تخليه كنند. در همين زمان پيشه وري كه در روزنامه آژير حملاتي به هيئت حاكمه مي نمود، در پناه قواي شوروي و قواي مسلحي كه تدارك ديده بود، آذربايجان را اختيار گرفت. دولت مركزي به رياست صدرالاشراف كه تازه معرفي شده و در مجلس مورد اختلاف بود، در مقابل شورش آذربايجان اقدامي نكرد. دولت بعدي با رياست حكيمي، اقدام شوروي را در حمايت از فرقه دمكرات مورد اعتراض قرار داد و از انگليس و آمريكا در خواست حمايت نمود.

 ارتش سرخ مانع رسيدن قواي دولت مركزي به آذربايجان شد ( 30 آبان 1324 ه.ش. ). شهرهاي آذربايجان در اشغال فرقه دمكرات قرار گرفت. انگليس و آمريكا نگران، در مقابل اقدام شوروي، عكس العمل نشان دادند.

 

پس از صدر دوباره ابراهیم حکیمی چند ماهی نخست‌وزیر شد. در 21 آذر1324دولت ملی آذربایجان رسما در تبریز اعلام موجودیت کرد و پیشه‌وری خود را نخست‌ وزیر این دولت اعلام کرد.

 

در اولين اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل اعلام شد كه ايران طبق ماده 35 منشور، عليه شوروي به شوراي امنيت اعلام شكايت نموده است، ويشينسكي نماينده شوروي، اتهامات وارده از جانب ايران را رد كرد. مسئله آذربايجان اولين موضوع دستور كار سازمان ملل نوبنياد بود و لذا مورد توجه افكار عمومي مطبوعات و نمايندگان كليه دول قرار گرفت. پس از حکیمی دوباره احمد قوام نخست‌وزیر شد و بلافاصله برای مذاکره در مورد مسئله آذزبایجان به مسکو رفت. قوام با وعده‌هایی که در مورد نفت شمال به شوروی داد موافقت آنان را با تخلیه ایران به دست آورد. در عین حال او چهار نفر از سران حزب توده را در کابینه خود جا داد. تصمیم دولت قوام به اعزام نیرو به آذربایجان همزمان با توصیه شوروی به فرقه دموکرات به عقب‌نشینی منجر به نابودی «دولت ملی آذربایجان» و فرار رهبران آن به شوروی شد. شاه با همکاری سران ارتش و به‌ویژه رزم‌آرا در این جریانات خودی نشان داد و بر توانایی‌های ارتش تاکید کرد.

 

در آستانه انتخابات دوره پانزدهم دکتر مصدق و عده‌ای از هم‌فکرانش برای درخواست آزادی انتخابات در دربار متحصن شدند. شاه در خرداد ۱۳۲۶ سفری به آذربایجان کرد و طی آن خود را به‌عنوان نجات دهنده آذربایجان معرفی کرد. در این دوره شاه سعی داشت که با افزایش اختیارات خود و ارتش، قوام را برکنار کند. بالاخره مجلس به قوام رأی اعتماد نداد و دوره نخست‌وزیری او به پایان رسید.

 

سالهاي 1326 تا 1330 ه.ش. كابينه هاي حكيمي، هژير، ساعد، منصور، رزم آراء و علاء در جهت استحكام دربار و  تامين منافع ملت، تشكيل شدند .

 

واقعه 15 بهمن 1327 و تيراندزي به شاه در دانشگاه تهران، حكومت نظامي در تهران برقرار و حزب توده غير قانوني گشت و اعضاي فعال و كارگزاران آن متواری شدند و از سوي ديگر آيت الله كاشاني دستگير و به كشور لبنان تبعيد گرديد و با ايجاد پاره اي تغييرات در قانون اساسي با تشكيل مجلس موسسان و تصويب آن مجلس سنا كه نيمي از اعضاي آن انتصابي بودند شكل گرفت و شاه با شرايطي از قدرت منحل كردن هر دو مجلس برخوردار گرديد. در این دوره مذاکراتی بین نویل گس، از مقامات شرکت نفت ایران و انگلیس، و عباسقلی گلشائیان، وزیر دارائی دولت ساعد انجام شد و حاصل آن قراردادی بود که به قرارداد الحاقی گس-گلشائیان معروف شد. طبق این قرارداد، حق امتیاز ایران از نفت جنوب افزایش می‌یافت ولی در عین حال قرارداد اصلی یعنی قرارداد 1933 تغییری نمی‌کرد بلکه برپایه قانونی استواری قرار می‌گرفت .

 

دکتر مصدق اگرچه در دوره پانزدهم در مجلس حضور نداشت ولی به‌کمک نمایندگانی از جبهه ملی مثل حسین مکی، مظفر بقائی و ابوالحسن حائری‌زاده توانست از تصویب آن جلوگیری کند و عمر مجلس پانزدهم به‌پایان رسید. شاه در این دوره به مقامات بریتانیا اطمینان می‌داد که اگر با اصلاحات او و افزایش اختیاراتش موافقت کنند قرارداد الحاقی نیز به تصویب خواهد رسید. او بر اعمال نفوذ دربار و ارتش برای جلوگیری از انتخاب نمایندگان مخالف قرارداد در مجلس شانزدهم حساب می‌کرد.

 

با شروع انتخابات و روشن شدن اعمال نفوذهای وسیع در جریان آن، دکتر مصدق با عده‌ای از هم‌فکرانش در اعتراض به وضع انتخابات در دربار متحصن شدند. شاه با اکراه آنان را در کاخ پذیرفت ولی اعتراض آنان به انتخابات را قبول نکرد. دکتر مصدق و همراهانش در این تحصن جبهه ملی ایران را پایه گذاشتند که در سال‌های بعد نقش موثری در صحنه سیاسی ایران داشت. دکتر مصدق و چند تن دیگر از جبهه ملی در انتخابات مجلس شانزدهم (پس از ابطال صندوق‌های تهران و رأی‌گیری مجدد) به مجلس راه یافتند. در همین دوره عبدالحسین هژیر که پس از نخست‌وزیری مدتی عملا و بعد رسما وزیر دربار بود به دست فدائیان اسلام کشته شد و این ضربه‌ای به دربار و شاه بود. مجلس شانزدهم پس از انعقاد به ساعد (که شاه دوباره بدون رای تمایل مجلس او را منصوب کرده بود) رای اعتماد نداد و دوران نخست‌وزیری او به‌پایان رسید، بدون این‌که بتواند قرارداد الحاقی را که دربار و دولت بریتانیا به تصویب آن نظر داشتند به تصویب برساند. پس از ساعد، علی منصور با حمایت روشن سفارت و شخص سفیر بریتانیا یعنی لوروژتل، نخست‌وزیر شد. انگلیسی‌ها او را قادر به قبولاندن قرارداد الحاقی به مجلس می‌دانستند. منصور نیز بدون رای تمایل به نخست‌وزیری رسید و شاه به این ترتیب می‌خواست بر اختیارات خود تاکید کند.

 

در4 خرداد 1329 دکتر مصدق در نطقی مجلس موسسان را غیرقانونی خواند و به شاه نصیحت کرد که از اقدامات خلاف قانون اساسی دوری کند. در سال 1329 شاه با همسر دوم خود ثریا اسفندیاری ازدواج کرد.

 

رزم‌آرا در 13 اسفند 1329 ظاهرا به دست یکی از اعضای فدائیان اسلام کشته شدو پس از یکسری اتفاقات دیگر در نهایت دکتر مصدق نخست‌ وزیری را قبول کرد و نقشه‌های شاه و انگلیسی‌ها و سید ضیاء و دیگران عملی نشد.

در نهایت نفت ملی شد و بعد از مدتی وقایع 30 تیر ماه 1331 رخ داد و کار را به جایی رساند که در ۲۸ مرداد 1332 (19 اوت 1953) سازمان‌های جاسوسی بریتانیا و ایالات متحده امریکا با کودتا، دکتر مصدق را برکنار کرده و محمدرضا شاه پهلوی را که پس از شکست کودتای 25 مرداد به رم رفته بود بازگرداندند و به قدرت رساندند. پس از کودتای ۲۸ مرداد شاه به امریکا نزدیک ‌تر شد. دولت آیزنهاور نیز با ارسال کمک‌های مالی و نظامی حکومت او را تقویت کرد. در شرایط سرکوب و خفقان پس از ۲۸ مرداد، مذاکرات مربوط به قرارداد نفت بین ایران و نمایندگان شرکت‌های بزرگ نفتی جهان آغاز شد و بالاخره قرارداد کنسرسیوم تصویب شد.

گذر روزگار گذشت و با توجه به جنگ بین اعراب و اسرائیل و ... شرایط بوجود آمده از درآمد های نفت و بسیاری از مردانی که به دور از استبداد موجود به فکر آبادانی ایران بودند و در راه آبادانی و سازندگی آن و بهبود وضعیت اقتصادی مردم تلاشهای بسیار کردند و در عین حال شاه به مدرنیزه کردن ایران پرداخت و مراکز علمی و فرهنگی کشور را گسترش داد. انجام اصلاحات سیاسی و اجتماعی از جمله تصویب قانون اصلاحات ارضی و اعطای حق رای به زنان از مهم‌ترین فعالیت‌های حکومت وی بود.

سرانجام به سالهای پایانی دوران پادشاهی محمد رضا شاه  می رسیم و با شروع وقایع موجود و هزاران مردمی که خواهان تغییرات در شرایط موجود بودند و سیاست های چند گانه دولت های غربی ، سرانجام 22 بهمن 57 اتفاق افتاد . شاه که خواهان حمله ارتش به تظاهر کنندگان و کشتار وسیع  نبود ونمی خواست  اعدامهای چند هزارتایی در یک روز انجام دهد ، در تاریخ 26 دی 1357 ار ایران خارج شد . پس از واکنش اشتباهی که انقلابیون به خرج دادند و سفارت آمریکا را اشغال کردند ، در همان روزگاران شاه هم از بیمارستانهای آمریکا راهی  پاناما و مکزیک شد و سپس از آن جا به مصر رفت.

 او در سن 61 سالگی در 5 مرداد 1359 (27 ژوئیه 1980) در اثر بیماری سرطان غدد لنفاوی در مصر درگذشت. پیکر وی همینک در مسجد الرفاعی مصر و به طور موقت دفن شده‌است. گفتنی است که همه ساله مراسم یادبودی توسط دوستداران او در مسجد الرفاعی مصر برگذار می‌شود که در آن اعضا خاندان سلطنتی ایران نیز شرکت می‌کنند.

 

 پنجمین روز  اعتصاب غذای اکــبـــر محمدی و وضعیت بحرانی او .... لطفا ً اخبار او را هم همچون بقیه منتقل نمایید :  برای اطلاع بیشتر

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

            رضا شاه کبیر

 ایرانمان سرزمینمان ، کشوریست وسیع و پهناور و تقریباً قدمتی به میزان تمام تاریخ دارد .

کشوری با فرهنگی غنی ( که البته به لطف وجود تمامی افراد دلسوز در طول تاریخ چیزی از آن باقی نمانده) و آداب و رسوم و اقوام گوناگون ....

که شاید همین دلایل یکی از زیبایی های میهن  ، چهار فصل مان باشد .

همیشه صحبت در مورد تاریخ و رفتگان از بین ما و پیوسته به تاریخ  شاید آسان و شاید بسیار سخت باشد و چون این افراد دیگر در بین ما نیستند ، تا از خود دفاع نمایند ، خوبست نقد منصفانه و درست باشد .

در اینجا سعی ندارم هیچ نقدی در مورد دو پادشاه پهلوی انجام دهم و تنها این چند خط برای گرامیداشت یاد آنها و آشنایی مختصر با آنهاست .....

رضا خان معروف به ( میر پنج – پهلوی ) در 24 اسفند 1256 در یکی از روستا های مازندران  بنام آلاشت در منطقه سواد کوه متولد شد . پدر و پدربزرگ او افرادی نظامی بودند که در فوج سواد کوه خدمت می کردند و پدر  رضاخان 8 ماه بعد از تولد فرزند بدرود حیات گفت و سرپرستی او بر عهده عمویش نصر الله خان افتاد و او هم فردی نظامی بود و برادرزاده اش هم در نهایت در سال 1267 وارد فوج سواد کوه شد .

رضا خان پس از ورود به فوج سواد کوه ، رفته رفته مدارج ترقی را طی نمود و چون لیاقتش را داشت ، روز به روز  پله های پیشرفت را بالا می رفت ....

وی در جنگ جهانی اول در همدان جز دسته تیر اندازان بود و در نهایت رئیس فوج تیر اندازان همدان شد و در نهایت در سال 1921 میلادی به مقام فرمانده کل قوا و وزیر جنگ نایل آمد .

وقوع انقلاب مشروطه و وقایع پس از آن و حوادثی که بهمراه داشت و همچنین سقوط رژیم روسیه تزاری ، اوضاع ویژه را بر کشور ما حاکم ساخت و باعث شد تا انگلیسها هر چه بیشتر بر نفوذ خود رد ایران بیافزایند و میزان محبوبیت و قدرت خاندان قاجار هم رو به افول می رفت ....

پس از امضای قرارداد وثوق الدوله و موج اعتراضی که بوجود آمده بود و نارضایتی احمد شاه و همچنین استعمار گران نفت ، طرح کودتای بوجود آمد و کار را به جایی رساند که در تاریخ سوم اسفند 1299 کودتا صورت گرفت و در نهایت تهران به دست کودتا گران افتاد .

با شرایطی که ایران آن روز داشت و در هر گوشه از کشور نا آرامی و آشوب و هرج و مرج حکمفرما بود و قیامهایی چون نهضت جنگل هم در شمال ایران بپا خواسته بود .

نهضت جنگل بر پايه ظلم ستيزي و آرمان خواهي و تفكر ديني توسط ميرزا كوچك جنگلي در مقطع كوتاهي توانست در مقابل قواي بيگانه ( روس و انگليس ) ايستادگي كند . پس از پيروزي بلشويكها و سرنگوني حكومت روسيه تزاري،‌ گر چه اين نهضت در مقطع بسيار كوتاهي مورد حمايت بلشويكها قرار گرفت، ولي با چرخش سياست خارجي شوروي مبني بر اعلام سياست سازش با دولتها و انصراف از سياست حمايت انقلاب جهاني (در هشتمين كنگره حزب كمونيست) ميرزا كوچك جنگلي قرباني توافقات بين المللي شد و قواي رضا خان توانست باقيمانده نيروهاي او را هم متلاشي كند. رضا خان سردار سپه در خرداد 1302 ه.ش. فرمان نخست وزيري را از احمد شاه گرفت و موجبات سفر سوم او را به اروپا فراهم ساخت .

( 10 آبان 1302 ه.ش. ).

پس از واقعه دوم حمل 1303 خورشيدي و تظاهرات مردم در بهارستان و كشته و مجروح و مصدوم شدن تظاهر كنندگان و رويارويي با نمايندگان برجسته و...

  رضاخان پس از معذرت خواهي و دستور آزادي محبوسان روزهاي اخير، خود به عموم مردم توصيه كرد كه "‌عنوان جمهوري " را موقوف نمايند. رضا خان چون به دليل مخالفت روحانيان كاري از پيش نبرد، بر آن شد كه به عنوان سلطنت يكه تاز عرصه سياست شود. او پس از يك دوره قهر و آشتي، با رسيدن به " مقام فرماندهي كل قوا " و اجراي برنامه ارسال تلگرامها و طومارها و نامه ها از ولايات به تحكيم ارتش و حاكمان و واليان، در مخالفت با سلطنت قاجاريه و احمد شاه كه به تحقيق پايگاه مردمي و تاريخي و سياسي خود را از دست داده بود، شرايطي پديد آورد كه مـجـلـس دوره پـنـجـم در جلسه 9 آبانماه 1304 ه.ش. ماده واحده اي را با مضمون " مجلس شوراي ملي به نام سعادت ملت ، انقراض سلطنت قاجاريه را اعلام نموده و حكومت موقتي را حدود قانون اساسي و قوانين موضوعه مملكتي به شخص آقاي رضاخان پهلوي واگذار مي نمايد، تعيين تكليف حكومت قطعي موكول به نظر مجلس موسسان است كه به تغيير مواد 36، 37، 38، 40 متمم قانون اساسي تشكيل مي شود، با اكثريت 80 راي از 85 نفر نمايندگان حاضر تصويب نمود. ده روز پس از خلع احمدشاه از سلطنت، سفير انگلستان نزد رضاخان رفت و طي يادشتي از سوي دولت انگلستان، حكومت وي را به رسميت شناخت و فرداي همان روز نيز سفير شوروي به رسميت شناختن حكومت او را توسط دولت متبوعش اعلام كرد. مجلس موسسان در 5 آذر 1304 ه.ش. با تعداد نمايندگاني سه برابر مجلس شورا با رياست ميرزا صادق خان مستشار الدوله تشكيل شد و طي پنج جلسه با تغيير اصول ياد شده، رضاخان را به سلطنت برگزيد و سلطنت را در خاندان او موروثي نمود. شاه جديد در 4 ارديبهشت 1305 ه.ش. تاجگذاري كرد.

در مدت 16 سال که رضا شاه بر عرصه قدرت تکیه زده بود ، اگرویژگی بارز او یعنی استبداد و دیکتاتوری را که شاید  کمی هم لازم آن روزگاران بود ، کنار بگذاریم ....

به خدمات ویژه و کارهای بزرگی می رسیم که حتی اثر آن کار ها را تا به امروز می بینیم .

آبادانی کشور و حفظ یکپارچگی کشور ، تاسیس دانشگا هها و جاده ها و .....

درست است که بسیاری و اکثراً بر دیکتاتور بودن او استبداد و خفقان موجود در آن روزگار نمی توانیم سرپوش بگذاریم ، اما او با بسیاری از خرافات و عوام فریبی هایی که بسیاری از سود جویان برای منافع خویش در افکار عوام کرده بودند ، به مبارزه پرداخت  و ایران را بسوی جهانی شدن پیش برد ....

توجه به این نکته ضروری است که در آن روزگاران اگر به اندازه 50 تا 100 سال عقب برویم به دستور حضرات : جهود کشتن و کندن پوست آنها و تنقیه کردن بهاییان و یهودیان جز کارهای پسندیده محسوب می شده که ثواب بسیار داشته ....

در اول تير 1320 ه.ش. آلمان خاك شوروي را مورد حمله قرار داد. چرچيل با وجود تمامي دشمني، متحد شوروي شد. مسئله رساندن مهمات به جبهه روسيه فقط از طريق راه آهن ايران حل مي گرديد، اما مشكل اعلام بي طرفي ايران بود. در 27 تير 1320 ه.ش. انگليس و روسيه يادداشتهاي مشابهي به ايران تسليم و از فعاليت آلمانها ابراز نگراني کردند و خواستند كه تعداد آلمانيهاي مقيم ايران را به يك پنجم كاهش دهد. پيغام خصوصي انگليس هم واگذاري راه بود اما از طرف ايران به آن توجه نشد. التيماتوم دو كشور و پيام هيلتر، رضاخان را در وضع بغرنجي قرار داد. وي سياست دفع الوقت را در پيش گرفت . در سحر گاه سوم شهريور 1320 ه.ش. ايران از شمال و جنوب مورد تجاوز قرار گرفت. ارتشي كه تمام هم رضاخان صرف آن شده بود،‌ به هنگام ورود قواي بيگانه توان مقاومت نداشت و از جانب ملت هم مورد حمايت قرار نگرفت و از هم پاشيد .

رضا خان ناچار به فروغي متوسل شد كه سالها او را كنار گذاشته بود. روسها شديدا با بودن رضاخان مخالف بودند حتي سخن از بازگشت قاجاريه و تغيير رژيم از سلطنت به جمهوري پيش آمد. اما ظاهرا با مهارت و سوابق فراماسونري فروغي اين مسئله منتفي شد و قرار شد رضاشاه از سلطنت كناره گيري کند (تنها راه چاره در آن موقعيت استعفاء، به منظور جلوگيري از فرپاشي ايران و تقسيم آن، بود) و پسرش محمدرضا به سلطنت برسد و به اين طريق نفوذ سياست انگليس در هيئت حاكمه ايران همچنان باقي ماند. رضا شاه با استعفاء از سلطنت به تبعيد رفت .

رضا خان در4 مرداد 1323 ه.ش. در ژوهانسبورگ( آفریقای جنوبی ) در گذشت. ( روحش شاد )

شاید دوستان خرده گیرند اما  همه ما انسانهایی خاکی هستیم و همراه با اشتباه ....

اما به نظر من  در تاریخ کشورم چهار مرد بزرگ  ظهور کردند که فارغ از افکارشان تنها اگر به خدمات آنها نگاه کنیم ، واژه کبیر برازنده آنهاست :

     کوروش کبــیــر ، امــیـــر کبـیـــر ، رضاه شاه  و دکـــتر محمد مصدق ( روانشان شاد باد .... )

در پست بعد در باره محمد رضاه شاه پهلوی نیز نوشتاری کوتاه برایتان خواهم نوشت ....

چهارمین روز  اعتصاب غذای اکــبـــر محمدی و وضعیت بحرانی او .... لطفا ً اخبار او را هم همچون بقیه منتقل نمایید :  برای اطلاع بیشتر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

باز هم استبداد ، مانند همیشه سعی در خشکاندن نهال آزادی دارد.....

باور به آزادی ایران و باور به ایرانی آباد و آزاد و به دور از استبداد عمل و اندیشه ایست والا....

 که اگر اکنون در عمل با سرکوب شدید ، خشونت طلبان روبرو می شویم ، ولی در ورای اندیشه و افکارمان عدالت و آزادی وسعتی بسیار دارد ...

حال که کار در دنیای مجازی و استفاده از اینترنت هم توسط حضرات براندازی نظام محسوب می شود ....

دیگر چه می توان گفت ، وقتی اعتصاب غذا را که حق مسلم ( مانند تمامی حق مسلم ها ....) یک زندانی است و اعتراضی نسبت به حکم و رفتار نا مناسب است جرم تلقی نشود ....

آری در رنجنامه چند روز قبل اکبر محمدی ، هم سخن از اعتراض و اعتصاب غذا آمد ....

و او اکنون در سومین روز اعتصاب غذای خود بسر می برد و چون به مذاق حضرات خوش نیامد ، ایشان ممنوع الملاقات شده اند و این است همان کلام والای آقایان :

در ایران ما زندانی سیاسی نداریم ! در ایران ما سلول انفرادی نداریم !

 در ایران حقوق زندانیان رعایت می شود ! در ایران ............

بخوانید خود کلام اکبر محمدی را که شاید همگی از او کم گفته ایم .

اکبر عزیز مرا ببخش و هزاران اکبر دیگری که حتی نامشان را نمی دانیم ، ببخشید ما را اگر نمی توانیم کاری کنیم ، اما به همان تجربه ای که خود نیز از محبس دارم تا توان دارم فریاد خواهم زد و

 فریادتان را بازگو خواهم کرد :

 

                     زنـدانی سـیاســی آزاد بایـــد گـــردد


                                                    به نام یزدان پاک

                                            اکبر  محمدی   ( زندانی سیاسی آزاد باید گردد )

به مدت ۷ سال است که در اسارت هستم و انواع فشارهای جسمی و روحی را طی این مدت تحمل کرده ام. به دلیل قرار گرفتن  زیر انواع شکنجه های قرون وسطایی در طی بازجویی های اولیه به انواع بیماریها از جمله دیسک کمر مبتلا شده ام که در نتیجه  شدت گرفتن دیسک کمرُ مسئولین امنیتی از ترس اینکه این بیماری منجر به فلج یا مرگ اینجانب گردد و رسوایی آن برفضاحتهای پیشین آنها اضافه گردد و به خاطر آنکه مسئولیت آنچه بر سر من آورده اند گریبانگیرشان نشود ُ زیرعنوان ( مرخصی نامحدود) مرا از زندان بیرون فرستادند.

در دوران مرخصی استعلاجی برای معالجه بیماری ام به متخصصین مراجعه کردم اما اعلام کردند به علت تخلیه مایع نخاعی انجام این عمل در داخل کشور مقدور نیست و به ناچار کژدار مریض این مدت را با مصرف دارو سپری کردم.

آقایان وقتی متوجه شدند هنوز زنده هستم در تاریخ ۱۹/۳/۸۵ مجددا مرا به زندان بازگرداندند ُ ظرف یک ماه گذشته که به زندان بازگشته ام ُ مراجعات مکررم به بهداری زندان برای ادامه مداوا بی نتیجه مانده و هر بار با جواب سر بالا و پرخاش و توهین روبرو شده ام.

از این رو اکنون که مسئولین مرگ با ذلت را برای من تدارک دیده اند ُ تصمیم دارم زیر بار ظلم و ذلت نروم و اگر قرار است در شرایط اسارت بمیرم ُ نوع مرگ خود و شرایط آن را خود تعیین کنم. از این رو اعلام میدارم در صورتی که مسئولین مربوطه به خواست قانونی ام پاسخ ندهند ُ برای آزادی خود جهت مداوا و همچنین در اعتراض به نقض سیستماتیک حقوق بشر در حکومت جمهوری اسلامی و نیز برای آزادی کلیه زندانیان سیاسی ُ از تاریخ ۱/۵/۸۵ به صورت نامحدود دست به اعتصاب غذا خواهم زد.

واضح است در صورت بروز هرگونه اتفاقی برای اینجانب مسئولیت مستقیم آن با سران حاکمیت است و آنان میبایست پاسخگو باشند.

اکبر محمدی- دانشجوی زندانی( متهم ردیف اول کوی دانشگاه تهران)

به نقل از : کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر


وكيل اكبر محمدي، از دانشجويان زنداني گفت كه موكلش ممنوع‌‏الملاقات شده است.

خليل بهراميان در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا" با اعلام اين مطلب، گفت: روز دوشنبه براي ملاقات با اكبر محمدي به زندان اوين رفتم كه آنجا اعلام شد وي چون در اعتصاب غذا به سر مي‌‏برد، ممنوع الملاقات است.

وي همچنين وضعيت جسمي اكبر و منوچهر محمدي را نامطلوب عنوان كرد. اكبر و منوچهر محمدي در پي حوادث كوي دانشگاه تهران در سال 78 بازداشت شدند.

بهراميان كه وكالت حشمت‌‏الله طبرزدي را نيز برعهده دارد، گفت: موكلم از حقوق يك زنداني بهره‌‏مند نيست و با وجودي كه شش سال از حبس وي مي‌‏گذرد، تاكنون يك بار به مرخصي آمده است.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

... چند روز پیش بود ، داشتم اتاقم را جمع و جور می کردم ، به سراغ کمد بزرگ گوشه اتاقم رفتم که مانند بازار شام است ؛خلاصه همه چیز در آن پیدا می شود ( گفتیم دستی بر سر و رویش بکشیم ببینیم چه

 می شود :!)

کاغذی را یافتم ، برایم جالب بود ، این کاغذ اینجا چه می کند ؟

( یکی از بولتن ها و پوستر های تبلیغاتی محمود احمدی نژاد بود قبل از انتخابات ....)

بیاید تا با هم کمی از آن را بخوانیم :

** جوانان ریا گریزند نه دین گریز ! آنها از کسانی که به نام دین خلاف آن عمل می کنند بیزارند .

** جوانان با هر لباس و هر مد مو ، عزیزان ما و سرمایه های کشور هستند ، باید با ملاطفت با آنها تعامل برقار  کرد .

توضیحات : کلمات نوشته شده عین کلمات موجود در پوستر بود . به گیرنده هایتان دست نزنید

( برقار= برقرار)

البته مهرورزی با دختران و زنان را در همین ماه قبل همگی دیدید ......

** دکتر : هدف من مخالفت با رانت خواری و استیلای خانوادگی بر ثروت کشور است و در صورتی که ریاست جمهوری را برعهده گیرم ، دست مافیای قدرت و قبیله را از سر نفت کوتاه خواهم کرد و حاضرم جانم را پای این قضیه بگذارم و .......

البته خوب دکتر جان ، بنده خدا حق دارد و راست می گوید :

چون در زمان ریاست شهرداری وقتی برای چاپیدن پولهای نفت با اخوی گرامی نداشتند و در آنجا تنها مشغول خدمت و مهرورزی بودند و برای جان فدا کردن هم دکتر جان با قضیه انرژی هسته ای و آتشی که در لبنان به پا کرده اند ، جان تمام مردم ایران را بازیچه گرفته اند .....

البته شاید این بار دکتر بخواهد بعد از تمامی پلهایی که دارد خراب می شود ، آن نازنین شوکران معروف را سر بکشد ....

خلاصه پوستر جالبی است و باید روی آن کار کنم .

چندین غلط املایی و جملاتی که از لحاظ نگارشی وا قعاً ایراد دارد .....

بزودی نسخه اسکن شده اش را برایتان خواهم گذاشت تا با دکتر صمیمی تر شوید .....

بهزاد عزیزم :

 من و تو و هزاران دیگر مانند من و تو قربانی و گرفتار بازی کثیف سیاست آقاین و حضرات هستیم ، شاید تنها می نویسیم و یا هزاران هزینه دیگر برای آزادی و برقراری دموکراسی داده باشیم ...

امــــــــا هر چه باشد اگر در زندانی به وسعت ایران هستیم با 70 میلیون زندانی ، اندیشه هایمان آزاد است و هیچگاه اسیر طالبان ایران و نان به نرخ روز خورها نمی شود .... ( با ریشه چه می کنید ..... )

در نظامهای خودکامه ، سرکوب همیشه نیازمند توجیه ایدئولوژیک است و فراهم کردن ابزار سرکوب خود شیوه های گوناگون دارد که از جمله می توان به واژه های نام آشنای :

دشمن ، خائن ، جاسوس ، برانداز ، مرتد ، اقدام بر علیه امنیت ملی و ..... اشاره نمود .

شخصی که مورد عنایت حضرات قرار می گیرد و افتخار کسب یکی از الفاظ و واژه های بالا را نماید ، بسیاری از مشکلات حضرات را هم حل می کند : چـــرا ؟

چون می توان تمامی مشکلات و وعده های پوشالی را که داده شده است و تحقق نیافته ، برایش دلیلی ساخت عامه پسند و همیشه مصرف داخلی خوبی دارد ....

آتش کینه را در مردم بالا برد و نا کاستی را به گردن شما انداخت ، افراطیون هم با نفرتی که در دل از شما دارند مجوز صدور خشونت را پیدا می کنند و گروه فشار و اطلاعات موازی بوجود می آید .

حال با تنبیه شما به هر شکل ممکن ، گرفتن اعترافنامه ، اقرار تحت شکنجه و یا ... و مصاحبه ها و شو های تلویزیونی و ... به همه اعلام می کنند که به! به!!... !! واقعا ً عدالت اجتماعی وجود دارد و .... حال تمامی مخالفین را به همین بهانه سرکوب می نمایند و به بقیه هم می گویند که سرنوشتی غیر از این ندارید و شما یک شهروند درجه  ام  در جامعه خودی ها و غیر خودی ها هستید که نقش نخودی را بازی می کنید و اگر گاهی نیاز به کمی حرف و فریاد ! داشتید ، در جامعه ایده آل ما و مدینه فاضله ما ( ام القرای اسلامی ) تنها یک صدا وجود دارد و اصلاً جامعه چند صدایی چه معنی دارد ؟

افرادی چون جناب دکـــتـــر بزرگ و دکتر های کوچک ( آقای راهبر و ... ) بیشتر از مهره های ، سربازی  ، در بازی شطرنج نیستند و تنها و تنها نقششان را بازی می کنند و وظیفه آنها همین است . وفتی که ما هزاران دکتر افتخاری و غیر افتخاری داریم که از تمامی فیلتر ها گذر کرده اند و اکنون بر مسند قدرتند ، پویایی و شکوفایی جامعه مان پیداست . نمونه اش می شود همان دکتری که معلوم نبود از کدام نا کجا آباد دکترای افتخاری گرفته و جناب دکتر با فحاشی که زبان این گونه افراد غیر از این نیست به فرهنگ و تمدن ایرانی توهین می نمود ...

( توهین به هخامنشیان ) و جالب اینجاست که خود را ایرانی می نامید البته از نوع تمامی ایرانیان باورمند به  ام القرای اسلامی و حومه .....

ما همگی انسانهای خاکی هستیم و همه غیر معصوم و هر یک خصایصی برای خود داریم ...

متاسفانه در فرهنگ  ما مرده پرستی و قهرمان مرده مقام و منزلت بسیار دارد و یک  قهرمان زنده هیچگاه وجود ندارد . ( البته در تعریف قهرمان ملی و ... تعاریف و معیار های فراوان وجود دارد ....)

که البته شاید هم بتوان گفت ، دلیل آن اینست که کم پیش آمده قهرمانی بیاید و خود کامه و مستبد نشود . و این خودمانیم  که استبداد را بوجود می آوریم و یا آنرا می پذیریم و به آن پر و بال می دهیم .....

حال به سراغ خشک مغزهایی برویم که مرگ را خوب می دانند  ولی برای همسایه ، افراطیون و خشونت طلبان بورژوا ، این افراد خودکامه پس از اینکه به قدرتی که ما برایشان تثبیت کرده ایم رسیدند و پایه های آن را محکم و استوار دیدند ، سعی خود را بیشتر بر حفظ مقام و موقعیت خویش می گمارند و دیگر آرمانها و اهداف بستر جامعه را به فراموشی می سپارند ... ( مانند همان پول نفت و سفره ایرانی )

فرد خودکامه دوست دارد که هاله ای از نور دورش باشد و با توجه به مقامی که مردم به او داده اند، فکر می کند  به قداست رسیده است و چون خود را قدیس و عاری از هر گناه و خطا می پندارد به خود اجازه می دهد که فرمان کشتار را صادر نماید و حتی حق این را می یابد که بگوید این جنگ خوب است و آن ...

جنگ ، جنگ است و کشتار بی گناهان در هر شرایطی محکوم و در ماجرای بوجود آمده در لبنان ، تنها قربانیان ، مردم بی گناه لبنان و اسرائیل هستند .

جنگی که حزب الله آغاز گر آن بود و با ربودن 2 سرباز اسرائیلی ، فرصت و بهانه ای را که اسرائیل می خواست به دستش داد و ....

اما آقای راهبر و آقای ابوطالبی و ... آقای حداد عادل که خواهان جنگ است و طالب آن و جنگ را نعمت الهی  می شمارند  . آیا جنگ هشت ساله را هم بیاد دارند ؟

جنگی که هنوز مردم ما گریبانگیر آن و تبعاتش هستند ....

چرا ما و مردم بی گناه لبنان و اسرائیل  باید قربانی شویم و هزینه کشور گشایی حضرات را بدهیم .؟

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت   توسط ali  | 

 
Google PR™ - Post your Page Rank with MyGooglePageRank.com Free Hit Counter
Web Hosting AddThis Feed Button