تبليغاتX
یار دبستانی .:زنداني سياسي آزاد بايد گردد:. دریغ است ایران که ویران شود
                                 هر روزتان نوروز    نوروزتان پیروز

         فرا رسیدن نوروز این کهن یادگار نیاکان و تبار تاریخ ساز ایرانی را به  شما یاران  و  تمامی هموطنان تبریک و شاد باش می گویم و سالی سرشار از سلامتی ٬ کامیابی ٬ غرور و افتخار را برای همگان آرزومندم .

پروردگار پشت و پناهتان باشد و روزگار به کامتان .....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

                                         <<  زندانی سیاسی آزاد باید گردد >>

       

ادوار نيوز:

اکبر گنجی آزاد شد
ادوارنیوز: اکبر گنجی زندانی سیاسی پس از 6 سال حبس، آزاد شد.

ايسنا:

اكبر گنجي آزاد شد
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فقه و حقوق - حقوق سياسي

اكبر گنجي، شب گذشته آزاد شد و به خانه آمد.

ايلنا:

اكبر گنجي به مرخصي آمد

تهران- خبرگزاري كار ايران

اكبر گنجي، روزنامه‌‌‏نگار زنداني با موافقت دادستاني تهران براي مدت هفت روز به مرخصي آمد.

اکبر گنجی، روزنامه نگار سرشناس ايرانی پس از طی شش سال حبس از زندان آزاد شده است.

معصومه شفيعی، همسر آقای گنجی، تاييد کرده است که شوهرش از جمعه شب به خانه فرستاده شده بدون آنکه اتهام تازه ای عليه وی مطرح شده باشد.

اکبر گنجی بخش اعظم دوران حبس خود را در انفرادی گذرانده است ...

آقای گنجی که 46 سال دارد، در  ۳ ارديبهشت ۷۹ پس از بازگشت از برلين در پی شرکت در کنفرانسی در همين شهر که برای بررسی اوضاع سياسی ايران برپا شده بود، بازداشت شد. وی بعد از آنکه همراه بقيه متهمان آن پرونده از اتهامات وارده تبرئه شد به اتهام آنچه "تبليغ عليه نظام و نگهداری اسناد محرمانه دولتی" خوانده شد به ۱۰ سال زندان و پنج سال تبعيد محکوم شد. اما ديوان عالی کشور ايران در نهايت آقای گنجی را به تحمل شش سال حبس محکوم کرد.

ما هم آزادی ایشان را به خانواده محترمش تبریک می گوییم و بر او درود می فرستیم ...

گنجی فرزند مردم ایران است و به او می گوییم قهرمان به خانه خوش آمدی و با آرزوی سالی خوب برای او و تمامی مردم ایران و با آرزوی سلامتی برای همه و      به امید آزادی تمامی زندانیان سیاسی سال نو بر همه شما مبارک

                    هر روزتان نوروز                     نوروزتان پیروز

برای دیدن عکسهای آزادی آقای گنجی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

                       

چهار شنبه سوری ‌‌‌یا چهار شنبه آخر سال ٬ نامی است آشنا برای تمامی ایرانیان ٬ شبی که

فراتر از یک شب و یا رویداد معمولی قلمداد می شود .

چهارشنبه سوری شبی است که در دوران ما از یک جشن پا را فراتر گذاشته ٬ دیگر از آن آیین

قدیمی و مراسم باستانی تقریبا چیزی بر جای نمانده  و به قول معروف این شب نیز شکل و

رویی امروزی پیدا کرده است !!!

اگر امروزه از بسیاری از مردم این سرزمین بپرسی که براستی فلسفه ایین شب چیست و

آیین این شب چه می باشد ٬ بسیاری می گویند که اطلاع دقیقی ندارند و ....

نمی دانم شاید شما هم بارها مشاهده کرده اید که تا به اسفند ماه نزدیک می شویم ٬ صدای

استقبال از نوروز و چهارشنبه سوری پررنگ تر می شود و هرچه که به پیش می رویم این

همصدایی و استقبال پررنگ و پرنگ تر می شود !

براستی دلیل این همه شور و هیجان چیست ؟ این همه تکرار برای چه ؟

آیا ما انسانهایی فراموشکار هستیم ؟ آیا جز این است که آیین های باستانیمان هموراه در معرض خطر بوده است ؟؟؟؟

تمامی خیابانهای ایران در ورز چهارشنبه سوری شاهد جشن و پایکوبی بود و از هر کوی و برزن  صدای شادی و شور بر می خواست  .  از  هر کوچه  و میدان  که گذر  می کردی ٬ شعله های آتش و سرود آزادی گرمی بخش حاضرین بود .   

با تمامی تهدید ها ی ماموران انتظامی و مزدوران رژیم و خرافه خواندن این آیین امسال هم با شکوه تر از هر سال این جشن برگزار شد و نکته جالب توجه این بود که امسال حضور خانواده ها پررنگ تر بود و آنه نیز جوانان خود را تنها نگذاشته بودند . مامورانی که تا روز  قبل ٬ آنجنان تهدید می کردند ٬ دیروز با آنچنان هراسی به این صحنه ها می نگریستند و در بسیاری از جاها جرائت نزدیک شدن و متفرق کردن مردم را نداشتند .

مردم با رقص و پایکوبی به استقبال این جشن رفتند و با شعارهای خود لرزه بر دل ماموران سرکوبگر انداختند .

آتش های شعله ور و شعار های مردم همگی بیان کننده نکاتی بسیار بود  . صدای ترقه و نارنجک در تمامی شهر های ایران طنین انداز بود و این صدا های مهیب لرزه بردل تمامی کسانی انداخت که خود را به کری زده اند و چرت تمامی به خواب زمستانی رفته ها را پاره کرد ٬ براستی شعارهایی از قبیل شعارهای زیر چه مفهومی می توتند داشته باشد :

امروز جشن سوری ست                                             مرگ رژیم زوری است

                                  توپ ٬ تانک ٬ بسیجی دیگر اثر ندارد  

                                           فردا شب هفت شب        

                         انرژی هسته ای بسته ای دویست تومان و ......  

براستی این همه هنجار و ناهنجار در کنا رهم چه مفهومی می تواند داشته باشد ؟

آیا جز این است که از  ۳۶۵  روز سال تنها یک روز می توان خندید و بدون   دخالت ماموران سرکوبگر به شادی پرداخت . آیا مگر جز این است که در جامعه ما شاد زیستن گناهی بزرگ و خندیدن جرم محسوب می شود ....

به گفته آقایان٬ که تنها ۲ ٬ ۳ درصد اراذل اوباش  این شب را بوجود می آورند  ٬ با این احتساب  تمامی مردم ایران جز آن ۲ ٬ ۳ درصدند .

آقایانی که آمده بودند اراذل اوباش را سرکوب کنند بهتر است کمی با خود بیاندیشند ٬ البته اگر هنوز ذره ای خرد داشته باشند :

که براستی این همه هیاهو و صدا و این همه خشونت و نفرت ٬ بازتاب کدامین صدای در گلو مانده است ....                              

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

                       

                       

             

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

فروردگان، يا جشن سوري
دكتر تورج پارسي
در مورد فروردگان يا جشن سوري، يا جشن زايش هستي و داده هاى اهوراى
فروهر، باور چنين است كه، در طی برگزاري اين جشن، مردمان درگذشته به ديدار خانه و كاشانه خويش باز مي گردند تا در شادى و آيين برپايى اين جشن همراه زندگان گردند و براى خاندان نيك روزى آورند. به همين انگيزه، در سى صد و شستمين روز سال، يا پنجه آخر سال يا «همسپت مددم  Hamasmatmadam»، بر بام خانه يا درون سرا آتش افروخته می شود تا هم خوش آمدى به فروهرهاى دودمان باشد و هم مقدمه اي گردد بر آيين نوروزي.

در ميام مردم هند و اروپايي افروختن آتش در جشن ها سابقه ي كهن دارد به همين دليل از ويژگي هاي بسيار مهم جشن سورى نيز افروختن آتش بر بلندي هاست .

از آنجايى كه در ايران باستان هر روز را نامي بوده و ايام هفته وجود نداشته، پس از آمدن اسلام كه نامگذاری ايام هفته رواج پيدا كرده، جشن سوري را در چهار شنبه ي آخر سال برگزار می كرده اند اما، از آنجا که عرب اين روز را حرام مي دانسته آن را به سه شنبه آخر سال منتقل کرده اند.

«سور» واژه اي ست پهلوي، هم به معنای «سرخ» و هم «جشن» و «ميهمانی». در گويش هاي سمناني ، كردي ، لري لكي ، بويراحمدي و بختياري اين واژه به معناي سرخ بكار برده مي شود. شکل تغيير يافته ی اين واژه «سهر» است و در بختياري يك گونه برنج هست كه به «برنج سهر» Sohr نامورست. «سهر» ی که در نام «سهراب» وجود دارد نيز به معنای سرخ است و، در نتيجه، سهراب به معنای «دارنده چهره سرخ» آمده است. همين معنا را می توان در ترکيب «گا سوری» يافت؛ چنانکه حافظ گويد : 

 به چهره ي گل سوري نگاه مي كــــــــردم

كه بود در شب تاري به  روشني  چو چراغ

چهار شنبه سوری یادت نره

ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

با سلام و درود  به تمامي دوستان
همانگونه  که قول داده بوديم درباره 4شنبه سوري بنويسيم
سه مقاله در مورد اين آيين آورده مي شود که سعي مي شود به ابعاد مختلف آن توجه شود
اميد است که دوستان با راهنمايي هاي خود ما را راهنمايي نمايند و با برگزاري هر چه با شکوه تر اين آيين گامي بزرگ در جهت حفظ فرهنگ خويش نماييم و ما جوانان با کمک هم فضايي خوب را مهيا کرده تا به دور از رفتار هاي غلطي که توسط رژيم سرکوبگر و لومپن هاي آن در اين سال ها باب شده تا فرهنگمان را هم به يغما ببرند مبارزه شود
 و با اتحاد و کمک هم دوباره فضايي خانوادگي به اين آيين ببخشيم
و به امید چهرشنبه سوری کاملا ایرانی و در شان ایرانی
پاينده ايران
درود بر سربازان کوروش

                       چهار شنبه سوری را هر چه با شکوهتر برگزار کنید

جشن سوري(چهار شنبه سوري)

از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است . امروزه تنها « جشن سوري » ، معروف به « چهارشنبه سوري » و نيز « جشن سده » برايمان به يادگار مانده است و در باره جشن هاي فراموش شده ي آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهريورگان » يا « آذر جشن » مي توان اشاره داشت . آتش نزد ايرانيان قديم نماد روشني ، پاكي ، طراوت ، سازندگي ، زندگي ، تندرستي و در پايان بارزترين نماد خداوند در روي زمين بود .

مجموعه ي آيين هاي نوروزي از « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) آغاز مي شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سر انجام خود مي رسد .
( بهرام فره وشي ، ص 43 )

برخي را باور اين است كه با در نگر(نظر) آوردن واژه ي « چهارشنبه » كه بر آمده از فرهنگ تازي و سامي است ، پس « چهارشنبه سوري » ارمغاني از سوي تازيان است ، چرا كه همانگونه كه مي دانيم ، در ايران باستان هر روزي نامي ويژه داشته است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامياد روز و … ) و نشاني از بخش بندي امروزين چهارهفته ايي و نام هاي آنان به چشم نمي خورد .

اما مي بينيم كه در ميانه سده چهارم هجري ، از اين جشن و چگونگي بر پايي و هنگام آن و نيز ديرينگي اش سخن به ميان است . برابر اين آگاهي كه در نسک(كتاب) تاريخ بخاراي ابوبكر محمد بن جعفر نرشخي آمده ، در زمان منصور پسر نوح از شاهان ساماني ، در ميانه سده چهارم هجري ، اين جشن با شكوهي بزرگ برپا بوده و به نام « جشن سوري» ناميده مي شده است .

چون در روز شماري تازيان ، چهارشنبه و شب آن نحس و گجسته به شمار مي رفته شب چهارشنبه ي پايان سال را با « جشن سوري » به شادماني پرداخته و بدين گونه مي كوشيدند تا نحسي و نا خجستگي چنين شب و روزي را بر كنار كنند . همچنين جاحظ در نَسَک خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277 ) به گجستگي(نا مبارک)چهارشنبه نزد تازيان اشاره مي كند . منوچهري در اين روز مردمان را به شادماني مي خواند تا از نا خوبي و بد يمني آن رها شوند .
( عبدالعظيم رضايي ، صص 119 –118
اما بر پايه ي پژوهش هاي انجام شده ، زمان باستاني « جشن سوري» را مي توان در اين سه گاه باز جست :

?. شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه ي كوچك

?. نخستين شب پنجه ي بزرگ يا پنجه ي وه كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز « جشن همسپهمديم» (آخرين گاهنبار سالانه)

?. ديدگاه سوم ، شب پاياني سال است كه ارجمندترين روز « جشن همسپهمديم» و جشن آفرينش انسان است . ( هاشم رضي ، ص 149 ) .

افزون بر اين و بنا به سنتي كه براي برخي رويدادهاي بزرگ و جشن هاي باستاني ، برابر نهادي اسلامي نيز بدست داده شده است ، آتش افروزي و شادماني شب چهارشنبه ي آخر سال را برخي به قيام مختار ثقفي كه به خونخواهي امام حسين (ع)و فرزندانش قيام كرده بود ، نسبت مي دهند : « مختار وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي كشتگان كربلا قيام كرد ، براي اين كه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد ، دستور داد كه شيعيان بر بام خانه ي خود آتش روشن كنند و اين شب مصادف با چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد» ( محمود روح الاميني ، ص 50 ) .

واژه « سوري » پارسي به چم(معني) « سرخ » مي باشد و چنان كه پيداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « ميهماني » هم در فارسي به كار رفته است. بر پا داشتن آتش در اين روز نيز گونه اي گرم كردن جهان و زودودن سرما و پژمردگي و بدي از تن بوده است . در گذشته جشن هاي آتش كاملا" حالت جادويي داشته و بسيار بدوي بوده است . چگونگي اين جشن ، همساني و مانندگي هاي فراواني به جشن سده دارد .
( مهرداد بهار ، ص 233 )

       ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

گاهی نوشتن چقدر سخت است و سخت تر آن است که می دانی می خواهی چه بنویسی ولی ... نمی توانی !آری نمی توانی ؟ قلمی که در دستت است بمانند سنگین ترین  وزنه ها می ماند و تو در بلند کردن آن عاجز و نا توانی ............

                      

دیروز روز ۸ مارس یا همان ۱۷ اسفند خودمان بود .  روزی که تقریبا  در تمامی دنیا آنرا  به

 عنوان روز جهانی زن می شناسند . در این روز که برای گرامیداشت مقام زن جشن هایی

گرفته می شود و استقامت زنان را می ستایند .

تاریخ بشریت اگر از شروع اش اطلاع دقیقی نباشد اما یک چیز را می توان به جرائت بیان

نمود : سر آغاز زندگی در این کره خاکی با وجود زنان و مردان گره خورده و این دو هیچگاه

از هم جدا نبوده اند که اگر غیر از این بود .....

ایران ما نیز از این قاعده مستثنی نمی باشد اما خوب همیشه تفاوتهایی وجوددارد!!!!!!

مثلا در تمامی دنیا از زنان تکریم و تجلیل میشود و در ایران ماهم صد البته اما

از نوع خیلی بهترش :

که شامل انواع تشکرها و تعریف ها چه بصورت فیزیکی و غیر فیزیکی ‌....

دادن انواع القاب و عناوین که گوینده آنها کاش این القاب را برای خاندان خود هم بکار ببرد و

آنها را هم از این لطفها بی نصیب نسازد ....

دادن انواع کادو ها و شیرینی ها به مدعویین که شامل شیرینی هایی چشم سوز است که بعد از نوش جان کردن آنها اشک از چشمانتان جاری می شود ....

البته مراسم بسته به حال و هوای آن سوپریزهای دیگری هم دارد .....

دوستان خوبم واقعا ْ سخت ایت نوشتن و قتی که از این همه دورویی دلت به درد بیاید

نظیر این صحنه ها را در ۱۶ آذر ۳ سال قبل دیدم هنگامیکه پیرزنی شاخه گلی را برای

آن سفاک سرکوبگر برد و آن  مزدور اجیر شده با باتوم خود بر فرق سر  آن مادر  کوبید

نمی دانم تا چند وقت کابوس آن صحنه همراهم بود تا در امسال بار دیگر صفحات ننگین

تاریخ بر ذهنم ورق خورد .

باورم نمی شد که این بار گروه ضحاکان بدون هیچ اخطاری شروع به حمله ای احمقانه

کردند و با شجاعت ( شما بخوانید حماقت ) هرچه تمامتر به سرکوب پرداختند و در پاسخ به

عابران می گفتند ما داریم توزیع کنندگان ترقه را از خیابانها پاک سازی می کنیم ؟؟؟

شاید هم واقعا راست بگویند ... چون یکی از افتخارات من این است که  به   زبانی سخن

می گویم که بانویی بزرگ چون سیمین بهبهانی پاسدار زبان مادریم می باشد .

شاید واقعا در کلام این بانو مواد منفجره وجود دارد که بر چشم ضحاکان و دیو صفتان می رود

در اسلامی که همیشه خوانده ایم و به ما گفته شده پیامبر اسلام ( ص ) با دختر خود به

مهربانی و عطوفت رفتار مکرده و به مردان پیرو این دین آسمانی فرموده :

زنان خود را حتی با یک ترکه ریحون هم مورد آزار قرار ندهید ....

این ناشران خشونت به کدامین حکم و به کدامین گناه حرمت شکنی می کنند ؟

همیشه و در همه جا و در هر جا که به زنان احتیاج است . زن و مرد باهم برابرند ....

در هنگامیکه آقایان بعد از نمازهای جمعه خود هر هفته یکصدا فریاد میزنند :

انرژی هسته ای ..... آیا نیمی یا حتی بیشتر از این جمعیت را زنان تشکیل نمی دهند ؟

در هنگام انتخابات و .... چطور ؟

نمی دانم واقعا باید احساس غرور کنم و بر خود ببالم که باز در کشور ما بسیاری از حقوق

برای زنان وجود دارد که به نسبت کشورهای عربی همسایه ما واقعا قابل مقایسه نیست !

اما مگر همین شیر زنان برای بدست آوردن هرکدام از این حقوق بسیار زحمت نکشیده اند ؟

در کشوری که شاید از بسیاری از کشورهای متمدن هم زنانش پیش تر بودند چه بر روزگارمان

آمده ؟ وقتی که شاید اولین راهپیمایی متشکل زنان را به هنگام دوره مشروطه و هنگامیکه

مجلس توسط محمد علی شاه به توپ بسته شد . نسبت می دهند .

در جایی که شیرین عبادی در ۲۸ سال قبل حکم  قاضی داشت و امروزه ؟

در سرزمینی که زادگاه پروین اعتصامی و فروغ فرخزاد است .

در سرزمینی که می شد یک زن هم وزیر باشد ( فرخ رو پارسای = وزیر آموزش و پرورش )

در سرزمینی که جایگاه میترا و ناهید و شیرین بود اما امروزه ......

نمی دانم واقعا ایراد کار کجاست ؟ اما واقعا اگر درست نگاه کنید می بینید که دیگر در

دانشگاه ها دختران اقلیتی اندک نیستند و به سوی اکثریتی مطلق پیش می روند ....

در تمامی اجتماعات حضور زنان بسیار چشمگیر تر از مردان می باشد ......

در همین سالهایی که کشورمان با عراق متجاوز در حال جنگ بود بزرگترین فرمانده هان

همین میدانهای جنگ این مادران ایرانی بودن که چنین جوانانی را به این اجتماع هدیه دادند

پس به دور از انصاف است این همه خشونت و دشمن انگاری با آنان !

نمی دانم از چه وقت به فرهنگمان وا فکارمان این جملات نفوذ کرد :

که زن فتنه انگیزاست ... زن عقلش کمتر از مرد است .... ( البته با معذرت از تمامی بانوان )

که این حرفها بیش از همه توهین به شعور خود است که اگر شیرزنانی بنام مادر نبودند

اکنون تو نیز ....

و صد افسوس که جانیان و ضحاکان لحظه ای به خویشتن خویش هم فکر نمی کنند ...

                          هر روز روز زن است  و گرامی باد روز جهانی زن

             ننگ بر طالبان ایران                          شرمتان باد ضحاکان

                    

و در حاشیه این روز :

روز 8 مارس فرا رسيد، روزي كه زنان سراسر دنيا آنرا به عنوان روز كسب آزادي براي زنان جهان، گرامي مي دارند. در اين روز در كشورهاي مختلف، به زنان هديه داده مي شود و به آنان تبريك مي ويند و اين روز را به جشن ملي تبديل مي كنند و زنان را، بخاطر استقامت و فعاليت هر چه بيشتر مي ستايند.

همانطور كه امسال شاهد بوديد در سراسر جهان زنان در حال به دست گرفتن قدرت سياسي و اجتماعي هستند. زنان به دليل پتانسيل و انرژي هاي متكاثف مي توانند، با صلابت و پايداري، اهرم هاي سياسي و مديريت جامعه را به دست گرفته و راه پيشرفت را براي جوانان و كودكان و همه آحاد مردم در كنار خويش، هموار كنند. و در حال حاضر دنيا به اين حقيقت چشم گشوده است كه زنان، پيام آوران آينده اي روشن براي ملت خويش مي باشند. و در جوامع پيشرفته بكارگيري بهترين مديريتها به وسيله زنان اعمال مي گردد . حال ديگر جهانيان راه و رسم پيشرفت اقتصادي - اجتماعي و سياسي را در بكارگيري پتانسيل زنان جستجو مي كنند.

درست در نقطه مقابل اين نگرش در دنياي متمدن، كشور اسير ما ايران قرار گرفته است. اكنون حاكمان وقت، زنان را به مثابه اسرا و غنائم جنگي مي نگرند. طوري كه به راحتي نواميس و دختركان معصوم ما را در بازارهاي حاشيه خليج به فروش مي رسانند و يا آنان را در خانه يي كه دستان كارگزاران نظام پشت آن پنهان شده، به بردگي جنسي وا مي دارند.

ما در اينجا اعلام مي داريم كه :
1. ما زنان ايران زمين خواستار برقراري حكومتي منبعث از آرا آزاد مردم ايران هستيم با حكومتي دمكراتيك و سكولار.
2. ما خواستار حقوق مساوي در همه پهنه هاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي با مردان هستيم.
3. ما خواستار لغو كليه مجازاته اي وحشيانه عليه زنان ايراني ، از جمله سنگسار ، اعدام و شلاق هستيم.
4. ما خواستار به رسميت شناخته شدن حق انتخاب كردن و انتخاب شدن ، حق انتخاب آزادي پوشش ، حق انتخاب آزاد شغل و حق طلاق و ... هستيم.
5. ما خواستار جامعه اي صلح جو و عاري از سلاح اتمي مي باشيم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

8 مارس روز جهانی زن
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

                   فراخوان برای روز جهانی زن

روز چهارشنبه 17 اسفند ماه برابر با 8 مارس " روز جهانی زن " است.  چشم جهانیان بما دوخته شده.  شرکت کنید و آزادی ایران را تضمين کنید.  این دعوت از مردان ایران زمین نیزهست.

محل تجمع:  پارک لاله جلوی رستوران

ساعت تجمع:  4:30 بعد از ظهر

انجمن دفاع از حقوق زنان در ایران

  اتحادیه زنان ایران

  سازمان زنان ایران

 جامعه زنان آزادیخواه

 سازمان زنان برای تساوی حقوق

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

نوشتن در مورد افرادی بزرگ نیاز به اندیشه و روحی والا دارد و دکتر محمد مصدق  نیز از این قاعده مستثنی نمی باشد .
امید است که این بنده حقیر در این چند سطر بتوانم یاد او را گرامی دارم :
دوستان خوبم در اینجا قصد ندارم ، زندگی این بزرگوار را مورد بررسی قرار دهم
که نه در حد توان اینجانب و آگاهی هایم می باشد .
با آمدن نام دکتر مصدق همواره یاد ملی شدن صنعت نفت می افتیم .
دکتر مصدق در حالیکه بیش از چند روز از دوران نخست وزیری اش نمی گذشت ،
توانست در  24 اسفند 1329  قانونی را  در کمیسیون تهیه و تائید شده بود  به تصویب ( مجلس شورای ملی)  برساند و در 29 اسفند همان سال این قانون به تصویب (مجلس سنا ) رسید و جنبه قانونی یافت و به این ترتیب مبارزه با استعمار( انگلستان ) به اوج خود رسید .
ایران یکپارچه غرق شور و هیجان شد و مردم امیدوار از اینکه از اوضاع بدی که
دارند ، نجات خواهند یافت .

                                              
استعمارگران  که  موقعیت  خود را  در خطر می دیدند  به تحریم  و شکایت  به دادگاه لاهه روی آوردند و ... در نهایت پیروز این میدان ملت ایران بود ...
اگر کمی جلوتر رویم و به سال 1332 برسیم ، می بینیم که در این دوران ایرانمان اوضاع و احوالات خوبی را نمی گذراند : از یک سو کارشکنی های بیگانگان و 
توطئه های  آنها و  از سوی دیگر  اختلافات شاه  و دولت مصدق و یا  اختلافات مجلس با دولت کا ر را به جایی رساند که در مرداد ماه آن سال به وقوع کودتایی

دیگر در این سرزمین انجامید .

                           
در 28 مرداد 1332 دو دولت آمریکا و انگلیس به همراه عواملی بسیار دولت 
دکتر مصدق را سرنگون کردند و برگی دیگر را به تاریخ این دیار افزودند و ...
سرانجام در 14 اسفند 1345 پس از تقریبا 14 سال حبس دکتر مصدق ، این 
مبارز بزرگ در سن 84 سالگی دار فانی را وداع گفت . پیکر او در یکی از  اتاقهای منزلش در احمد آباد به خاک سپرده شد .
روحش شاد و یادش گرامی باد .

                    آرامگاه دکتر محمد مصدق
"" از روزنامه نیویورک تایمز  6 مارس 1967""
(  مصدق یک زندگی سیاسی پر تلاطم را گذراند . بارها به زندان رفت و تبعید شد ...

و زمانی که بین شرکت نفت و دولت ایران توافق حاصل شد به جرم خیانت باز هم در زندان بود )

"" از روزنامه تایمز لندن  6 مارس 1967""
(مصدق به عنوان فردی پاکدامن و یک مصلح جدی که هرگونه مداخله بیگانگان را
در امور ایران رد میکرد شناخنه شد و ...)

""روزنامه بغداد نیوز 7 مارس 1967 ""
(مرد آهنین اراده در گذشت ....)

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

من و تو يار دبستاني با هم پيمان بستيم به ساختن دوباره وطنمان

چهارشنبه سوري روز شروع قيام همگاني و جشن ملي و روزي که در تاريخ کاوه آهنگر ضحاک مار به دوش عرب را به زير انداخت و ملتي را آزاد کرد

             23 اسفند روز  چهارشنبه سوری

                         یادت نره            http://www.irany.net 

                    مراسم 4 شنبه سوری

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

نامه اي به آقاي خامي زاده، رياست زندان اوين / بينا داراب زند  
امروز حدود بيست ماه است که در اسارت جمهوري اسلامي بسر مي برم. اکثر اين اسارت را در زندانهايي بسر برده ام که تحت رياست شما قرار داشته اند و در اين مدت تحت فشار روحي و رواني بسيار و سوء رفتارهاي متناوبي قرار داشته ام و تا به امروز در مورد آنها سکوت اختيار کرده و تنها به طرح خواسته هاي زندانيان سياسي از جمله اجراي قانون تفکيک و طبقه بندي جرايم و آزادي تمام ايشان بسنده کرده ام. هرگز مطرح نکرده ام که از روز بازداشت مدت 60 روز در انفراديهاي 209 گذرانده ام که صرف نگهداري در سلولهاي انفرادي مصداق شکنجه روحي و رواني مي باشد .
هنگاميکه در اندرزگاه 7 بند يک زندان اوين در کمتر از سه ماه دو بار مورد حمله ناجوانمردانه ارازل که غير قانوني در کنار زندانيان سياسي جاسازي شده بودند قرار گرفتم، علي رغم حمايتهاي بسياري که دوستان و فعالين حقوق بشري بعمل آوردند سکوت اختيار کردم. هنگاميکه مرا بصورت غير قانوني به زندان رجايي شهر تبعيد کردند و به دستور معاون شما آقاي علي محمدي بصورت غير قانوني به بند قاتلين منتقل کردند و شش ماه در کنار
جانيان خطرناک و مبتلا به انواع اعتيادها و بيماريهاي خطرناکي چون ايدز و هپاتيت و سل گذراندم هيچ نگفتم .
سپس به دستور شما به بند 6 رجايي شهر رفتم و آنجا هم مورد سوءقصد دوباره قرار گرفتم و شکايتي نکردم .
آنگاه که جانشين شما آقاي حاج کاظمي، ما را به فرعي 5 اندرزگاه 2 فرستادند تا بوسيله سي تا چهل زنداني تيزي بدست قرارگيريم، سخني به اعتراض نگشودم. در طول اين دوران و چنين اتفاقات و برخوردها به خود گفتم
"تعجبي ندارد, ما در دو قطب مخالف سياسي قرار داريم و اين نوع تهاجمات به زنداني دست بسته اي چو من از طبيعت چنين حکومتي برمي خيزد و به قول معروف "نيش عقرب نه از ره کين است، اقتضاء طبيعتش اين است ".
اما در روز پنجشنبه 4/12/84، در روز ملاقات, همسر اينجانب در حين بازرسي مورد تفتيش بدني بسيار تحقيرآميز قرار گرفت و در مقابل مسئولان اتاق ملاقات مورد توهين و اهانت مامور قرار گرفته. اين صحنه هاي موهن ديگر قراري براي من نگذاشته است و اينکه لب به اعتراض مي گشايم و به شما مي گويم که هرگز در طول سي سال مبارزات خود چنين مورد اهانت قرار نگرفته بودم. هرگز حتي دشمنان خود را مورد توهين و اهانت قرار ندادم که سزاوار چنين برخوردهايي باشم و از همه مهمتر هرگز خانواده هاي معصوم طرف مقابل را مورد تحقير و فشار روحي و رواني نبردم و همواره از نام بردن افراد "خاطي" خودداري کردم تا مبادا معصوميت زن و بچه ايشان را مخدوش کرده و خدايي ناکرده ايشان را در خطر اهانت دوستان و مردم قرار دهم. به همين علت است که هرگز به شما و مامورينتان اجازه نمي دهم که به اعضاء خانواده من توهين دگرباره روا داريد .
بدين وسيله به اطلاع شما مي رسانم که اينجانب بينا داراب زند، فرزند اميرهوشنگ، ساکن سالن (1) بند 350 اوين در اعتراض به برخوردهاي ناشايست و موهن مامورين شما در سالن ملاقات به همسر اينجانب؛ منبط از هرگونه ملاقاتي خودداري خواهم کرد .
"شرمتان باد "
10/12/84
حزب دموكرات ايران 10/12/84

                                  زندانی سیاسی آزاد باید گردد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

                                                   دختران در آزادی

در ابتدا با تبریک پیشاپیش ۸ مارس به همه دوستان و بانوان محترم :

جمعي از دختران ايراني تصميم گرفته اند يک بار ديگر حکم نانوشته اي را که قريب به سه دهه تماشاي فوتبال از نزديک را برايشان ممنوع کرده زير پا بگذارند. آنها در حالي که امکان استفاده از رسانه هاي رسمي براي انتشار اخبار مربوط به اين ماجرا را ندارند، با فراخوان در وبلاگ ها وعده کرده اند که فردا، و در جريان برگزاري مسابقه تيم هاي ملي فوتبال ايران و کاستاريکا در استاديوم آزادي حضور يابند.

                                           برای خواندن بقیه اش ....

                                       


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

                                    با سلام و درود به دوستان خوبم
 در ابتدا از نظرات همه شما بزرگواران می خواهم تشکر کنم که باعث دلگرمی
 و بهتر شدن وبلاگم می شود .
دوستان در ابتدا از شما تقاضا دارم تا به آدرس لینک زیر بروید و نظرات خود را چه موافق و چه مخالف بیان فرمایید :

                                      

                                       برای امضا بیانیه کلیک شود
دوستان خوبم من نیز خود تنها به این ایمان دارم که ما یاران دبستانی باید وطنمان را بسازیم ولی از آنجا که بسیاری از کشورها به قولی حساب دولتهای خودکامه را از ملتها (درحرف زدن ) جدامی دانند .می خواهیم بدانیم که آیا واقعا مرد عمل هم هستند ؟
در خبرها آمده بود که برای روحانیون در حوزه علمیه یک درس به نام وبلاگ نویسی اجباری شده است . خوش به حال ما مهم شدیم ؟!!!
 البته با شنیدن این خبر آدم یاد یاران دبستانی در بند می افتد مجتبی سمیعی نژاد و آرش سیگارچی .....
راستی دیگر نگران جا برای 13 به در هم نباشید چون اصلا همچین روزی در تاریخ ایران وجود نداشته یا اگر هم داشته ،دیگر وجود ندارد
مصدق بزرگ هم که در همین روزها در آستانه درگذشتش هستیم اصلا در ملی شدن نفت شرکت نداشته ! راستی مگر نفت ملی شده است (29 اسفندی هم دیگر نداریم  ) بعداً مفصل در این باره ها با هم صحبت می کنیم
 در انتها یک فیلتر شکن هم برایتان گذاشته ام امید به اینکه چند روزی کار کند :

                                   فیلتر شکن فیلتر شکن
راستی داشت یادم می رفت من و بعضی از دوستان از دوستی بنام صلح با کامنتهای زیبایش متشکریم اگر این دوست خوب لطفی کرده ، تا ما دوستان  کمی
بیشتر با ایشان آشنا شویم و بتوانیم از ایشان بیشتر بیاموزیم از او سپاسگذار می شویم

راستی دوستان این هم یک بیانیه جدید است در حمایت از زندانیان سیاسی

        حمایت از زندانیان سیاسی 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

                         با سلام و درود بر تمامی دوستان و کلیه مبارزین

دوستان خوبم اگر شما نیز ایمان دارید که نوشتن تنها راه حل نیست و اگر به سرنوشت خود

و این سرزمین علاقه مندید و اگر از سرکوب و جنگ و کشتار دل خسته و آزرده اید و ......

با خواندن این بیانیه و نظر به آن چه موافق و چه مخالف گامی دیگر در تحقق دموکراسی

بردارید و به جهانیان بگویید که ما ملت ایران مردمانی باخرد و بی زار از هرگونه کشتاریم

سلاحمان قلم است و گفتارمان گل .....

                                            

                                      برای خواندن و امضا’ بیانیه کلیک شود

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

الهام افروتن و .....

                       freedom  of  speech   EVER   confusion & convulsion  NEVER

                             

نمی دانم به شما چه بگویم ؟
فقط این را از خویش می دانم :
من از سرزمینی کهن هستم ، از سرزمینی که مردمانش خوشبخت نیستند ، اکنون
برایت می نویسم :
 برای تو، برای خودم و برای الهام افروتن ها وشاید برای فراموشکاری تاریخ
در سرزمینم ؛در خانه ام ، در جای جای آن دیگر بعد از شبهای سیاه روزهای روشن طلوع نمی کند
از کارکردن زجر می کشیم و از نفس کشیدن نیز ....
این که عشق به آزادی باید به تنفری سنگدلانه علیه همه آنهایی که خودخواهی های
شخصی شان را با آزادی اشتباه گرفته اند ، تبدیل شود
دوست داشتن و احترام دیگر در فرهنگمان معنایی ندارد ، ایثار و کمک به هم نوع
تقریباً به مانند یک لطیفه می ماند که حتی فکرش لحظه ای به تو آرامش می دهد
انبوه مشکلات از یک سو به همراه درد و بیماری زانوان نحیفت را در هم
 می شکند و هنگامیکه پزشک بر بالینت می آید تازه می فهمی که تو نیز به دردی
مشابه  ، همنوعانت گرفتار شدی ! زیر لب با خود تکرار می کنی :
"من نیز از این ایدز لعنتی ، از این ایدز حکومتی در امان نخواهم ماند "

..... دیشب مهمانی کوچک به همراه پدر و مادرش به خانه مان آمد ، مهمانان
مشغول صحبت بودند و کودک 8 ساله هم داشت برای خود بازی می کرد ، تلویزیون مان  روشن بود و اخبار هم در حال پخش ،باز هم صحبت از انرژی هسته ای به میان بود و با مصاحبه با مردمی کههمگی آنرا حق مسلم ما میدانند ،
ناگهان کودک خردسال نیز با خود زمزمه کننان می گفت : انرژی هسته ای حق مسلم ماست ، با نگاهی متعجب به او نگریستم و او همانطور خونسرد پاسخ داد
این شعار هر روزه ما در مدرسه است !
به یاد دوستی افتادم (مسعود) و اینکه در کامنتی از او خوانده بودم :
زندگی انسانی حق مسلم ماست

به یاد همشهری افتادم که در مسابقه ای میزان آزادی بیان غرب را می سنجد
به یاد اکبر گنجی افتادم که همین روزها بعد از 6 سال حبس شاید بتواند به نزد جامعه وخانواده اش باز گردد و باز به یاد الهام افتادم که اگر الهام افروتن واقعا
خود این مقاله را هم نوشته بود و یا حال که آنرا چاپ کرده است حداقل او نیز به درد خود واقف شده بود و نمی توان او را دیوانه و مجنونی دانست که تا به حال چند بار اقدام به خودکشی کرده است
ولی هنوز سئوالی در ذهنم مطرح است که الهام بیست و چند ساله چگونه تمام مسئولیت یک نشریه را بر دوش داشته و صاحب امتیاز آن هفته نامه که ظاهرا مدتی هم در مجلس شورای اسلامی به هموطنان خدمت می نمودند از اتهام مبرا می باشند
.

::: الهام افروتن مقصر نيست؛ همگي گناهكاريم

::: آیا ماجرای مرگ زهرا کاظمی تکرار می شود؟

::: همه چیز در مورد یک دختر 20 ساله

::: نامه الهام افروتن که سبب دستگیری ...

::: خودکشی یک روزنامه نگار

الهام افروتن روزنامه نگار هفته نامه ی تمدن هرمزگان به همراه شش تن ديگر از همکارانش در تاريخ ٣ بهمن دستگير شد. اتهام آنها بازانتشار طنزی است سياسي که " تاريخ ورود بيماری ايدز در ايران را سال ٥٧ " سال انقلاب و ورود آيت الله خميني به ايران اعلام کرده است. اين مقاله پيش از اين بر روی سايت های اينترنتي انتشار يافته بود و دست اندرکاران نشريه "تمدن هزمزگان" به اشتباه مطلب را در صفحه بهداشت شماره ٥٨ نشريه صفحه بندی کرده بودند. روزنامه های نزديک به حاکميت، نهادهاي حکومتي و حوزه های علميه با سواستفاده از فرصت بدست آمده و برای تسويه حساب های سياسي، با سازمان دادن "تظاهرات مردمي" خواهان مجازات روزنامه نگاران شدند و دفتر اين نشريه را تخريب و به آتش کشيدند. الهام افروتن و همکارانش از سوی مقامات قضايي به " توهين به آيت اله خميني و مقدسات" متهم شده است.
روزنامه همبستگي درشماره پنجشنبه ٢٧ بهمن ماه خود از سوی استاندار هرمزگان عبدالرضا شيخ السلام خبر "خودکشي" الهام افروتن را تائيد اما از توضيحات بيشتر در اين باره خود داری کرده است
.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت   توسط ali  | 

 
Google PR™ - Post your Page Rank with MyGooglePageRank.com Free Hit Counter
Web Hosting AddThis Feed Button