تبليغاتX
یار دبستانی .:زنداني سياسي آزاد بايد گردد:. دریغ است ایران که ویران شود

تقویم تاریخ گذر روزها را به یادمان می آورد و با آمدن اولین روز از آخرین فصل

خزان به یاد سالهای نه چندان دور می افتیم ،به یاد دوتن از مبارزین راه حق که

چون حقیقت را می گفتند ودر پی آزادی بودند باید همچون برگهای خزان که نا خواسته

 با بادهای پائیزی بر زمین می افتادند و خاموش می شدند ...
واین به دستور عدهای که نمی دانیم (؟!؟ )صورت گرفت .
دژخیمان و تیره دلان به جرم اینکه کسی به غیر آنها اندیشه ای دیگر داشته باشد،
دوتن از یاران وطن را به شهادت رساندند.
اما براستی مگر این محفل نشینان و کوته اندیشان فکر هم می کنند که با این رفتار

خود فکر حذف افکار را دارند ،اما غافل از اینکه درست است که روزگار به

فراموشی میرود ولی تاریخ هرگز فراموش نمی شود.
 آری اکنون هفت(7 )سال ازسالگرد در گذشت داریوش و پروانه فروهر می گذرد
اکنون زمان آن رسیده که یادشان را دوباره زنده کنیم و خواهان محاکمه عاملین

قتلهای زنجیرهای شویم ،که البته با این رژیم امری غیر ممکن می باشد .به همین

منظور به پاس بزرگداشت این دویار وفادار مصدق به دعوت فرزندانشان در مراسم

یاد بود آنها که درمنز لشا ن برگزار می شود شرکت نماییم :
خيابان سعدي شمالي- خيابان هدايت كوچه شهيد مرادزاده پ 22 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت   توسط ali  | 

۱۷ نوامبر روز جهاني دانشجو، پويا محموديان (دبير سياسي اسبق انجمن اسلامي دانشجويان پلي تكنيك)

۱۵ نوامبر ۱۹۳۹ در گوشه اي از جهان روز خاكسپاري دانشجويي اهل چك بود، كه توسط عمله فاشيسم و استبداد به قتل رسيد. و در ۱۷ نوامبر همان سال ۹ دانشجوي ديگر نيز كه در تظاهرات مراسم خاكسپاري اين دانشجو حضور داشتند توسط نظاميان اعدام شدند

دانشجو، قرباني فاشيسم

15 نوامبر 1939 در گوشه اي از جهان روز خاكسپاري دانشجويي اهل چك بود، كه توسط عمله فاشيسم و استبداد به قتل رسيد. و در 17 نوامبر همان سال 9 دانشجوي ديگر نيز كه در تظاهرات مراسم خاكسپاري اين دانشجو حضور داشتند توسط نظاميان اعدام شدند و 1200 دانشجوي ديگر كه در حمله به خوابگاه دانشجويان بازداشت شده بودند به بازداشتگاه نظامي نازي ها منتقل شدند. اينگونه روز 17 نوامبر در تاريخ جهان به عنوان روز جهاني دانشجو نام گرفت. روزي كه در آن دانشجويان بي گناه و بي پناه به دست كارگزاران فاشيسم به خاك و خون كشيده شدند.

دانشجويان سراسر جهان پس از اين واقعه در گردهمايي خويش در مجمع جهاني دانشجويان در سال 1941 در لندن اين روز را به عنوان روز جهاني دانشجو نام نهادند و از آن روز هر سال، در اعتراض به خشونت عليه دانشجويان در دانشگاههاي بيشتر كشور هاي جهان مراسمي برپا مي شود و اگر چه برخي از اين مراسم ها توسط حكومت هاي مستبد و ايدئولوژيك باز هم به خاك و خون كشيده مي شود وليكن اين سنت در جهان تا بدين روز ادامه داشته است.

ماجرا از آنجا آغاز شد كه ژان اوپلتال دانشجوي 24 ساله دانشكده دارو سازي دانشگاه چارلز پراگ در راه پيمايي ضد نازيسم دانشجويان در 28 اكتبر 1339 توسط نيروهاي نظامي به شدت مجروح شد و پس از گذشت دو هفته بر اثر جراحات وارد در 11 نوامبر جان مي سپارد. مراسم خاكسپاري وي كه در 15 نوامبر برگزار مي شود خود به تظاهرات ضد فاشيستي ديگري بدل مي شود. به همين خاطر كنستانتين نوراث نماينده نازي ها در پراگ براي پايان دادن به اين تظاهرات دستور حمله به خوابگاه دانشجويان و بازداشت رهبران آنها را صادر مي كند و نظاميان با يورش به خوابگاه دانشجويان 1200 دانشجو را بازداشت و به بازداشتگاه هاي نازي منتقل مي كنند و 9 نفر از رهبران دانشجويان را بلافاصله اعدام مي كنند.

دانشجو، آزادي و دموكراسي

44 سال بعد يعني 17 نوامبر 1974 در يونان نيز تانك هاي حزب نظامي يونان به دانشجويان دانشگاه پلي تكنيك آتن كه 4 روز را در دانشگاه شان تحصن كرده بودند يورش مي برد و به كشتار دانشجويان مي پردازد به طوري كه هيچگاه آمار دقيقي از اينكه چند ده نفر از دانشجويان در اين حمله و يا در شكنجه در روز هاي بعد از آن جان سپرده اند منتشر نشده است.

اما اين يورش براي نظام ديكتاتوري يونان گران تمام شد، چرا كه خيزش جنبش دانشجويي يونان درست 8 ماه بعد به ثمر نشست و در جولاي 1974 نظام ديكتاتوري يونان سقوط كرد.

در 17 نوامبر 1989 انجمن جوانان سوياليست راه پيمايي را براي گرامي داشت روز جهاني دانشجو برگزار كردند. با شروع تظاهرات مردم و ساير دانشجويان نيز به اين تظاهرات پيوستند، طوري كه در ساعت 5 بعد از ظهر بيش از 15 هزار نفر از مردم در اين تظاهرات حضور داشتند. در ابتدا اگرچه خيلي آرام بود وليكن به تدريج شعارهاي ضد حكومت و حزب كمونيست آغاز شد و كم كم تظاهرات به يك تظاهرات ضد رژيم كمونيستي تبديل شد در ساعت 7 و نيم همان روز پليس در خيابان راه تظاهر كنندگان را سد كرد و همچنين خيابان هاي منتهي به خيابان اصلي كه تظاهرات در آن برگزار مي شد را نيز مسدود كرد وبدين ترتيب تمام راه هاي فرار را بر تظاهر كنندگان بست و به ضرب و شتم بي رحمانه دانشجويان و جوانان پرداخت. اگرچه در آن روز شايع شد كه يك دانشجو به دست پليس كشته شده است. اما بعد ها مشخص شد كه فردي كه خودش را به مردن زده بود يكي مامور مخفي بوده است. حركت 17 نوامبر 1989 دانشجويان در پراگ منجر به شكل گيري انقلاب مخملين پراگ و سرنگوني حزب كمونيست شد به همين دليل 17 نوامبر در چك روز آزادي و دموكراسي نيز نام گرفته است.

16 آذر يا 17 نوامبر

بر خلاف دانشجويان بسياري از كشورها، نهادهاي دانشجويي ايران كه خود بارها شاهد قتل و خشونت عليه دانشجويان بوده اند از 16 آذر تا 18 تير ماه، هيچ گاه مراسمي را در پاسداشت روزجهاني دانشجو برگزار نمي كند. نهادهاي دانشجويي ايران كه براي تمام مناسبت ها و مسائل ريز و كلي اقدام به صدور بيانيه و اعلاميه مي كنند حتي به نظر مي رسد كه از وجود چنين روزي خبر ندارند. اين در حالي است كه حتي در كشور هايي مانند افعانستان كه نهادهاي دانشجويي آن سابقه چنداني ندارند نيز در روز جهاني دانشجو اقدام به برگزاري مراسم و يا حداقل صدور بيانيه مي كنند .

علت عدم توجه يا حتي آگاهي دانشجويان ايران از روز جهاني دانشجو كه 20 روز قبل از روز دانشجو در ايران ( 16 آذر) است را مي توان تحت نقد كلي اي كه بر اين نهادهاي دانشجويي وارد است تعبير كرد وآن عدم آگاهي و دانش كافي نسبت به جريان هاي دانشجويي معاصر و يا تاريخ مبارزات دانشجويي در جهان است، اين موضوع منجر به آن شده است كه جريان دانشجويي ايران در مقايسه با ساير جريان هاي دانشجويي در جهان بسيار تنها و نا كارآمد باشد.

دليل ديگر شايد اشتباهي باشد كه برخي از روشنفكران و سياستمداران ايران و به طور مشخص نهضت آزادي كرده اند و به اشتباه 16 آذر ماه را روز جهاني دانشجو اعلام كرده اند. نهضت آزادي در بيانيه خود گفته است كه 16 آذر ماه توسط سازمان جهاني دانشجويان كه به اختصار آن را (كوسك) معرفي كرده است به عنوان روز جهاني دانشجو انتخاب شده است. در حاليكه هيچ جا نامي از چنين سازماني يافت نمي شود و در هيچ تقويمي بين المللي 16 آذر ماه ثبت نشده است. شايد مقصود نهضت آزادي ايران از سازمان جهاني دانشجويان، كنفدراسيون جهاني دانشجويان باشد كه يك نهاد ايراني بوده است كه توسط دانشجويان و محصلين خارج از كشور شكل گرفته است. اما در هر حال در هيچ تقويم جهاني از 7 دسامبر ( يا 16 آذر) تحت عنوان روز جهاني دانشجو نام برده نشده است.
در هر صورت نزديكي 17 نوامبر و 7 دسامبر (16 آذر) مي تواند براي جريان دانشجويي ايران مناسب باشد تا در اين 20 روز مراسمي هايي را در گراميداشت روز دانشجو برگزار كنند. زنده نگاه داشتن ياد دانشجوياني كه در سراسر جهان به دست حكومت هاي استبدادي، فاشيستي و ايدئولوژيك به قتل رسيده و يا شكنجه و آزار شده اند مي تواند به زنده نگاه داشتن حس مخالفت و مبارزه دائمي تا محو كامل ايدئولوژي هاي استبدادي و فاشيستي و فرزند آنها خشونت، در دانشجويان زنده نگاه داشته شود.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت   توسط ali  | 

در حالیکه جناب آقای رئیس جمهور منتخب(؟) درصحبتهای خود بیان کرده اند که :
((توهین به رئیس جمهور جرم محسوب می شود ))
خوب است که آقایان به رفتار و گفته های خود نیز نگاهی بیاندازند و بدانند که توهین به هر فردی کاری پسندیده نمی باشد و فقط به صرف اینکه دارای پست ومقامی می باشد که آن نیز از جانب همین مردم به او داده شده است به فهم و شعور آنها توهین کند .
و با این توضیحات ما همه روزها ،شاهد توهین ، تحقیر ،بازداشت ،حبس و شکنجه دگر اندیشان و دانشجویان و...می باشیم وبا زندانی های سیاسی ما نیز به هر گونه ای که بخواهند رفتار می شود ودر زندانها وبندها در کنار سایر مجرمین بوده و به جرم دگر اندیشی از حقوق عادی یک زندانی نیز محروم می باشند . راستی ذکر این نکته نیز جالب است که بنا به اظهارات برخی آقایان در گذشته که ایران ما شامل 
چندین شهروند از ، نوعهای درجه 1،2و3 وبازیافتی وغیره میباشد ویا از یک طبقه بندی اجتماعی به دو گروه حشرات وحضرات تقسیم می شود و گفته رئیس جمهور محترم کاملاً صحیح میباشد چو ن عموماً حشرات آزار دهنده می باشند ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت   توسط ali  | 

افرادي چون من كه مناسبات اجتماعي در روابط توليد سرمايه‌داري را زير سؤال مي‌برند و به جاي دفاع از امنيت سرمايه‌گذاري داخلي و خارجي در شالودة تكامل اجتماعي، خواهان دفاع از طبقات محروم و نفي نظام طبقاتي و نيل به عدالت اجتماعي مي‌باشند، نه تنها هرگز در معادلات قدرت نمي‌گنجند، بلكه تاكنون نيز همه دنيا شاهد بوده است كه چگونه نيروهاي چپ و دموكرات ايران قبل از جابه‌جايي قدرت و بعد از آن از همين لعنت‌آباد اوين و رجائي‌شهر به زير خاك فرستاده شدند ...

"… از نوع ديگر"

هستي و وجود من ـ يك ايراني ـ يك معترض سياسي در جامعه كنوني‌مان چگونه تعريف مي‌شود ؟ در اجتماعي كه ارزش‌هاي انساني در آن به شكل كالاي روزمره درآمده و به ابتذال كشيده شده ، در جامعه‌اي كه همه صاحب‌نظران داخلي و خارجي از انحطاط تدريجي زندگي عامة مردم صحبت به ميان مي‌آورند ، در كشوري كه شيفتگي عمومي‌، تنها و تنها نسبت به مصرف و روابط وسيع نزولخوار و محتكر و رانت و زد و بند اقتصادي و غيره و غيره موج مي‌زند ، آيا بحث آزادي‌هاي سياسي مرا نيز شامل مي‌شود ؟ يا اينكه آزادي سياسي در مورد افرادي چون من به حق نفس كشيدن آن هم در بازداشتگاه اوين و اندرزگاه 350 محدود مي‌شود ؟ البته كه همه ما به روشني روز مي‌دانيم كه حق آزادي سياسي و استفاده از تريبون‌هاي مختلف داخلي و خارجي و همچنين تأسيس حزب و گروه ، صرفاً براي بعضي طيف‌ها خصوصاً طيف‌هاي ليبرال يا شبه سكولار در ايران معنا مي‌يابد ...

مي‌خواهم بگويم چگونه است كه در نظر برخي شعار و آرمان ما تشابه بيشتري با محافظه‌كاران پيدا كرده (!) و با مواضع برخي حضرات كه مايلند اصلاح‌طلب ناميده شوند همخواني ندارد ؟ در جواب ، از همين ابتدا بايد روي اين نكته مكث كرد كه در سياست داخلي ، نظام حاكم به دليل خاستگاه اجتماعي عقب‌مانده و تضاد آشكارش با دنياي مدرن امروز ، داراي بافتي است تكامل نيافته كه تار و پودش تجسم واضح قرون وسطي‌ است و در طول 26 سال گذشته همواره شعارهايي زيبا به لب آورده كه گهگاه ممكن است انسان‌هاي خام را به سوي خود بكشاند . حمايت از محرومان ، مبارزه با فقر ، آوردن پول نفت به سر سفرة مردم ، اصلاحات اقتصادي و الويت دولت براي حل مسائل معيشتي مردم و بسياري از اين دست .
شعارهايي كاملاً پوچ و تو خالي كه تنها براي توليد جذابيت كاذب آنهم در آستانه برگزاري انتخابات حكومتي هميشه مورد استفاده قرار گرفته اند . عبارات تبليغاتي و شعارهايي كه بنا به ماهيت وجودي هئيت حاكمه هيچ گاه فرصت فعليت يافتن نخواهند داشت چرا كه با ناديده گرفتن شكم بارگي نهادهاي متعدد انتصابي و هزاران هزار شاهرگ مكش ارز ملي و رانت‌هاي اقتصادي و سياسي و به يغما دادن آنچه كه از نفت به دست مي‌آيد ، هيچ گاه نمي‌توان با فقر و بدبختي رو به رشد خانواده‌هاي ايراني مبارزه كرد . اين ورشكستگي تنها در بخشي از كارنامه پرمايه‌ي اين طيف ، نمايان است و وقايع چند ماه گذشته به روشني نشان داده است كه اين ناتواني سياسي با نقش كمدي و عروسك‌وار محمود احمدي نژاد ، به حوزه عمل و گفتگوي سياست خارجي نيز كشانيده شده . فكر نمي‌كنم اين تصوير مبالغه باشد كه اگر بگويم نطق‌هاي احمدي نژاد در مجمع عمومي‌سازمان ملل ، مواضع جمهوري اسلامي‌در خصوص مسائل داخلي عراق و منطقه و سخنراني‌هاي اخير در مورد كشور اسرائيل نمونه واقعي حمله با نيزه به آسيابهاي بادي بوده است . ...
قلم تو قلم من است ـ قلم تو قلم ماست ـ به قلم سوگند ـ به خون سياهي كه از حلقومش مي‌چكد سوگند ـ به رشحه خوني كه از زبانش مي‌تراود سوگند ـ به ضجه‌هاي دردي كه از سينه‌اش مي‌آيد سوگند كه ……… تو قلم مقدسم را نمي‌فروشم .
به دست زورش تسليم نمي‌كنم ـ به كيسه زرش نمي‌بخشم ـ به سر انگشت تزويرش نمي‌سپارم ـ دستم را قلم مي‌كنم ـ و قلمم را از دست نمي‌گذارم ـ چشمهايم را كور مي‌كنم ـ گوشهايم را كر مي‌كنم ـ پاهايم را مي‌شكنم ـ انگشتانم را بند بند مي‌برم ـ سينه ام را مي‌شكافم ـ قلبم را مي‌كشم ـ حتي زبانم را مي‌برم و لبم را مي‌دوزم ـ اما قلمم را به بيگانه نمي‌دهم .

پيمان پيران
زندان اوين ـ اندرزگاه 350
14/8/84

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت   توسط ali  | 

با سلام به تمامی دوستان
بذر وفا را با حروف خشک وخالی ،نمی توان به بار ؛آورد
مجاهد راه حق ، باید از سر و جان گذرد
بامدادان فردا آفتاب آزادی بر خواهد دمید
این تیره شب را گمان مبر که سحری بدنبال نیست ...
در حالیکه سالگرد شهادت دکتر فاطمی را پشت سر می گذاریم مردی که در روز چهار شنبه 19 آبان 1332حکم اعدامش اجرا گردید ودر همان لحظات که قرار بود به دست جوخه آتش سپرده شود ،محکم و استواراین جملات را بر لب داشت :
مرگ حق است و من از مرگ ابایی ندارم ،آن هم مرگ پر افتخاری ،که در راه مبارزه با فساد شهید شوم ...
ویا آن زمان که در برابر رزم آرا گفت :شما باید بدانید که در سراسر جهان روزنامه ها زبان مردم و منعکس کننده افکار عمومی هستند و شما می خواهید با توقیف روزنامه دهان مردم را ببندید...
آری از سال 1332 تا1384 در حدود ؟ سال میگذرد و ما هنوز هم شاهد تکرار تمامی حوادث و بازیها به گونه های مختلف می باشیم .
هنوز در ایزان روزنامه ها و نشریات توقیف می شوند و روزنامه نگاران و فعالین سیاسی و دانشجویان ومردم عادی...در بیدادگاهها به حبس محکوم میشوند و نخبگان یا سر از آن سوی مرزها در می آورند و یا زندان و...
وفقر ، اعتیاد ،فحشا و بیکاری و...روز به روز بیشتر میشود نمی دانم شاید یکی از دلایل این باشد که به آقای احمدی نژاد گفته اند زمینه ظهور امام زمان را فراهم کند ...
آیا تمامی تعاریف بالا یک جواب را به ذهن نمی آورد ؟  << استبداد >>
- حذف احزاب و نبود آزادی مذهبی و سیاسی
- توقیف روزنامه ها و نشریه ها و نبود رسانه های مستقل
- برخورد با دگر اندیشان و روشنفکران و حذف آنها به هر صورت ممکن
- قرار دادن مردم در بدترین شرایط اقتصادی و سرگرم کردن آنها فقط به مسائل سطحی و...
اگر ما بگذاریم که مظلوم واقع شویم به خود ستم کرده ایم
وقت آن است که با کمی چرخش فکر و اندکی عمل برای نجات خودمان تلاش کنیم و با اتحاد و همفکری راهی محکم و استوار در پیش گیریم . و همانگونه که با کمی استقامت هاشم آغاجری حکم اعدامش لغو گردید ما نیز اکنون یکصدا خواهان آزادی زندانی های سیاسی باشیم .
 به امید آزادی :
اکبر گنجی ، ناصر زرافشان عبدالفتاح سلطانی ،مهرداد لهراسبی،خالد حردانی ،بینا داراب زند،اسد شقاقی
شیوا نظر آهاری و کلیه زندانی های سیاسی ...
                                                     زندانی سیاسی آزاد باید گردد.     
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت   توسط ali  | 


اطلاعات تازه در مورد آزار و شکنجه، باازداشت بدون ملاقات و مخفی و احتمال اعدام - در ايران
محسن باوی- مذکر- 32 ساله
عماد باوی- مذکر-دانشجوی حقوق-برادر
زامل باوی- مذکر –برادر
هانی باوی –مذکر- برادر
حاج سالم باوی –پدر
اسد باوی-مذکر –پسرعمو
منصور طيوری-مذکر-پسر عمو
حسن بو غدار –مذکر
دو برادر ، عماد و زامل باوی بنا به اطلاعات رسيده به اعدام محکوم شده اند. هنوز معلوم نيست آنها به چه جرمی بازداشت و آيا حق اعتراض و استيناف به دادگاه عالی را دارند يا خير؟
احتمال اعدام آنها هر لحظه ممکن ميباشد.
پدر آنها حاج سالم باوی که او نيز در بازداشت بوده در روز 25 اوگوست آزاد شده است- او وقتی در زندان امانيه اهواز با پسرانش ملاقات کرد، آنها را در شرايط بسيار بد روحی و جسمی و آثار اذيت و شکنجه ديده است .
برادران باوی و پسر عموهای آنها در 11 اوگوست بازداشت، و پدر آنها حاج سالم باوی روز بعد در حال مراجعه به مقامات مربوطه برای گرفتن خبری از فرزندانش بازداشت ميشود- تاريخ دقيق بازداشت منصور طيوری و حسن بوغدار روشن نيست.
باوی ها از خانواده های معروف و بزرگ استان خوزستان، که منزلگاه اکثريت اقليت عربهای بومی در ايران است، ميباشند.
بنا به گزارشات رسيده حد اقل سه نفر ديگر از بازداشت شدگان شکنجه روحی و جسمی شده اند.

زمينه اطلاعات
در 14 اوگوست، دولت ايران ً حکومتهای انگليس و آمريکا را محرک ناآراميهای قومی از جمله ناآراميهای عربها و کردها قلمداد کرده است. مضافاً اينکه وزارت اطلاعات ايران اعلام کرده است که مسببين شورش و انفجارهای ماه های آوريل و ژوئن خوزستان را شناسائی و دستگير کرده است
بعد از نشر خبر طرح حکومت برای اخراج اجباری جمعيت عرب به خارج از خوزستان و انتقال آنها به دیگر مناطق ایران به منظور محو هويت ملی آنها در آوريل گذشته ، از ماه آوريل تا به امروز توده عرب منطقه در ناآرامی و آشوب بسر ميبرد. تعداد فراوانی از عربهای ايران در چند ماه گذشته بازداشت شده اند ( به گزارشات عقو بين الملل تاريخ 18 آوريل و 26 اوگوست رجوع کنيد .

لطفا درخواست نامه هاي خود را هر چه سریعتر به زبان انگليسي، فارسي، عربي يا زبان خود و يا هر زبان ديگری (حاوي مضامين زير) ارسال کنيد:

از مقامات تقا ضا کنيد فوراً حکم اعدام عماد و زامل باوی را لغو کنند.
از مقامات در مورد علت با داشت و محاکمه آنها توضيح بخواهيد- آيا دادگاهی تشکيل شده و حق اعتراض و استيناف دارند؟ آيا حق داشتن وکيل داشته و يا دارند؟

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت   توسط ali  | 

آقای خاتمی روز شنبه در ساختمان "موزه ملی قرآن کريم" نظر بخشی از حاکمان محافظه کار جمهوری اسلامی را درباره لزوم احيای تمدن اسلامی مردود دانست و از آنها خواست بجای تخطئه ليبراليسم، اين تفکر را در کنار مردم سالاری بپذيرند، ولو با آموزه های کتاب آسمانی مسلمانان سازگار نباشد. ...

رييس جمهور سابق ايران در ادامه نطقش در "موزه ملی قرآن کريم" اين ديدگاه را که جمهوری اسلامی بايد اسلام را به تمام دنيا صادر کند، نفی کرده و گفته است: "ما هيچ رسالتی جهانی نداريم. خيال نکنيد که آمده ايم همه عالم را طبق روال خودمان به حکومتهای ديگری تبديل کنيم و حرفهايی بزنيم که مشکلات اقتصادی و سياسی برای خودمان در دنيا به وجود بياوريم. چه کسی گفته است که ما رسالت داريم همه دنيا را مسلمان کنيم؟"

ادامه

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت   توسط ali  | 

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

اسد شقاقی فعال سیاسی و عضو جبهه اتحاد ملی که یکشنبه گذشته در منزلش در شهریار بازداشت شده بود، امروز پس از سپری کردن حدود یک هفته در قرنطینه و انفرادی زندان رجایی شهر به بند 6 این زندان منتقل شد. گفتنی است بند مذکور محل نگهداری زندانیان عادی در زندان رجایی شهر میباشد که پیش از این نیز بهروز جاوید تهرانی به این بند منتقل شده بود.

لازم به یادآوری است که یکشنبه گذشته ماموران وزارت اطلاعات با یورش به منزل اسد شقاقی ایشان را بازداشت کردند، به گفته خانواده وی مامورین با زدن زنگ همسایه ها و بیان اینکه این خانواده دزد هستند، وارد آپارتمان شدند.

ایشان از سوی دادگاه انقلاب کرج به 3 سال زندان به اتهام عضویت در گروه غیر قانونی ( جبهه اتحاد ملی) محکوم شده است.

تاریخ 7/8/1384
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت   توسط ali  | 

 
Google PR™ - Post your Page Rank with MyGooglePageRank.com Free Hit Counter
Web Hosting AddThis Feed Button